خلاصه داستان: کلینت ایستوود در نقش فرانک موریس، یک زندانی مصمم و باهوش، در این فیلم تحسینشده ساخته دان سیگل در سال ۱۹۷۹ ظاهر میشود. موریس که به دلیل تلاشهای مکرر برای فرار از زندانهای مختلف، به جزیره آلکاتراز، به ظاهر غیرقابل فرار، منتقل شده است، بلافاصله متوجه میشود که این زندان با نظارت سختگیرانه وانتز (رابرت بلوز) و شرایط سخت آن، مکانی است که هیچکس از آنجا گریخته نیست. او به همراه دو زندانی دیگر، برادران آنجلین (جک تیبو و فرد وارد)، شروع به برنامهریزی دقیق و خستگیناپذیر برای فرار میکنند. آنها با استفاده از قاشقهای دزدیدهشده، متههای دستساز و یک دمندهی موتور کوچک، به آرامی و در پنهانکاری کامل، بتن دیوارهی سلولهای خود را سوراخ میکنند. در حالی که زمان به سرعت میگذرد و خطر لو رفتن نقشه هر لحظه آنها را تهدید میکند، این سه زندانی باید بر موانع فیزیکی و روانی غلبه کرده و با ساختن عروسکهای خیالی برای فریب نگهبانان، در یک شب طوفانی و تاریک، از طریق مجرای هوا و نهایتاً شنا در آبهای سرد و خروشان خلیج سانفرانسیسکو، به سوی آزادی حرکت کنند. این فیلم بر اساس یک داستان واقعی ساخته شده و تعلیقی نفسگیر از ارادهی انسان برای رهایی را به تصویر میکشد.