خلاصه داستان: یک دانشجوی جوان به نام راهول عاشق دختر همسایهاش راجی میشود، اما پدر سرکش و مذهبیاش مخالف این رابطه است. وقتی راهول ناگهان مرگ پدرش را تجربه میکند، تصمیم میگیرد تا از شهر دور شده و با راجی در جایی دور دورتر زندگی کند. اما پدر راجی نیز مخالف این رابطه است و تلاش میکند آنها را از هم جدا کند. در این بین، یک شخص مرموز به نام گورا وارد داستان میشود و با توسل به افسون و جادو، تلاش میکند راهول و راجی را از هم جدا کند و انتقام شخصی خود را از آنها بگیرد.
خلاصه داستان: یک زوج جوان در یک منزل جدید مستقر میشوند، اما زندگی آنها به محور وحشتناکی میپیچد وقتی که آنها متوجه میشوند که خانهای که خریدهاند، دارای تاریکیهایی است که در انتظار آنهاست.