خلاصه داستان: در یک روز معمولی، یک خانواده جوان در حال انتقال به خانه جدید خود هستند. وقتی آنها به خانه میرسند، متوجه میشوند که یک حفره عظیم در حیاط خانه وجود دارد. آنها تصمیم میگیرند این حفره را بررسی کنند و به محض ورود به داخل آن، متوجه میشوند که این حفره یک دروازه به جهان دیگری است. آنها در جهانی پر از ماجراجویی و رمز و راز قرار میگیرند و باید با چالشهای مختلفی مواجه شوند تا بتوانند به خانه خود بازگردند.
خلاصه داستان: یک گروه از دانشآموزان مدرسهای در یک شب تاریک و بارانی به یک چاه قدیمی و منسوخ در جنگل میروند. آنها قصد دارند یک بازی ترسناک را انجام دهند، اما وقتی وارد چاه میشوند، در شرایطی مرموز و ترسناک گیر میافتند. آنها به زودی متوجه میشوند که چاه تنها یک چاه خالی نیست، بلکه مکانی پر از اسرار و ترس است. هر چه عمیقتر میروند، اتفاقات عجیبتری رخ میدهد و آنها مجبور میشوند با ترس و وحشت مواجه شوند. در نهایت، آنها باید تصمیم بگیرند که آیا ادامه دادن در این چاه خطرناک ارزشش را دارد یا خیر.
خلاصه داستان: دو دوست زن و مرد به نامهای لیز و مایک که در یک رابطه عاشقانه به سر میبرند، تصمیم میگیرند برای تعطیلات آخر هفته به خانهای متروکه در جنگل بروند. آنها امیدوارند با گذراندن وقت در کنار هم، رابطه خود را تقویت کنند. اما به زودی متوجه میشوند که این خانه رازی ترسناک در خود پنهان کرده است. در زیرزمین خانه، گودال تاریک و عمیقی وجود دارد که هیچ کس نمیداند به کجا ختم میشود. کنجکاوی آنها نسبت به این گودال مرموز، به تدریج به وحشتی غیرقابل کنترل تبدیل میشود. هر چه بیشتر در مورد این حفره تحقیق میکنند، بیشتر در دام ترس و توهم گرفتار میشوند. این گودال به نظر میرسد که قدرت عجیبی دارد و میتواند بر ذهن آنها تأثیر بگذارد، ترسهای پنهانشان را آشکار کند و رابطه آنها را در معرض خطر قرار دهد. آنها به زودی درمییابند که این گودال فقط یک حفره فیزیکی نیست، بلکه دریچهای به سوی تاریکیهای درون خودشان است و برای نجات جان و رابطهشان، باید با این ترسها روبرو شوند.