خلاصه داستان: در یک شهر ساحلی زندگی میکند، جایی که آفتاب و موج دریا همیشه حاضرند. پارکر، مرد جوانی که در یک شرکت خستهکننده کار میکند، همیشه درگیر کشمکش بین احساسات و عقل خود است. قلبش به دنبال ماجراجویی و لذت است، اما مغزش همیشه به دنبال ایمنی و روتین است. این کشمکش در ذهن پارکر منعکس میشود و او را در یک مسیر خستهکننده و تکراری قرار میدهد. اما یک روز، پارکر تصمیم میگیرد که به دنبال آرزوهای قلبش برود و از زندگی روزمرهاش خارج شود. آیا او قادر خواهد بود به دنبال آرزوهای قلبش برود یا مغزش او را به سمت ایمنی و روتین باز خواهد گرفت؟