خلاصه داستان: جو کلی و کریستین داین یک زوج جوان هستند که با مشکل اعتیاد به الکل دست و پنجه نرم میکنند. جو که یک منشی بیمهای موفق است، کریستین را به مصرف الکل وادار میکند و این باعث میشود هر دو در یک چرخه مخرب از اعتیاد گرفتار شوند. در نهایت، جو تصمیم به ترک الکل میگیرد، اما کریستین به اعتیاد ادامه میدهد و این امر باعث جدایی آنها میشود. فیلم به دقت تأثیر مخرب الکل بر روابط خانوادگی و زندگی فردی را به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: Cléo، یک خواننده جوان و زیبا، در انتظار نتیجه آزمایشات پزشکیاش است که ممکن است به او بیماری سرطان را تشخیص دهد. در طول ۱۹۵ دقیقهای که تا ساعت ۶:۳۰ منتظر میماند، او در خیابانهای پاریس پرسه میزند و با افراد مختلفی روبرو میشود که باعث میشوند او به زندگی و مرگ خود بنگرد و تغییر بنیادینی در نگرشش ایجاد کند.
خلاصه داستان: فیلم روز طولانی (The Longest Day) یک حماسه جنگی محصول سال ۱۹۶۲ است که به بازگویی دقیق و همهجانبه روز D، یعنی آغاز تهاجم متفقین به نرماندی در جریان جنگ جهانی دوم میپردازد. این فیلم با روایتی چندوجهی، وقایع مربوط به ۶ ژوئن ۱۹۴۴ را از دیدگاه سربازان آمریکایی، بریتانیایی، کانادایی و همچنین نیروهای آلمانی به تصویر میکشد و با جزئیات فراوان، تدارکات، درگیریها و فداکاریهای این روز سرنوشتساز را به نمایش میگذارد.
خلاصه داستان: یک سرباز جوان به نام پیر که از جنگ ویتنام بازگشته، در پاریس با دختری یتیم و کمسن و سال به نام سیبل آشنا میشود. پیر که به شدت از تنهایی و آسیبهای روحی جنگ رنج میبرد، در دوستی با سیبل پناهگاهی عاطفی مییابد، اما این رابطه عمیق و غیرمعمول که به سرعت به یک وابستگی شدید تبدیل میشود، توجه پلیس و جامعه را برمیانگیزد و در نهایت به یک تراژدی منجر میگردد.
خلاصه داستان: فیلم ناتمام «چیزی باید درست شود» (Something's Got to Give) در سال ۱۹۶۲ با بازی مریلین مونرو و دین مارتین ساخته شد. داستان درباره زنی است که پس از گم شدن در دریا و مرگ فرضی، پس از سالها پیدا میشود و به خانه بازمیگردد تا شوهرش (دین مارتین) را در حال ازدواج با زن دیگری ببیند. این فیلم به دلیل مشکلات تولید و بیماری مونرو هرگز تکمیل نشد، اما صحنههای باقیمانده از آن به عنوان یکی از مشهورترین فیلمهای ناتمام تاریخ سینما شناخته میشود.
خلاصه داستان: در یک محله پایین شهر، سه دوست به نامهای مرجان، مهران و خسرو با نام مستعار «خرا»، درگیر زندگی روزمره و مشکلات اقتصادی هستند. مرجان که از وضعیت موجود خسته شده، به دنبال راهی برای تغییر زندگیاش است و مهران نیز با توجه به شرایط سخت، به فکر مهاجرت است. در این میان، خسرو با وجود رفتارهای عجیب و غریبش، سعی میکند به دوستانش کمک کند. اما وقتی پای یک پول کلان وسط میآید، روابط این سه دوست زیر سؤال میرود و مجبور میشوند بین وفاداری به یکدیگر و رسیدن به منافع شخصی یکی را انتخاب کنند.
