خلاصه داستان: فیلم «ستارههای تاج من» (۱۹۵۰) به کارگردانی ژاک تورنر با بازی جوئل مککریا در نقش کشیش جان هاید، الن درو و دین استاکول، داستان زندگی در یک شهر کوچک جنوب آمریکا در اوایل قرن بیستم را روایت میکند؛ جایی که کشیش تازهوارد با چالشهایی چون شیوع بیماری مالاریا، تعصبات نژادی علیه همسایه سیاهپوست، درگیریهای خانوادگی و بحرانهای اخلاقی روبرو میشود و با ایمان، شجاعت و مهربانی خود، جامعه را متحد کرده و درسهایی جاودان از انسانیت و بخشش میدهد.
خلاصه داستان: فیلم «چرخ و فلک» (۱۹۵۰) به کارگردانی ماکس اوفولس با بازیگرانی چون آنتون والبروک در نقش راوی، سیمون سینیوره، ژرار فلیپ، دانیل دارویو و ژان لوئی بارو، روایتی چرخهای و آنتولوژیک از روابط عاشقانه، خیانتها و ملاقاتهای گذرا در وین قرن نوزدهم ارائه میدهد که هر داستان عاشقانه از طریق یک عنصر مشترک به قصه بعدی متصل میشود و توسط راوی مرموزی که چرخه را کنترل میکند، هدایت میگردد.
خلاصه داستان: در سال ۱۹۵۰، فیلم «مرد جوان با شیپور» به کارگردانی مایکل کرتیز، با بازی کرک داگلاس در نقش ریک مارتین، جوانی فقیر و پرشور که شیفته نواختن ترومپت میشود و تحت تأثیر نوازندهای بزرگ به نام جف قرار میگیرد، وارد دنیای پرهیجان موسیقی جاز میشود؛ او با کمک مربیاش جو واین (هوارد دا سیلوا) به شهرت میرسد، اما عشق پرتلاطم به امی (لورا زاگی)، پیانیست نابغه و ناپایدار، و رقابت با نوازندگان دیگر، او را به ورطه افسردگی و سقوط میکشاند و در نهایت با بازگشت به ریشههایش، نجات مییابد.
خلاصه داستان: فیلم «چراغهای تنوع» (۱۹۵۰) به کارگردانی فدریکو فلینی و آلبرتو لاتوآدا، با بازی پپینو ده فیلیپو در نقش چلینی رهبر گروه واریته سیار و جولیتا ماسینا در نقش ملی، داستان یک گروه تئاتر خیابانی فقیر و پرجنبوجوش را روایت میکند که با ورود ملی، دختری جوان و جاهطلب، دچار تحولات عاطفی، حسادتها و جداییهای دراماتیک میشود و تصویری نوستالژیک از دنیای واریته ایتالیایی دهه ۱۹۵۰ ارائه میدهد.
خلاصه داستان: فیلم «زندگی خودش» (۱۹۵۰) به کارگردانی جورج کاکر با بازی لانا ترنر در نقش لیلی هرمان، ری میلاند و تام دریک، داستان دختری جاهطلب از میسیسیپی را روایت میکند که به نیویورک میرود تا مدل شود. او با کمک دوست مدل سابقش، مایرا، به شهرت میرسد اما درگیر روابط پیچیده عاطفی با مردان ثروتمند و رقابتی حرفهای میشود و در نهایت باید بین عشق، استقلال و آرزوهایش انتخاب کند، در حالی که با سقوط اخلاقی و تنهایی دستوپنجه نرم میکند.
خلاصه داستان: فیلم «بلوار غروب» یک درام نوآر کلاسیک از بیلی وایلدر است که داستان جو گیلیس، فیلمنامهنویس، را روایت میکند که با نورما دزموند، ستاره سابق سینمای صامت، در عمارتش گرفتار میشود؛ این روایت با کاوش شهرت، جنون و هالیوود، به بررسی توهم میپردازد. منتقدان بازیهای گلوریا سوانسون و ویلیام هولدن، narration جو، فیلمبرداری سیاهسفید و دیالوگهای تیز را ستودهاند و آن را به عنوان یک شاهکار ابدی توصیف کردهاند که با لحظات عاطفی، سکوتهای معنادار و پایان آیکونیک، حس غم، شهرت و واقعیت را به شیوهای نو و دلنشین منتقل میکند.
خلاصه داستان: حوای هرینگتون به ظاهر ترسو اما مخفیانه بی رحمانه خود را به زندگی ستاره سالخورده برادوی مارگو چانینگ و حلقه دوستانش در تئاتر در این داستان برنده اسکار تلقین می کند.