خلاصه داستان: در این فیلم درام به کارگردانی تونی ریچاردسون که در سال ۱۹۶۰ ساخته شد، لارنس اولیویه در نقش آرچی رایس، یک کمدین و بازیگر وودویلِ سالخورده و ورشکسته، درخششی بهیادماندنی از خود به نمایش میگذارد. آرچی که روزگاری ستارهای درخشان بود، اکنون در شهر ساحلی فراموششدهای به اجرای برنامههای مبتذل مشغول است و با بحران میانسالی، مشکلات مالی و فروپاشی خانوادهاش دست و پنجه نرم میکند. او که به سبک زندگی ولخرجانه و فریبآمیز خود عادت کرده، سعی میکند با توسل به نیرنگ و ظاهرسازی، بقایای شهرت و موقعیت خود را حفظ کند. در مقابل، دخترش جین، که توسط جوآن پلاورایت به تصویر کشیده شده، زنی آرمانگرا و ایدهآلگراست که از رفتارهای پدر و فساد اخلاقی او به شدت سرخورده شده و به دنبال معنایی عمیقتر در زندگی میگردد. فیلم با بهرهگیری از فضایی تلخ و واقعگرایانه، زوال یک هنرمند و فروپاشی دنیای نمایش را به تصویر میکشد و در عین حال، نگاهی انتقادی به جامعه بریتانیای پس از جنگ و فروپاشی ارزشهای سنتی دارد. بازی تحسینبرانگیز اولیویه که نامزد جایزه اسکار شد، قلب تپنده این اثر قدرتمند است و شخصیتِ پیچیده و تراژیک آرچی رایس را با تمام فراز و نشیبهایش به زندگی بازمیگرداند.
خلاصه داستان: یک روزنامهنگار مد روز به نام مارچلو در رمِ دهه ۱۹۶۰، میان دنیای روشنفکری و اشرافیگری سرگردان است. او در جستجوی معنای زندگی و عشق، از مهمانیهای پرزرق و برق تا ملاقات با شخصیتهای عجیب و غریب، سفری را طی میکند که او را به درک عمیقتری از پوچی و زیبایی زندگی مدرن میرساند. این شاهکار فدریکو فلینی، با بازی مارچلو ماسترویانی در نقش اصلی، تصویری فراموشنشدنی از جامعه ایتالیای پس از جنگ و وسوسههای «زندگی شیرین» را به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: فیلمی درخشان به کارگردانی ریچارد بروکس که در سال ۱۹۶۰ بر اساس رمان مشهور سینکلر لوئیس ساخته شد. برت لنکستر در نقش المر گنتری، بازیگری خوشتیپ و سخنوری چربزبان است که به یک کشیش دورهگرد به نام خواهر شارون فالکنر (با بازی ژان سیمونز) میپیوندد تا در جریان تبلیغات مذهبی به ثروت و شهرت برسد. در ابتدا همه چیز طبق برنامه پیش میرود و المر با استفاده از جذابیت و مهارتهایش در سخنرانی، جمعیت زیادی را به سوی خود جلب میکند. اما گذشته تاریک او، بهویژه رابطهاش با زنی به نام لولیتا بانیستر (با بازی شرلی جونز)، کمکم سر باز میکند و همه چیز را در معرض فروپاشی قرار میدهد. برت لنکستر برای این نقش تحسینبرانگیز خود موفق به دریافت جایزه اسکار بهترین بازیگر مرد شد و شرلی جونز نیز جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل زن را از آن خود کرد. این فیلم بهعنوان یکی از بهترین آثار سینمایی در نقد ریاکاری مذهبی و رسواییهای اخلاقی شناخته میشود.
