خلاصه داستان: میکلآنجلو آنتونیونی در سال ۱۹۵۳ با فیلم «بانوی بدون شقایق» داستان زنی به نام کلارا مانی را روایت میکند که در یک فروشگاه کار میکند و ناگهان توسط یک تهیهکننده فیلم برای بازی در یک اثر سینمایی انتخاب میشود. او به سرعت به شهرت میرسد و با کارگردان مشهوری به نام نیکو ازدواج میکند. اما خیلی زود متوجه میشود که این شهرت و ازدواج، او را در قفس طلایی گرفتار کرده و آزادی و هویت واقعیاش را از او گرفته است. کلارا تلاش میکند تا خود را از این وضعیت رها کند و به آرزوهای واقعیاش برسد، اما فشارهای دنیای سینما و انتظارات اطرافیان، مسیر دشواری را پیش روی او قرار میدهد. لوچیا بوزه در نقش اصلی این درام روانشناختی، تصویری عمیق از مبارزه یک زن برای حفظ استقلال در دنیای پرزرق و برق هالیوود ایتالیا ارائه میدهد.