خلاصه داستان: فیلم لولیتا (۱۹۹۷) داستان هامبرت هامبرت، نویسندهای اروپایی است که عاشق دختر نوجوانی به نام دلوریس هیز بهطور خاص بهنام لولیتا میشود. او برای نزدیک شدن به مادر لولیتا، با او ازدواج میکند و پس از مرگ مادر، لولیتا را به سفری جادهای در آمریکا میبرد و رابطهای نامشروع با او برقرار میکند. این رابطه پیچیده و احساسی، سرانجام با ظهور یک نویسنده دیگر و افشاگریهای لولیتا به پایان میرسد.
خلاصه داستان: فیلم بر اساس رمان هرمان ملویل ساخته شده و داستان دریانورد جوانی به نام بیلی باد (با بازی ترنس استامپ) را روایت میکند که در سال ۱۷۹۷ در اوج جنگهای ناپلئونی به خدمت نیروی دریایی پادشاهی بریتانیا درمیآید. بیلی که فردی پاکسرشت و محبوب همه است، مورد آزار و اذیت کلاگرت (با بازی رابرت رایان)، افسر بدجنسی که از پاکی و معصومیت او متنفر است، قرار میگیرد. زمانی که بیلی در پاسخ به اتهامات دروغین، کلاگرت را به طور تصادفی میکشد، کاپیتان ویر (با بازی پیتر اوستینوف که کارگردانی فیلم را نیز بر عهده دارد) در یک دادگاه نظامی مجبور به صدور حکم اعدام برای او میشود. این فیلم سیاهوسفید که در سال ۱۹۶۲ ساخته شده، به مفاهیم عمیقی مانند تقابل خیر و شر، عدالت، فساد و وجدان انسانی میپردازد و با بازیهای درخشان و کارگردانی دقیق، اثری ماندگار در سینما محسوب میشود.
خلاصه داستان: یک زندانی محکوم به حبس ابد به نام رابرت استرود، که در ابتدا به دلیل قتل در زندان به اعدام محکوم شده اما حکمش به حبس ابد تخفیف یافته، در سلول انفرادی در زندان آلکاتراز نگهداری میشود. او که فردی خشن و گوشهگیر است، به تدریج با پیدا کردن یک جوجه گنجشک بیمار در حیاط زندان، دچار تحول میشود. پرورش و درمان پرنده، او را به دنیای پرندهشناسی میکشاند و او به یک متخصص پرندهشناسی، به ویژه در زمینه بیماریهای پرندگان، تبدیل میشود. این علاقه جدید نه تنها به او آرامش میدهد، بلکه به او هدفی در زندگی میبخشد و رفتار او را به طور کلی تغییر میدهد و باعث میشود تا از همزندانیان خود نیز حمایت کند. این فیلم درام زندگینامهای محصول سال ۱۹۶۲ به کارگردانی جان فرانکنهایمر و با بازی برت لنکستر در نقش رابرت استرود است که داستان واقعی زندگی این زندانی مشهور را روایت میکند و نشان میدهد چگونه یک علاقه ساده میتواند زندگی یک فرد را متحول سازد.
خلاصه داستان: بارون مونشهاوزن، نجیبزاده افسانهای و ماجراجوی قرن هجدهمی، در قصر خود در مه گرفتار شده است. ناگهان، یک فضانورد مدرن به نام بیل به طور مرموزی در زمان به گذشته سفر میکند و در آنجا با بارون روبرو میشود. بارون که شیفته این مهمان از آینده است، او را با خود به سفری خارقالعاده به ماه میبرد، جایی که در آن پادشاهی عجیب و غریب با ساکنانی که سرشان از بدنشان جدا شده، حکمرانی میکند. در ادامه، آنها به اعماق زمین و سپس به تنگه بسفور سفر میکنند و در هر ماجرا، بارون با اغراقگوییهای معروف خود، داستانهای باورنکردنی از شجاعت و مهارتش را بازگو میکند. این فیلم فانتزی و تخیلی محصول سال ۱۹۶۲، به کارگردانی کارل زیلمن و با بازی میلوش کوپچکی در نقش بارون، یک شاهکار سینمایی چکسلواکی است که با جلوههای بصری خلاقانه و داستانپردازی شاعرانه، تماشاگر را به دنیایی پر از شگفتی میبرد.