خلاصه داستان: فرانسوا تروفو در سال ۱۹۵۹ با فیلم «چهارصد ضربه» یکی از شاهکارهای سینمای فرانسه را خلق کرد. این فیلم که اولین بخش از سهگانه شخصیت آنتوان دوآنل است، داستان پسر نوجوانی به نام آنتوان را روایت میکند که در پاریس زندگی میکند و با مشکلات خانوادگی و سیستم آموزشی سختگیرانه دست و پنجه نرم میکند. آنتوان که توسط پدر و مادر نامهربانش نادیده گرفته میشود، به تدریج به سمت رفتارهای ناهنجار و فرار از مدرسه سوق داده میشود. بازی درخشان ژان-پیر لئو در نقش آنتوان، تصویر ماندگاری از بلوغ و سرگشتگی نوجوانی را به نمایش میگذارد. این فیلم نئورئالیستی که به عنوان یکی از پایههای جنبش موج نو سینمای فرانسه شناخته میشود، تأثیری عمیق بر سینمای جهان گذاشت و داستان تکاندهندهای از کودکی فراموششده و جستجوی آزادی را روایت میکند.
خلاصه داستان: فیلمی به کارگردانی ساتیاجیت رای که در سال ۱۹۵۹ ساخته شد و سومین بخش از سهگانه مشهور او (علاوه بر «سرود راه» و «تسخیرناپذیر») است. داستان زندگی آپو را در جوانی روایت میکند؛ پسری که پس از فارغالتحصیلی از دانشگاه، با مشکلات مالی و بیکاری دست و پنجه نرم میکند و در نهایت مجبور به ترک رویاهایش میشود. زندگی او با ازدواج ناگهانی با آپارنا (با بازی شرمیلا تاگور) دگرگون میشود، اما این شادی پایدار نیست و پس از مرگ همسرش در حین زایمان، آپو دچار بحران روحی عمیقی شده و پسرش را ترک میکند. این فیلم که با بازی درخشان سومیترا چاترجی همراه است، به عنوان یکی از شاهکارهای سینمای هند و جهان شناخته میشود.
خلاصه داستان: یک معمار آلمانی به نام هربرت به هندوستان سفر میکند تا پروژهای معماری را در شهر افسانهای اسچناپور به پایان برساند. او در آنجا با شاهزاده خانم زیبایی به نام سیتا آشنا میشود و دلباخته او میگردد. این عشق ورای مرزهای فرهنگی و اجتماعی، آنها را در برابر سنتهای دیرینه و مخالفتهای دربار، به ویژه مهاراجه قدرتمند، قرار میدهد. هربرت و سیتا برای حفظ عشق خود باید با توطئههای سیاسی، خیانت و نیروهای تاریک درون قصر باستانی مقابله کنند. این فیلم حماسی عاشقانه محصول سال ۱۹۵۹ به کارگردانی فریتس لانگ، با بازیگرانی چون دبرا پاگت و پل هوبشمید، داستانی از عشق، خیانت و انتقام را در دل هندِ استعمارزده روایت میکند.
خلاصه داستان: فیلمی درخشان از یاسوجیرو اوزو، کارگردان افسانهای ژاپنی، که در سال ۱۹۵۹ ساخته شد. داستان حول محور یک گروه تئاتر سیار میگردد که برای اجرا به یک شهر ساحلی کوچک میروند. رهبر این گروه، یک بازیگر کهنهکار به نام کوماجورو، با گذشتهاش مواجه میشود؛ او با زنی به نام اویوکی و پسرشان کیوشی روبرو میشود، کسی که سالهاست او را ندیده است. ورود مجدد کوماجورو به زندگی آنها، همراه با حسادت معشوقه جوانش سومی، زندگی همه را دستخوش آشوب میکند. این فیلم با نگاهی ظریف و عمیق به روابط خانوادگی، گذشت زمان و تعهد، یکی از شاهکارهای سینمای ژاپن محسوب میشود.
خلاصه داستان: یک وکیل ثروتمند به نام خانم وینبل در تلاش است تا وصیتنامه پسر مرحومش سباستین را تغییر دهد. او قصد دارد تمام ثروت خود را به یک بیمارستان روانی ببخشد، به شرطی که دکتر کوکروویچ، جراح مغز و اعصاب، بر روی خواهرزادهاش کاترین هالی عمل لوبوتومی انجام دهد. کاترین، که پس از مرگ مشکوک پسرخالهاش سباستین در تابستان گذشته دچار شوک عصبی شده، مدام از خاطرات آن روز تابستان صحبت میکند که هیچکس نمیخواهد بشنود. دکتر کوکروویچ که به حقیقت پشت این ماجرا مشکوک است، تلاش میکند تا کاترین را در مقابل فشار خانواده برای ساکت کردنش محافظت کند و راز مرگبار آن تابستان را آشکار سازد. این فیلم درام روانشناختی محصول سال ۱۹۵۹ به کارگردانی جوزف ال. منکیویچ و با بازی درخشان الیزابت تیلور، کاترین هپبورن و مونتگومری کلیفت است.
