خلاصه داستان: **نام فارسی:** انیگما (معمای جنایی)
این فیلم جنایی و دلهرهآور محصول سال ۲۰۰۱ به کارگردانی مایکل آپتد و بر اساس رمانی از رابرت هریس ساخته شده است. داستان در سال ۱۹۴۳ و در اوج جنگ جهانی دوم روایت میشود. تام جرویس در نقش تام جرویکو، یک نابغه ریاضیات جوان از دانشگاه کمبریج، ظاهر میشود که توسط دولت بریتانیا استخدام میشود تا در پروژه فوقمحرمانه بلچلی پارک کار کند. این پروژه با هدف شکستن کدهای رمزگذاری شده ماشین انیگمای آلمان نازی، که توسط نیروهای محور برای ارتباطات نظامی استفاده میشد، تشکیل شده بود. جرویکو و تیمش در یک رقابت مرگ و زندگی با زمان قرار دارند، زیرا هر روز تأخیر در شکستن کدها به معنای کشته شدن هزاران نفر از نیروهای متفقین است. در همین حال، او با کلر رومی (با بازی کیت وینسلت)، یک همکار جذاب و مرموز، آشنا میشود که رازی تاریک را در خود پنهان کرده است. این فیلم با بازیهای درخشان، فضاسازی دقیق و تعلیقی نفسگیر، داستانی واقعی از شجاعت، فداکاری و نبوغ انسانی را در یکی از تاریکترین دورههای تاریخ به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: "انیگما" داستان فا رو روایت میکنه، یه دانشآموز سال دوازدهم توی مدرسه ساتریکورات، یکی از معتبرترین مدرسههای کشور، که پر از استانداردهای سختگیرانهست و دانشآموزا رو به وسواس نمره و امتحان میکشونه. فا هم از این قاعده مستثنی نیست. یه روز، یه دانشآموز ممتاز زیر فشار روانی میشکنه و به یه معلم چاقو میزنه و بدجوری زخمیش میکنه. مدرسه اینو به استرس درسی ربط میده، ولی فا حس میکنه یه چیز دیگه پشت ماجراست، انگار دنیاش داره کمکم ترک برمیداره. وقتی اتفاقای عجیب دیگهای میافته، اینا به یه معلم جدید مرموز به اسم آجین ربط پیدا میکنه. آجین با ظاهر گیکمانند و موهای آشفتهش اول گیج و دستوپاچلفتی به نظر میاد، ولی یه حس عجیب دورش هست که فا رو کنجکاو نگه میداره. هر چی فا بیشتر توی این رازا غرق میشه، به یه دنیای خطرناکتر از تصوراتش کشیده میشه—جهانی که همیشه فکر میکرد فقط خیاله، ولی حالا میفهمه با یه ذره باور، شاید واقعی بشه. این سریال پر از معما، ترس و فانتزیه.