خلاصه داستان: در ژاپن قرن هجدهم، یک سامورایی وفادار به شوگونات مجبور میشود بین وفاداری به سرورش و حمایت از خانوادهاش انتخاب کند، زمانی که دختر همسرش توسط شوگون از او گرفته میشود. درگیری بین اصول اخلاقی و وفاداری شخصی، او را به یک طغیان در مقابل نظام سرکوبگر ساموراییها میکشاند.
خلاصه داستان: برندد تو کل: یک فیلم نوآر ژاپنی در سال ۱۹۶۷ که داستان یک قاتل حرفهای به نام جیبی است که پس از یک اشتباه در یکی از ماموریتهایش، مورد تعقیب سازمان قاتلان قرار میگیرد و درگیر یک بازی مرگبار با رقیبش میشود. این فیلم به دلیل سبک بصری منحصربهفرد و روایت غیرخطی، به یکی از آثار کلاسیک ژانر نوآر تبدیل شده است.
خلاصه داستان: حادثه داستان یک خانواده را روایت میکند که در سال ۱۹۶۷ در یک آپارتمان در تهران زندگی میکنند و با مشکلات اقتصادی و تنشهای خانوادگی دست و پنجه نرم میکنند. در این میان، پدر خانواده که مردی میانسال و عصبی است، به دلیل از دست دادن شغلش و فشارهای مالی، دچار بحران روحی شده و با رفتارهای خشونتآمیز و غیرمنتظرهای، زندگی آرام خانواده را به مخمصه میکشاند. این حادثه ناگهانی، روابط خانوادگی را زیر و رو کرده و هر یک از اعضای خانواده را در موقعیتهای دشواری قرار میدهد که مجبور به انتخابهای سخت و تصمیمگیریهای حیاتی میشوند.
خلاصه داستان: فیلم «در سرمای شدید» داستان واقعی هولبرت و وایت را روایت میکند که در سال ۱۹۵۹ برای سرقت اندکی پول، خانوادهٔ کلات را در کنزاس به قتل رساندند. این اثر که بر اساس کتاب ترومن کاپوتی ساخته شده، مسیر جنایت، تحقیقات پلیس، دستگیری و محاکمهٔ قاتلان را با روایتی مستندگونه و تاثیرگذار به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: یک دزد حرفهای به نام آریانا که برای پرداخت بدهی همسرش به یک رباخوار بیرحم، تصمیم میگیرد خانهای مجلل را در شبی خلوت سرقت کند. اما او به زودی متوجه میشود که صاحب خانه یک قاتل روانپریش است که تمام خانه را به دامی مرگبار تبدیل کرده و یک زن جوان را به عنوان قربانی بعدی خود در آن به تله انداخته است. حالا آریانا باید در یک بازی مرگبار بقا شرکت کند و همزمان با نجات جان خود و قربانی، از چنگال این هیولای خونآشام فرار کند. این فیلم ترسناک و نفسگیر محصول سال ۲۰۰۹ به کارگردانی مارکوس دانستی و با بازی جاش استوارت، خوانرای و آندرهآ ریسبرو است.
خلاصه داستان: خلاصه داستان:
فیلم «مردی با دست طلایی» محصول سال ۱۹۶۷ به کارگردانی استوارت روزنبرگ و با بازی پل نیومن، جرج کندی و استروثر مارتین، داستان لوک جکسون را روایت میکند که پس از بریدن سر پارکومترها در حین مستی، به یک زندان کار اجباری در فلوریدا فرستاده میشود. لوک که فردی سرکش و مقاوم است، به سرعت به نماد شورش علیه سیستم زندان تبدیل میشود و با رفتارهای غیرقابل پیشبینی خود، از جمله شرطبندی مشهورش مبنی بر اینکه میتواند پنجاه تخممرغ خام را در یک ساعت بخورد، توجه دیگر زندانیان را به خود جلب میکند. او بارها و بارها تلاش میکند تا از زندان فرار کند، اما هر بار دستگیر شده و با مجازاتهای سنگینی روبرو میشود. این مبارزه بیپایان او با مقامات زندان، به خصوص با فرماندار بیرحم، به تدریج او را به یک قهرمان افسانهای در глаاز همبندانش تبدیل میکند و در نهایت، روحیه تسلیمناپذیرش به قیمت جانش تمام میشود.
