خلاصه داستان: یک زن جوان به نام کلارا که به تازگی بیوه شده است، در خانهی روستایی شوهرش تنها زندگی میکند. او که همچنان در غم از دست دادن همسرش سوگوار است، با ورود مردی جذاب و رازآلود به نام الکساندر، زندگی آرامش دچار تحول میشود. الکساندر که خود را دوست صمیمی شوهر کلارا معرفی میکند، به بهانهی حل و فصل مسائل مالی و وصیتنامه، به خانهی او راه مییابد. اما نیت واقعی او چیزی فراتر از دوستی است. او با دسیسه و نیرنگ، کلارا را در موقعیتهای پیچیدهای قرار میدهد که منجر به ایجاد شک و تردید در ذهن او نسبت به مرگ شوهرش میشود. کلارا که در میانهی طوفانی از احساسات گمراه شده، باید حقیقت را از دروغ تشخیص دهد و در برابر این مرد مرموز که قصد تصاحب همهچیز را دارد، از خود و میراث همسرش محافظت کند.