خلاصه داستان: دو جوان اشرافزاده در شهر ورونا، رومئو و ژولیت، علیرغم دشمنی دیرینه بین خانوادههایشان، مونتاگ و کاپولت، دلداده یکدیگر میشوند. آنها در یک مراسم مخفیانه توسط پدر لورنس با یکدیگر ازدواج میکنند، اما سرنوشت تراژیک آنها زمانی رقم میخورد که رومئو در یک درگیری، پسرخاله ژولیت، تیبالت، را به قتل میرساند و در نتیجه تبعید میشود. ژولیت برای فرار از ازدواج اجباری با پاریس، توسط پدر لورنس به نوشیدن معجونی تشویق میشود که او را به خوابی مرگمانند فرو میبرد. وقتی خبر این نقشه به رومئو نمیرسد، او با دیدن ژولیت بیجان، خود را میکشد. ژولیت نیز پس از بیداری و دیدن معشوق مردهاش، جان خود را میگیرد. این عشق نافرجام و مرگ آنها، دو خاندان را به صلحی تلخ وادار میکند. این داستان جاودان، که بارها در قالب فیلمهای مختلف از جمله نسخه کلاسیک فرانکو زفیرلی در سال ۱۹۶۸ و نسخه مدرن باز لورمن در سال ۱۹۹۶ با بازی لئوناردو دیکاپریو و کلیر دینز به تصویر کشیده شده، همچنان به عنوان یکی از بزرگترین تراژدیهای عاشقانه تاریخ ادبیات و سینما شناخته میشود.