خلاصه داستان: میگم من یک راهنما هستم ولی من یک راهنما نیستم یک دختر نوجوان به نام میگان به یک اردوگاه تربیتی فرستاده میشود تا از همجنسگرایی خود رهایی یابد. در این اردوگاه او با یک دختر دیگر به نام گراهام آشنا میشود و احساساتی عمیق نسبت به او پیدا میکند. این احساسات باعث میشود او به زندگی و عشق خود فکر کند و در نهایت تصمیم میگیرد که به دنبال خوشحالی واقعی خود باشد. فیلم به طرز طنزآمیزی به موضوعات هویت جنسی و انتظارات جامعه پرداخته و نشان میدهد که عشق واقعی نمیتواند به راحتی کنترل یا تغییر شود.