خلاصه داستان: چارلی چاپلین در سال ۱۹۵۹ با گردآوری و تدوین مجدد سه فیلم کوتاه صامت خود از دوران قرارداد با استودیو میوچوال، اثری مروری بر دوران طلایی کمدی صامت خلق کرد. این مجموعه شامل «ساعت یک صبح» (۱۹۱۶)، «تیم تعمیراتی» (۱۹۱۶) و «سفر دریایی» (۱۹۱۶) است که هر کدام نمایشدهنده مهارت بینظیر چاپلین در ترکیب طنز فیزیکی، موقعیتهای کمدی و طنز اجتماعی هستند. در این فیلمها، چاپلین در نقش ولگرد محبوب خود، شخصیتی با رفتارهای متمایز و حرکات پانتومیم، در موقعیتهای مختلفی از یک مهمانی شبانه گرفته تا کار در یک کشتی، ماجراهای خندهدار و به یاد ماندنی میآفریند. چاپلین با اضافه کردن موسیقی متن و روایت جدید، این آثار کلاسیک را برای مخاطبان مدرن احیا کرد و اثری جذاب از میراث سینمایی خود ارائه داد.
خلاصه داستان: فیلم حماسی «سلیمان و سبا» به کارگردانی کینگ ویدور محصول سال ۱۹۵۹، داستان عشق ممنوعه و پر فراز و نشیب بین سلیمان، پادشاه خردمند اسرائیل (با بازی یول برینر) و ملکه سبا (با بازی جینا لولوبریجیدا)، فرمانروای اتیوپی را روایت میکند. این فیلم که در دوران طلایی هالیوود و در ژانر حماسیهای کتاب مقدس ساخته شده، روایتی دیدنی از قدرت، عشق، خیانت و جنگ را به تصویر میکشد. در این اثر سینمایی، ملکه سبا برای فریب سلیمان و نابودی پادشاهی او به اورشلیم سفر میکند، اما در نهایت تحت تأثیر حکمت و شخصیت او قرار گرفته و عاشقش میشود. این رابطه عاشقانه با مخالفتهای شدیدی از سوی درباریان و به ویژه برادر ناتنی حسود سلیمان، آدونیا، مواجه میشود که به دنبال سرنگونی اوست. فیلم با صحنههای باشکوه نبرد، طراحی لباسهای فاخر و موسیقی متن تاثیرگذار، یکی از برجستهترین آثار کلاسیک هالیوود محسوب میشود.
خلاصه داستان: خلاصه داستان سریال «ناحیهٔ تاریک» (The Twilight Zone) که توسط استاد داستانهای علمی-تخیلی «راد سرلینگ» خلق شده است، یک سریال آنتولوژی کلاسیک است که در هر قسمت داستانی مستقل و پرپیچوخم را روایت میکند. این مجموعه با بهرهگیری از ژانرهای علمی-تخیلی، وحشت، فانتزی و معمایی، مخاطب را به دنیایی فراتر از واقعیت میبرد؛ دنیایی که در آن اتفاقات غیرمنتظره، پایانهای غافلگیرکننده و درسهای اخلاقی عمیق در قالب داستانهایی خیالی و نمادین گنجانده شدهاند. هر اپیزود با روایتی از خود سرلینگ آغاز و پایان مییابد و تماشاگر را به سفری در مرز میان واقعیت و خیال دعوت میکند. این مجموعه نهتنها در زمان پخش خود (۱۹۵۹-۱۹۶۴) بلکه در طول دههها تأثیر شگرفی بر سینما و تلویزیون گذاشته و به عنوان یکی از برترین آثار تاریخ تلویزیون شناخته میشود.
خلاصه داستان: فیلم ژنرال دلا رووره (۱۹۵۹) به کارگردانی روبرتو روسلینی با بازی برجسته ویتوریو دسیکا در نقش اصلی، داستان قمارباز کوچکوقمهای به نام بارونو را در رم اشغالی توسط نازیها روایت میکند؛ او به دستور یک افسر اساس، نقش ژنرال ضدفاشیست و مقاوم ایتالیایی به نام دلا رووره را بازی میکند تا از میان زندانیان پارتیزانان واقعی را شناسایی کند، اما به تدریج با هویت جعلیاش یکی شده و در نهایت با فداکاری واقعی، به نماد مقاومت تبدیل میشود و برنده شیر طلایی جشنواره ونیز میگردد.