خلاصه داستان: فیلم مستند «سواستیکا» محصول سال ۱۹۷۴ به کارگردانی رودولف کارتر، با بهرهگیری از فیلمهای خانگی ۸ میلیمتری نازیها که به طور اتفاقی کشف شدهاند، تصویری بیسابقه و شخصی از زندگی خصوصی آدولف هیتلر، جوزف گوبلز و دیگر رهبران حزب نازی ارائه میدهد و رویدادهای جنگ جهانی دوم را از زاویهای ناشناخته و تکاندهنده به نمایش میگذارد، بدون روایتگر یا بازیگران اصلی و صرفاً با تکیه بر footage خام و اصیل دوران.
خلاصه داستان: فیلم نافرمان (۱۹۶۴) به کارگردانی آلن دلون با بازی خود دلون در نقش اصلی و لینو ونتورا، داستان یک افسر فرانسوی ارتش در الجزایر را روایت میکند که پس از استقلال الجزایر، از اجرای دستورات سرکوبگرانه علیه الجزایریها سرپیچی میکند، فرار کرده و به یک شورشی تبدیل میشود و در برابر سیستم نظامی ایستادگی مینماید، در حالی که با تعقیب و گریزهای نفسگیر و درگیریهای اخلاقی روبرو است.
خلاصه داستان: فیلم «فِیل سیف» (۱۹۶۴) به کارگردانی سیدنی لومت با بازی هنری فوندا در نقش رئیسجمهور آمریکا، والتر ماتائو به عنوان مشاور و دن اوهرلیهی، داستانی نفسگیر از دوران جنگ سرد را روایت میکند که در آن یک نقص فنی در سیستم ارتباطی ارتش آمریکا، گروهی از بمبافکنهای مجهز به بمب اتمی را به سمت مسکو هدایت میکند و رئیسجمهور باید با مذاکره فوری با رهبر شوروی و تصمیمگیریهای سخت، از شعلهور شدن جنگ هستهای تمامعیار جلوگیری کند.
خلاصه داستان: فیلم هوش... هوش، شارلوت شیرین ساخته ۱۹۶۴ به کارگردانی رابرت آلدریچ، با بازی بته دیویس در نقش شارلوت هولیس، زنی میانسال و منزوی که در عمارت قدیمی خانوادگیاش در باتلاقهای لوئیزیانا زندگی میکند و از گذشتهای تاریک رنج میبرد؛ او متهم به قتل معشوق سابقش، جان تِرِل، است که جسدش هرگز پیدا نشد. با بازگشت دخترخالهاش میراندا (اولیویا دو هاویلند)، پزشک محلی (جوزف کوتن) و تهدید تخریب عمارت توسط مقامات، توهمات و وحشتهای شارلوت شدت میگیرد و رازهای خانوادگی فاش میشود، در حالی که داستان با تعقیب و گریزهای نفسگیر و پیچشهای شوکهکننده به اوج میرسد.
خلاصه داستان: فیلم یک شبِ روزِ سخت (۱۹۶۴) به کارگردانی ریچارد لستر، با بازی اعضای افسانهای گروه بیتلز شامل جان لنون، پل مککارتنی، جورج هریسون و رینگو استار، داستان یک روز پرهیجان و کمدی از زندگی این گروه را روایت میکند؛ جایی که آنها در حالی که از تعقیب هواداران پرشور فرار میکنند، با ماجراهای خندهدار، اجراهای موسیقیایی زنده و لحظات طنزآمیز روبرو میشوند و در نهایت برای کنسرت بزرگ خود آماده میگردند.
خلاصه داستان: فیلم «انجیل متی» ساخته پیر پائولو پازولینی در سال ۱۹۶۴، روایتی نئورئالیستی و مستندگونه از انجیل متی است که با بازی انریکه ایرازوکی در نقش عیسی مسیح، سوزانا پازولینی به عنوان مریم و ماریو سوکراته در نقش یوسف، داستان تولد معجزهآسای مسیح، تعلیمات الهی او، معجزات شگفتانگیز، خیانت یهودا، محاکمه، مصلوب شدن و رستاخیز او را با زبانی ساده، شاعرانه و نزدیک به متن مقدس به تصویر میکشد و با فیلمبرداری سیاهوسفید در لوکیشنهای واقعی جنوب ایتالیا، عمق ایمانی و انسانی انجیل را بازسازی میکند.
خلاصه داستان: در سال ۱۹۶۴، بیلی وایلدر کمدی رمانتیک جسورانهای به نام «بوسهام کن، احمق» را کارگردانی کرد که دین مارتین در نقش پولی لوئیس، خواننده مشهور هالیوودی، کیم نواک در نقش پلی استرینتر، زن جذاب محلی، و ری والستون در نقش اورویل جی. اسپنس، معلم موسیقی جاهطلب، ایفا میکنند. داستان در شهر کوچک کلوچر کالیفرنیا رخ میدهد؛ اورویل برای فروش آهنگهایش به پولی، همسرش را با پلی جایگزین میکند و او را به عنوان همسر خود جا میزند، اما فریب به سرعت از کنترل خارج شده و به ماجراهای خندهدار، خیانتهای ناخواسته و مواجهه با حسادتهای واقعی منجر میشود، در حالی که وایلدر با طنزی تیز به نقد صنعت سرگرمی و روابط انسانی میپردازد.
خلاصه داستان: فیلم «ورزش مورد علاقه مرد» محصول ۱۹۶۴ به کارگردانی هاوارد هاکس، با بازی راک هادسون در نقش تام اسکات، فروشنده ماهر تجهیزات ماهیگیری که هرگز در زندگیاش ماهی نگرفته، و پائولا پرنتیس در نقش راجر والدون، دختر ثروتمندی که او را به یک مسابقه ماهیگیری بزرگ میبرد. تام برای حفظ ظاهر و شهرت دروغینش به عنوان متخصص ماهیگیری، دست به دامان ترفندهای خندهدار میشود و درگیر ماجراهای طنزآمیز و عاشقانهای میگردد که روابطش را زیر و رو میکند و او را وادار به مواجهه با واقعیتهای خودش میسازد.
خلاصه داستان: فیلم «چه راهی برای رفتن!» محصول ۱۹۶۴ به کارگردانی جی. لی تامپسون، با بازی درخشان شیرلی مکلین در نقش لوئیزا، زنی خیاط سادهدل که آرزوی زندگی فقیرانه اما شاد با همسرش را دارد، اما هر بار با مردانی چون پل نیومن (هنرمند نقاش)، رابرت میچوم (نفتبارون)، دین مارتین (میلیاردر شکلاتساز) و جین کلی (ستاره هالیوود) ازدواج میکند که ناگهان ثروتمند شده و به طرز خندهدار و غافلگیرکنندهای جان میدهند؛ لوئیزا در جلسات روانکاوی فلاشبکهایی از این حوادث را روایت میکند و در نهایت با باب کامینگز روبرو میشود.