خلاصه داستان: در یک جزیره کوچک در سوئد، یک خانواده کوچک - کسرین، مارتین، داوید و مایکل - در تعطیلاتشان با مشکلات روحی و عاطفتی مواجه میشوند. کسرین که از بیماری روانی رنج میبرد، بین واقعیت و خیال خود گیج میشود و معتقد است خدا با او صحبت میکند. مارتین، همسرش، تلاش میکند او را درمان کند، در حالی که داوید و مایکل، پدر و برادر کسرین، هر کدام به شیوه خود با وضعیت او برخورد میکنند. در طول روزها، روابط خانوادگی آزمایش میشود و هر یک به دنبال درک و پذیرش واقعیتی میشوند که از طریق شیشهای تاریک و مبهم دیده میشود.