خلاصه داستان: یک پسر جوان به نام زک در سال ۱۹۷۰ در کبک کانادا متولد میشود و با پنج برادرش در خانوادهای سنتی و مذهبی بزرگ میشود. او از همان کودکی با موسیقی راک و فرهنگ غربی ارتباط برقرار میکند و به تدریج از انتظارات خانواده و جامعهی محافظهکار اطرافش فاصله میگیرد. زک در طول سالهای نوجوانی و جوانی، درگیر کشمکشهای درونی برای کشف هویت واقعی خود میشود و با مسائلی مانند مذهب، عشق، جنسیت و مرگ دست و پنجه نرم میکند. این سفر پر فراز و نشیب، او را به سمت درک عمیقتری از خود و خانوادهاش سوق میدهد و در نهایت به پذیرش و آشتی با گذشته و حال خود میانجامد.
خلاصه داستان: زکاری، پسری با روحیهای حساس و متمایز، در خانوادهای سنتی در کبک بزرگ میشود. او که در کریسمس سال ۱۹۶۰ به دنیا آمده، خود را با پنج برادرش که همگی از نظر فیزیکی قوی و مورد پسند پدرش هستند، مقایسه میکند و همیشه احساس میکند که جایگاه مناسبی در این خانواده پرهرجومرج ندارد. زکاری با گذشت سالها، از جوانی تا بزرگسالی، تلاش میکند تا با تغییر در رفتار و ظاهر خود، از جمله خدمت سربازی، خود را با انتظارات پدرش، که مردی خشن و مذهبی است، تطبیق دهد. اما در نهایت، او با پذیرش هویت اصلی خود، راهی برای آشتی با خانواده و گذشتهاش پیدا میکند.