خلاصه داستان: فیلم «من او را خوب میشناختم» (۱۹۶۵) به کارگردانی آنتونیو پیرانجلی، با بازی درخشان استفانیا ساندrelli در نقش آدریانا، داستان زنی جوان و بیتجربه را روایت میکند که از روستا به رم میآید تا به عنوان مدل و بازیگر مشهور شود؛ او در میان مهمانیهای پرزرقوبرق، روابط گذرا با مردان مختلف و زندگی شبانه پرهیجان غرق میشود، اما به تدریج با پوچی و تنهایی این جهان فریبنده روبرو شده و در نهایت با یک تراژدی تلخ به واقعیت هولناک زندگیاش پی میبرد.
خلاصه داستان: در فیلم کمدی «چگونه همسرتان را بکشید» محصول ۱۹۶۵ به کارگردانی ریچارد کوئین، جک لمون نقش استنلی فورد، کاریکاتوریست ثروتمند و مجرد را بازی میکند که پس از یک مهمانی پر از الکل، به طور اتفاقی ویرنا لیز را از دریا نجات داده و در یک لحظه هوس، با او ازدواج میکند. استنلی که از زندگی زناشویی کلافه شده، در کمیکهای محبوبش شخصیت همسر خیالیاش را به طرز فجیعی میکشد و این ایده به موفقیت کمیکها منجر میشود، اما وقتی همسر واقعیاش واقعاً ناپدید میشود و پلیس وارد ماجرا میگردد، استنلی باید با وکیلش (با بازی ادی آندرس) برای اثبات بیگناهیاش دست و پنجه نرم کند و ماجراهای خندهداری رقم بخورد.
خلاصه داستان: فیلم نبرد برج (۱۹۶۵) به کارگردانی کنت آناکین با بازی هنری فوندا در نقش ژنرال آمریکایی سرسخت، رابرت شاو به عنوان سرهنگ تانکسوار شجاع، رابرت رایان و تلی ساوالاس، روایتی حماسی از یکی از خونینترین نبردهای جنگ جهانی دوم در زمستان ۱۹۴۴ ارائه میدهد. نیروهای آلمانی به فرماندهی ژنرال هاسو فون مانتوفل با حمله غافلگیرانه به خطوط متفقین در جنگل آردن در بلژیک، تلاش میکنند تا پورت اشنور را تصرف کرده و متفقین را شکست دهند، اما ژنرال فوندا و نیروهایش با مقاومت جانانه، تانکهای شاهتوت آلمانی را در برف و مه متوقف میکنند و پیروزی نهایی را رقم میزنند.
خلاصه داستان: در سال ۱۹۶۵، فیلم وسترن «میجر داندی» به کارگردانی سام پکینپا با بازی چارلتون هستون در نقش میجر آموس چارلز داندی، ریچارد هریس و جیم هاتون، داستان افسر ارتش اتحادیه در اواخر جنگ داخلی آمریکا را روایت میکند که برای انتقام نابودی یک روستا توسط قبایل آپاچی، گروهی از زندانیان، داوطلبان و سربازان را رهبری کرده و به تعقیب آنها در سرزمینهای خطرناک مکزیک میپردازد؛ سفری پرماجرا که با درگیریهای داخلی، خیانتها و نبردهای حماسی همراه است و تمهای افتخار، انتقام و جنون را کاوش میکند.
خلاصه داستان: فیلم «انسان پرنده نیست» (۱۹۶۶) به کارگردانی دوشان ماکاوِیف، با بازی یانز ورховنیک در نقش باروشیچ کارگر ماهر فنی، اوا راس در نقش راجکا زن جوان متاهل و رانکو مونیتچ، داستانی پیچیده و سوررئال را روایت میکند که در آن باروشیچ برای نصب توربین به شهری صنعتی میرود و درگیر رابطهای پرتنش و عاطفی با راجکا میشود؛ در حالی که موازی با آن، داستان یک خواننده اپرا به نام راجکو و همسرش بررسی میشود. این اثر نوآورانه یوگسلاو با ترکیبی از کمدی، درام و مستند، به نقد روابط انسانی، طبقه کارگر و آرمانهای سوسیالیستی میپردازد و با سبک تجربی خود، مرزهای سینمای سنتی را جابهجا میکند.
