خلاصه داستان: فیلم داستان یک پرستار جوان به نام گابریل ون دِ مالدِر را روایت میکند که با ایمانی راسخ و عشق به خدمت، به صلیب سرخ میپیوندد و در بیمارستانی در بلژیک مشغول به کار میشود. او که در این مسیر با چالشهای فراوانی از جمله فشارهای روحی و عاطفی روبرو میشود، برای انجام مأموریتی خطیر به یک تیمارستان در کنگو اعزام میشود. در آنجا، او نه تنها با بیماریهای عجیب و غریب و شرایط سخت محیطی دست و پنجه نرم میکند، بلکه درگیر مسائل سیاسی و استعماری آفریقا نیز میشود. گابریل در این مسیر پر فراز و نشیب، با دکتری به نام فورچن مواجه میشود که ایمان او را به چالش میکشد و عشقی را در دلش زنده میکند که با نذرهایش در تضاد است. او باید بین وفاداری به عهدی که بسته و دنبال کردن قلبش یکی را انتخاب کند.
خلاصه داستان: مومیایی (The Mummy) داستانی دربارهٔ یک باستانشناس به نام ریک اُکانل است که بهطور اتفاقی شهر باستانی هاموننپترا را در صحرای مصر کشف میکند. او به همراه یک کتابشناس مصری به نام ایوی کارنیهان و برادرانش، ناخواسته طلسمی باستانی را فعال میکنند که ایمهوتپ، کاهن قدرتمندی را که زندهزنده مومیایی شده بود، دوباره زنده میکند. اکنون ایمهوتپ با قدرتهای ماوراءالطبیعهاش به دنبال بازگشت به قدرت و انتقام از کسانی است که او را نفرین کردهاند و تنها ریک و همراهانش هستند که میتوانند جلوی او را بگیرند.
خلاصه داستان: فیلم زندگی تقلیدی (Imitation of Life) یک درام جاودانه به کارگردانی داگلاس سرک است که در سال ۱۹۵۹ ساخته شده است. داستان فیلم حول محور دو زن بیوه به نامهای لورا مککی و آنی جانسون میچرخد که با دخترانشان در یک خانه ساحلی زندگی میکنند. آنی که زنی سیاهپوست و فقیر است، به عنوان خدمتکار برای لورا کار میکند و دخترش سارا جین، که از نظر ظاهری سفیدپوست به نظر میرسد، به شدت از ریشههای آفریقایی-آمریکایی خود بیزار است و تلاش میکند به عنوان یک زن سفیدپوست زندگی کند. در همین حال، دختر لورا، سوزان، با مشکلات خود در مورد عشق و هویت دست و پنجه نرم میکند. این فیلم با بررسی مسائل نژادپرستی، طبقات اجتماعی و هویت، یکی از تأثیرگذارترین آثار سینمای کلاسیک هالیوود محسوب میشود.
خلاصه داستان: فیلم «آزمایش شیطانی» (The Lazarus Effect) داستان زوج جوانی به نامهای فرانک (مارک دوپلاس) و زویی (اولیویا وایلد) را روایت میکند که دانشمندان تحقیقاتی در زمینه احیای مردگان هستند. آنها با موفقیت سگی به نام «ریز» را با استفاده از یک سرم مخصوص احیا میکنند، اما زمانی که آزمایشگاه به دلیل آتشسوزی ویران میشود و زویی بهطور ناگهانی فوت میکند، فرانک تصمیم میگیرد آزمایش را بهطور غیرقانونی روی جسد معشوقهاش انجام دهد. با احیای زویی، قدرتهای تاریک و خطرناکی در او شکل میگیرد که کنترل اوضاع را از دست همه خارج میکند و تیم تحقیقاتی را درگیر یک کابوس مرگبار میکند.
خلاصه داستان: اورفئوس، نوازنده تراموایی در ریودوژانیرو، در زمان کارناوال با ائوریدیس آشنا میشود و عشق شورانگیزی بین آنها شکل میگیرد. این عشق با حسادت میرتا، نامزد سابق اورفئوس، و تعقیب مرموز مرگ که در قالب یک رقاص کارناوال ظاهر شده، تهدید میشود. فیلم که در سال ۱۹۵۹ توسط مارسل کامو کارگردانی شده و برنده اسکار و نخل طلای کن شد، افسانه اورفئوس و ائوریدیس را در بستر پرجنبوجوش و رنگارنگ کارناوال برزیل روایت میکند و با موسیقی بوسا نوا و سامبا به یادماندنی، فضایی جادویی و تراژیک خلق میکند. برنو ملو، مارس پرس و لور دسکات در نقشهای اصلی این شاهکار سینمای فرانسه-برزیل ظاهر شدهاند.
خلاصه داستان: «بنهور» شاهکار حماسی ویلیام وایلر محصول سال ۱۹۵۹ با بازی چارلتون هستون در نقش یهودا بنهور، شاهزاده یهودی است که توسط دوست دوران کودکیاش، مسالا، که اکنون فرمانده رومی شده، خیانت میبیند و به بردگی گرفته میشود. پس از سالها رنج و تلاش برای بقا، بنهور به اورشلیم بازمیگردد تا انتقام بگیرد، اما مسیر زندگیاش با مواجهه با عیسی مسیح تغییر میکند. این فیلم با صحنههای باشکوه بهویژه مسابقه ارابهرانی بینظیرش، داستانی از خیانت، انتقام و رستگاری را روایت میکند که در دوران امپراتوری روم و در زمان ظهور مسیحیت میگذرد. فیلم برنده ۱۱ جایزه اسکار شد و به عنوان یکی از بزرگترین آثار تاریخ سینما شناخته میشود.