خلاصه داستان: یک زوج تازهازدواجکرده به نامهای پل (رابرت ردفورد) و کوری (جین فوندا) در یک آپارتمان کوچک و پر از مشکل در طبقه پنجم یک ساختمان در نیویورک سیتی ساکن میشوند. پل، وکیلی جدی و محافظهکار است، در حالی که کوری فردی شاد، سرزنده و عاشق زندگی است. تفاوتهای شخصیتی آنها به زودی باعث ایجاد تنش در زندگی مشترکشان میشود، بهویژه زمانی که مادر کوری (میلدرد ناتویک) برای اقامتی طولانیمدت به آنها میپیوندد و همسایه عجیب و غریبشان، ویکتور ولاسکو (چارلز بویِر)، نیز وارد ماجرا میشود. این فیلم کمدی رمانتیک محصول سال ۱۹۶۷ به کارگردانی جین ساکس، بر اساس نمایشنامه موفق نیل سایمون ساخته شده و با بازی درخشان بازیگرانش، داستانی طنزآمیز و دلنشین از چالشهای زندگی زناشویی را به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: کاترین دنوو در نقش سورین، همسر یک پزشک ثروتمند، در این شاهکار سورئال لوئیس بونوئل در سال ۱۹۶۷ بازی میکند. او که از زندگی مرفه اما یکنواخت خود خسته شده، دچار خیالات و رویاهای عجیبی میشود که مرز بین واقعیت و فانتزی را محو میکنند. سورین به تدریج شیفته دنیای فاحشگی میشود و در نهایت تصمیم میگیرد به صورت پنهانی در یک خانه فساد لوکس مشغول به کار شود، جایی که مشتریان ثروتمند و عجیبی دارد. این زندگی دوگانه باعث میشود تا او با تمایلات جنسی سرکوب شده و هویت واقعی خود روبرو شود، اما این راز پنهان به زودی زندگی شخصی و ازدواجش را به خطر میاندازد و پیامدهای غیرمنتظرهای به همراه دارد.
خلاصه داستان: فیلم روانشناختی و مرموز «بازتاب در چشمی طلایی» محصول سال ۱۹۶۷ به کارگردانی جان هیوستون، بر اساس رمانی از کارسون مککالرز ساخته شده است. این اثر دراماتیک با بازی درخشان مارلون براندو در نقش سرهنگ پندرتون، افسر ارتشی سرکوبشده و سردرگم، و الیزابت تیلور در نقش همسر بیحوصله و اغواگرش، لئونورا، روایت میشود. داستان در یک پادگان نظامی در جنوب آمریکا میگذرد و با ورود سرباز جوان و خوشتیپی به نام ویلیامز، زندگی زوج پندرتون دچار تحولات عمیقی میشود. سرهنگ که از تمایلات جنسی خود مطمئن نیست، به سرباز جوان دل میبندد و این کشش مخفی، او را به ورطه جنون و ویرانی میکشاند. در مقابل، لئونورا نیز برای فرار از یکنواختی زندگی، به دنبال عشقی ممنوعه میگردد. فیلم با فضاسازی تاریک و نمادین خود، کاوشی عمیق در امیال سرکوبشده، تنهایی و فروپاشی روانی شخصیتها دارد و یکی از آثار جسورانه و بحثبرانگیز سینمای کلاسیک به شمار میرود.
خلاصه داستان: فیلم زنی به نام شراب داستان زنی به نام شراب را روایت میکند که در جستجوی هویت واقعی خود است. او که با خاطراتی مبهم و کابوسهای شبانه دست و پنجه نرم میکند، پس از سالها به زادگاهش بازمیگردد تا رازهای پنهان گذشتهاش را کشف کند. در این مسیر، او با اسرار خانوادگی، خیانتها و حقایق تلخی روبرو میشود که زندگیاش را برای همیشه تغییر میدهد. این درام روانشناختی به کارگردانی علی شاهحاتمی و بازی لیلا حاتمی در نقش اصلی، تلاشی است برای بازسازی هویت از دست رفته و رویارویی با تاریکیهای درون.