خلاصه داستان: جان-فرانسوا، یک مرد متأهل در اواسط سن، در یک تعطیلات تابستانی در منطقه آلب، با دو خواهر جوان و زیبا، کلر و لورا، آشنا میشود. او به طور خاص مجذوب کلر میشود و تصمیم میگیرد تا با استفاده از رفتارهای هنرمندانه و مهارتآمیز، به دستیابی به هدف خود یعنی لمس زانوی کلر، بپردازد. در طول داستان، جان-فرانسوا با تعارض بین تمایلات جنسی و احساسات اخلاقیاش دست و پنجه نرم میکند و سعی میکند تا تعادل بین این دو را حفظ کند. در نهایت، او موفق میشود تا به هدف خود برسد، اما این موفقیت با پیامدهایی همراه است که او را به فکر فرو میبرد.