خلاصه داستان: فیلم کلاسیک کمدی-درام «دختر روز جمعه» محصول سال ۱۹۴۰ به کارگردانی هاوارد هاکس و با بازی درخشان کری گرانت و رزالین راسل، داستان خبرنگار باهوش و جذابی به نام هیلی جانسون را روایت میکند که قصد دارد شغل پراسترس خود در روزنامه معروف «مORNING Post» را رها کرده و با بیمآورث، مردی آرام و قابل احترام از بروکلی، ازدواج کند و زندگی آرامی را در آلبانی آغاز نماید. والتر برنز، سردبیر حیلهگر و رئیس سابق هیلی که هنوز به او علاقهمند است، با شنیدن این خبر به شدت ناراحت میشود و تلاش میکند با استفاده از تمام ترفندهای خود، از جمله یک داستان خبری بزرگ درباره محکوم به اعدامی که قرار است به زودی اعدام شود، هیلی را متقاعد کند که در شغل خود باقی بماند. والتر با زیرکی و با استفاده از جذابیتهای خبرنگاری، هیلی را درگیر یک ماجرای پیچیده سیاسی و رسانهای میکند و در این میان، احساسات گذشته میان آنها بار دیگر شعلهور میشود. این فیلم با دیالوگهای سریع و طنزآمیز، نگاهی طنزآلود به دنیای رسانه و روزنامهنگاری دارد و یکی از بهترین نمونههای ژانر کمدی اسکروبال به شمار میرود.
خلاصه داستان: فیلم کمدی کلاسیک «دختر جمعهاش» محصول ۱۹۴۰ به کارگردانی هاوارد هاکس، با بازی درخشان کری گرانت در نقش والتر برنز، سردبیر زیرک و فرصتطلب روزنامه شیکاگو هرالد-اگزمینر، و روزالیند راسل در نقش هیلی بروکس، خبرنگار سابق و همسر طلاقگرفته او. داستان حول تلاشهای دیوانهوار والتر برای جلوگیری از ازدواج مجدد هیلی با بروس بالدوین، مردی آرام و معمولی، میچرخد؛ در حالی که هیلی میخواهد آخرین گزارش خبری بزرگ خود را درباره اعدام اشتباهی یک کارگر بیگناه بنویسد و والتر از هر ترفندی برای نگه داشتن او در روزنامه استفاده میکند. دیالوگهای سریع، طنز تلخ و فضای پرهیجان خبری، این فیلم را به یکی از برترین آثار کمدی screwball هالیوود تبدیل کرده است.
خلاصه داستان: فیلم «شاهین دریا» یک ماجراجویی تاریخی است که داستان کاپیتان تورپ را در برابر اسپانیا روایت میکند. منتقدان بازی ارول فلین، صحنههای دریایی و موسیقی متن را ستودهاند و آن را به عنوان یک کلاسیک توصیف کردهاند که با لحظات اکشن، حس شجاعت و ماجراجویی را به شیوهای نو و دلنشین منتقل میکند.
خلاصه داستان: نشان زورو؛ فیلمی در ژانر وسترن ماجراجویی به کارگردانی روبن مامولیان است. در سال 1820، پسر یک نجیب زاده کالیفرنیایی از اسپانیا به خانه خود باز میگردد اما متوجه میشود که سرزمینش تحت دیکتاتوری سختی قرار گرفته است. از یک سو او خود را به عنوان مردی احمق جلوه میدهد در حالیکه در طرف دیگر او مبارز نقابدار معروف به «زورو» است…
خلاصه داستان: لورل و هاردی بر حسب تصادف سارق یک بانک را دستگیر میکنند. رئیس بانک برای تشکر حاضر میشود خواستههای آنها را اجابت کند. لورل و هاردی نیز که به تازگی به اهمیت تحصیل پی بردهاند از او میخواهند که آنها را به دانشگاه بفرستد. رئیس بانک موافقت میکند ولی در دانشگاه ماجراهای فراوانی انتظار آن دو را میکشد.