خلاصه داستان: یک کارگردان سینما به نام سندی در بحران هنری و شخصی به سر میبرد و برای شرکت در جشنوارهای به شهری ساحلی میرود. او که از شهرت و زندگی پر زرق و برق خود خسته شده، مدام با خاطرات و توهماتش دست و پنجه نرم میکند و در عشقهای گذشته و حال خود سرگردان است. سندی در مواجهه با طرفداران پرشور، منتقدان عبوس و زنان مختلفی که زندگیاش را احاطه کردهاند، به دنبال معنای واقعی زندگی و هنر میگردد. این فیلم که در سال ۱۹۸۰ توسط وودی آلن ساخته شده و خودش نیز در نقش اصلی آن بازی میکند، به شکلی طنزآمیز و عمیق، دنیای روشنفکری و سینما را به تصویر میکشد و مرز بین واقعیت و خیال را در هم میآمیزد.