خلاصه داستان: کت بالو (۱۹۶۵)، ساخته الیوت سیلورستین با بازی جین فوندا در نقش معلم جوان و شجاع کت بالو و لی ماروین در دو نقش اسلحهدار الکلی و قاتل پدرش، داستان زنی تحصیلکرده را روایت میکند که پس از قتل ناعادلانه پدرش توسط شرکت راهآهن، از دنیای آرام خود خارج شده و گروهی از راهزنان بیمصرف و یک هفتتیرکش ورشکسته را استخدام میکند تا انتقام سختی بگیرد؛ این وسترن کمدی کلاسیک پر از طنز، آهنگهای فولک و لحظات اکشن نفسگیر است که به موفقیتهای اسکار لی ماروین در نقشهای دوگانهاش منجر شد.
خلاصه داستان: فیلم ریش سرخ (۱۹۶۵) به کارگردانی آکیرا کوروساوا با بازی توشیرو میفونه در نقش دکتر نوبهارا ملقب به ریش سرخ و یوزو کایامی در نقش یاسوموچی، دانشجوی پزشکی مغرور، داستان را در ژاپن قرن نوزدهم روایت میکند؛ جایی که یاسوموچی به اجبار به کلینیک فقیرنشینان ریش سرخ فرستاده میشود و از طریق مواجهه با بیماران رنجکشیده، دزدان و داستانهای غمانگیز زندگیشان، از خودخواهی رها شده و به پزشکی انساندوستانه و تعهد به فقرا میرسد و رابطهای عمیق استاد-شاگردی شکل میگیرد.
خلاصه داستان: فیلم دارلینگ ساخته سال ۱۹۶۵ به کارگردانی جان شلسینگر با بازی خیرهکننده جولی کریستی در نقش دیانا اسکات، داستانی جذاب از یک زن جوان جاهطلب بریتانیایی را روایت میکند که از زندگی متوسط و خستهکنندهاش در لندن به سوی شهرت، ثروت و روابط پرماجرا در دنیای مد و روشنفکری پاریس قدم برمیدارد، اما این صعود سریع با سقوط اخلاقی، خیانتها و تنهایی عمیق همراه میشود و تصویری تلخ از بهای موفقیت در جامعه مدرن ارائه میدهد.
خلاصه داستان: فیلم دزد سابق (۱۹۹۱) به کارگردانی برجسته جان وو با بازی چو یون-فات در نقش جو، لزلی چئونگ و آنیتا موئی، داستان گروهی از دزدان حرفهای و بیرحم را روایت میکند که پس از یک سرقت بزرگ و خیانت مرگبار یکی از اعضا، جو که حالا پدری تنها با دختری خردسال است، برای حفاظت از خانوادهاش دوباره پا به عرصه جرم میگذارد و درگیر تعقیب و گریزهای نفسگیر، مبارزات اکشن خیرهکننده و دوگانگیهای اخلاقی عمیق میشود که زندگیاش را زیر و رو میکند.
خلاصه داستان: فیلم ساندرا (۱۹۶۵) به کارگردانی روبرتو روسلینی با بازی کلودیا کاردیناله، ژان-مارک تامبر و ماریو آدلفی، داستان ساندرا را روایت میکند که پس از تحصیل در آمریکا به زادگاهش در توسکانی ایتالیا بازمیگردد و با رازهای خانوادگی تاریک از جمله همکاری پدر نابینایش با نازیها در جنگ جهانی دوم و رابطه پنهان او با عمویش مواجه میشود؛ این درام روانشناختی الهامگرفته از افسانه الکترا، بر تمهای گناه، انتقام و روابط پیچیده خانوادگی تمرکز دارد و برنده خرس طلایی جشنواره برلین شد.