خلاصه داستان: فیلم «زندگی و دیگر هیچ» (۱۹۸۹) به کارگردانی برتران تاورنیه، داستانی عمیق و انسانی را در بحبوحهٔ پس از جنگ جهانی اول روایت میکند. فیلیپ نوآره در نقش سرگرد دولپلن، افسری وظیفهشناس است که مسئولیت شناسایی اجساد سربازان گمنام و مفقودالاثر را در منطقهای ویران در شمال فرانسه بر عهده دارد. در این میان، او با دو زن روبرو میشود: ایرن (سابین آزما)، زنی از طبقهٔ اشراف که به دنبال جسد همسر مفقودش میگردد، و آلیس (پاسکال ویدیال)، یک معلم مدرسهٔ روستایی که امیدوار است شوهرش زنده باشد. دولپلن درگیر وظیفهٔ سخت خود و رویارویی با این دو زن، در حالی که جامعهٔ فرانسه به دنبال انتخاب یک سرباز گمنام برای مراسم یادبود است، با پیچیدگیهای عاطفی و اخلاقی مواجه میشود. این فیلم با نگاهی دقیق به ویرانیهای جنگ و تأثیر آن بر انسانها، داستانی تکاندهنده و شاعرانه از غم، امید و بقای زندگی در میان مرگ ارائه میدهد.
خلاصه داستان: در سال ۱۹۹۲، عباس کیارستمی در فیلم «زندگی و دیگر هیچ» داستان سفری مستندگونه را روایت میکند که او و پسرش پس از زلزله ویرانگر کوکر به روستاهای شمالی ایران بازمیگردند تا سرنوشت بازیگران کودک فیلم قبلیشان «خانه دوست کجاست؟» را جویا شوند. در این مسیر پرپیچوخم، با مردمی روبرو میشوند که علیرغم از دست دادن خانهها و عزیزان، با امید و استقامت زندگی را ادامه میدهند و نمادی از پایداری انسانی در برابر فاجعه میسازند. بازیگران اصلی شامل فرهاد کیانی در نقش پسر کارگردان، بابک احمدی و مردم واقعی روستا هستند.