خلاصه داستان: مردگان میروند (۱۹۹۵) داستان یک زندانی محکوم به اعدام به نام متیو پونسلت را روایت میکند که در آخرین روزهای زندگی خود، از یک راهبه به نام خواهر هلن پریجن درخواست کمک میکند. خواهر هلن، با وجود تردیدهای اولیه، به عنوان مشاور معنوی و دوست متیو در کنار او میماند و تلاش میکند تا او را برای مرگ آماده کند. در طول این مسیر، حقایق تکاندهندهای در مورد جنایت متیو و بیعدالتیهای سیستم قضایی آمریکا فاش میشود، و این دو شخصیت با وجود تفاوتهای فاحش، پیوندی عمیق و انسانی با هم برقرار میکنند.