خلاصه داستان: خلاصه داستان:
راننده آمبولانس بدخلق و گوشهگیری به نام «رندال» که از زندگی شخصی خود ناراضی است، ناگزیر به همکاری با «بنزو»، کارآموز تازهکاری که به تازگی به تیم آمبولانس پیوسته، میشود. رندال که از این همکاری اجباری خشمگین است، با بنزو که فردی خوشبین و پرحرف است، درگیری شخصیتی پیدا میکند. در یکی از شیفتهای شبانه، آنها برای نجات جان یک بیمار در وضعیت بحرانی تلاش میکنند و در این مسیر، رندال مجبور میشود با گذشته تاریک و آسیبهای روحی خود روبرو شود. این سفر پرتنش در دل شب، به تدریج به سفری برای کشف خود و درک ارزش همدلی و ارتباط انسانی تبدیل میشود و رندال را وادار میکند تا معنای واقعی نجات دادن را دوباره تعریف کند.