خلاصه داستان: پنجشنبهها برای وندی همیشه با پدرش در دفتر کارش میگذرد، اما در تابستان ۱۹۹۱، این نوجوان ۱۵ ساله ساکن حومه شهر هیوستون، با کمک دوستانش، نقشهای برای از دست دادن باکرگیاش میکشد. او در این مسیر با پسران عجیب و غریبی روبرو میشود و با تجربیات ناخوشایند و گاه خندهداری مواجه میشود که همگی در نهایت به کشف عمیقتری از خودش و بلوغ منجر میشود.