خلاصه داستان: خلاصه داستان: چشمبدون صورت (۱۹۶۰) به کارگردانی ژرژ فرانژو، یک شاهکار فرانسوی در ژانر وحشت روانی است که داستان دکتر ژنه (با بازی پیر براسور) را روایت میکند؛ جراح پلاستیکی وسواسی که پس از یک تصادف رانندگی که توسط او اتفاق افتاده و منجر به نابودی چهره دخترش کریستین (با بازی ادیت اسکوب) شده، دچار عذاب وجدان شدیدی است. او به همراه دستیار وفادارش لوئیز (با بازی آلیدا والی) که عاشقانه به او وابسته است، در یک ویلای دورافتاده به دنبال راهی برای بازگرداندن زیبایی از دست رفته دخترش است. کریستین که مجبور است همواره نقابی سفید و بیهیجان بر چهره داشته باشد، در انزوا و رنج به سر میبرد. دکتر ژنه که به روشهای مرسوم پزشکی امیدی ندارد، به شیوهای شیطانی و غیرانسانی روی میآورد: او دختران جوان و زیبا را میرباید تا با انجام پیوند پوست، صورت جدیدی برای کریستین بسازد. این فیلم با فضاسازی خوفناک، تصاویر شاعرانه و بهیادماندنی، و موسیقی اِنگِستیک خود، نه تنها یکی از تأثیرگذارترین آثار سینمای وحشت اروپا محسوب میشود، بلکه به کاوشی عمیق در مفاهیمی چون گناه، پشیمانی، زیبایی و جنون میپردازد و مرزهای اخلاقی را در مواجهه با عشق پدرانه به چالش میکشد.
خلاصه داستان: فیلمی درام و بحثبرانگیز به کارگردانی لوئیس بونوئل که در سال ۱۹۶۰ ساخته شد. داستان در یک جزیره دورافتاده در کارولینای جنوبی میگذرد، جایی که تراویس، یک نگهبان میانهسال و نژادپرست، به همراه اویلین، یک دختر نوجوان یتیم، تنها ساکنان آن هستند. زندگی آرام آنها با ورود یک نوازنده سیاهپوست به نام برنی که به اشتباه به تجاوز متهم شده، دگرگون میشود. برنی که برای فرار از دست یک گروه خشمگین به جزیره پناه آورده، درخواست پناهندگی میکند. حضور او تنشهای نژادی و تمایلات جنسی پنهان را در این جامعه کوچک و منزوی آشکار میسازد و وضعیت را به سمتی بحرانی پیش میبرد. این فیلم با بازی زکری اسکات در نقش تراویس، کی مایا در نقش اویلین و برنی همیلتون در نقش برنی، به مسائل حساسی مانند نژادپرستی، بلوغ و اخلاقیات در موقعیتی خفقانآور میپردازد.
خلاصه داستان: دو دوست صمیمی، یک نویسنده مرد و یک عکاس زن، برای گذراندن تعطیلات به جزیره ای دورافتاده و بهشتی سفر میکنند. اما زمانی که یک طوفان ویرانگر به جزیره میرسد، تمام ارتباطات آنها با دنیای خارج قطع شده و آنها در میان ویرانهها به دام میافتند. حالا این دو باید برای بقا بجنگند و با کمبود غذا، سرپناه و امکانات روبرو شوند. در این شرایط سخت، احساسات سرکوب شده بین آنها کم کم آشکار میشود و رابطهشان در بوته آزمایش قرار میگیرد. آنها باید علاوه بر مقابله با خطرات طبیعت، با ترسها و رازهای گذشته یکدیگر نیز روبرو شوند و تصمیم بگیرند که آیا این رابطه میتواند در این شرایط دوام بیاورد یا خیر. این فیلم محصول سال ۲۰۲۴ به کارگردانی پاتریک هوگ با بازیگری کیت پترسن و جیمز پورفوی است.
خلاصه داستان: آنتونیو جوان بورژوای تازه ازدواج کرده و بسیار خوش تیپ در سال 1950 در یکی از شهرهای سیسیل با رسوایی روبرو می شود، زمانی که مردم و خانواده او می شنوند که همسر زیبایش پس از 12 ماه ازدواج طولانی آنها هنوز "دست نخورده" است.
خلاصه داستان: فیلم «بیا عشق کنیم» (۱۹۶۰) به کارگردانی جورج کوکر، با بازی درخشان مریلین مونرو در نقش آماندا، ایو مونتان به عنوان ژان مارکو، میلیاردر فرانسوی ثروتمند، و تونی رندال، روایتی کمدی-رمانتیک است که در آن ژان مارکو از هالیوود به برادوی میرود تا جلوی نمایش تمسخرآمیزی که از زندگیاش ساخته شده را بگیرد؛ او ناشناس وارد گروه بازیگران میشود، عاشق آماندا میگردد و با رقبای حسود و موقعیتهای خندهدار دست و پنجه نرم میکند تا عشق واقعی را فتح کند.