خلاصه داستان: خلاصه داستان: «صحبتهای روی بالش» محصول سال ۱۹۵۹ به کارگردانی مایکل گوردون، یک کمدی رمانتیک کلاسیک با بازی درخشان راک هادسون و دوریس دی است. داستان حول محور جان رندولف (راک هادسون)، یک آهنگساز خوشتیپ و جذاب، و جین مورو (دوریس دی)، یک طراح داخلی مستقل، میچرخد که به اشتراک یک خط تلفن مشغول هستند. درگیری اولیه آنها بر سر استفاده از تلفن، به تدریج به یک دشمنی تمامعیار تبدیل میشود. اما زمانی که جان به طور اتفاقی جین را در یک کلوپ شبانه میبیند و عاشق او میشود، بدون اینکه جین او را بشناسد، نقشه میکشد تا با هویتی ساختگی به نام «رکس استتسون»، مردی مهربان و از ایالت تگزاس، به او نزدیک شود. جین که از شخصیت رکس خوشش میآید، درگیر یک رابطه عاشقانه میشود، در حالی که از هویت واقعی او بیخبر است. این کمدی شیرین و بامزه، با موسیقی زیبا و بازی فوقالعاده بازیگران، به یکی از محبوبترین فیلمهای ژانر خود تبدیل شده است.
خلاصه داستان: فیلم «هیروشیما عشق من» ساختهی آلن رنه در سال ۱۹۵۹، داستان عشق کوتاه و پرشور میان یک بازیگر زن فرانسوی (با بازی امانوئل ریوا) و یک معمار ژاپنی (با بازی اجی اوکادا) را در شهر هیروشیما روایت میکند. این رابطهی گذرا، خاطرات دردناک گذشتهی زن را از عشقی نافرجام در زمان جنگ جهانی دوم و اشغال فرانسه زنده میکند، در حالی که سایهی بمباران اتمی هیروشیما به عنوان نمادی از رنج و ویرانی جمعی، بر تمام داستان سایه افکنده است. رنه با تلفیق هوشمندانهی زمانهای گذشته و حال، و استفاده از تصاویر مستند از هیروشیما، مرزی میان خاطرهی شخصی و فاجعهی تاریخی را محو میکند و اثری شاعرانه و تأملبرانگیز دربارهی عشق، جنگ، فراموشی و حافظه خلق کرده است.
خلاصه داستان: خلاصه داستان: فیلم «نازارین» ساخته لوئیس بونوئل کارگردان اسپانیایی در سال ۱۹۵۹، داستان کشیشی به نام پدر نازاریو (با بازی فرانسیسکو رابال) را روایت میکند که در مکزیک اواخر قرن نوزدهم زندگی میکند. او با ایمان راسخ به اصول مسیحیت، تمام دارایی خود را به فقرا میبخشد و در محلهای فقیرنشین ساکن میشود. تلاش او برای کمک به مردم و زندگی بر اساس اصول انجیل، با بیتفاوتی و حتی خصومت جامعه روبرو میشود. پس از آنکه دو زن به نامهای بئاتریز و آندارا به او میپیوندند، حوادثی رخ میدهد که سرانجام منجر به دستگیری و محاکمه نازاریو میشود. این فیلم عمیقاً فلسفی، ایمان، فقر و ماهیت تقدس را در دنیایی مملو از رنج و بیعدالتی به چالش میکشد.
خلاصه داستان: فیلمی حماسی و تاریخی به کارگردانی جان فورد که در سال ۱۹۵۹ ساخته شد و با بازی جان وین، ویلیام هولدن و کنستانس تاورز در نقشهای اصلی، داستانی جذاب از جنگ داخلی آمریکا را روایت میکند. داستان حول محور گروهی از سربازان اتحادیه به فرماندهی کلنل جان مارلو (جان وین) میگردد که مأموریت دارند به پشت خطوط دشمن نفوذ کرده و یک پایگاه مهم کنفدراسیون را نابود کنند. در این مأموریت خطرناک، سرگرد هنک کندال (ویلیام هولدن) که یک پزشک صلحطلب است، با مارلو اختلاف نظر دارد و این اختلافات در طول سفر تشدید میشود. هنگامی که آنها به یک مدرسه دخترانه میرسند، هانا هانتر (کنستانس تاورز) که مدیر مدرسه است، با مقاومت در برابر آنها، شرایط را پیچیدهتر میکند و سربازان را مجبور به همراه بردن او و دخترانش میکند تا از لو رفتن مأموریت جلوگیری کنند. این سفر پرخطر و درگیریهای مداوم با نیروهای دشمن، وفاداری، شجاعت و تعهد این گروه را به چالش میکشد و در نهایت به نبردی سرنوشتساز منجر میشود.