خلاصه داستان: شوایچی وادا، کارگردان ژاپنی، در سال ۱۹۶۷ مستندی انقلابی با نام «یک مرد ناپدید میشود» ساخت که مرزهای مستند و داستان را در هم میشکند. این فیلم ماجرای ناپدید شدن تادائو کاساهارا، فروشنده پلاستیک، را دنبال میکند. نامزد او، یوشیهو، و خواهرش به همراه وادا برای یافتن سرنخهایی از سرنوشت تادائو تلاش میکنند. آنها با خانواده، دوستان و همکاران او مصاحبه میکنند و رازهای پنهان زندگی شخصی و حرفهای او را آشکار میسازند. در طول تحقیقات، روابط بین شخصیتها، بهویژه یوشیهو و خواهرش، دچار تنش میشود و شک و تردیدها افزایش مییابد. فیلم به تدریج از یک تحقیق ساده به کاوشی عمیق در ماهیت حقیقت، توهم و واقعیت تبدیل میشود و در نهایت، تماشاگر را درگیر این پرسش میکند که آیا آنچه میبیند واقعی است یا بخشی از یک ساختار هنرمندانه. این اثر یک شاهکار سینمای «سینما وریته» محسوب میشود که با نبوغ خود، درک ما از مستند را برای همیشه تغییر داد.
خلاصه داستان: در یک شب بارانی مرموز، احمد، جوانی تنها و سرخورده، در آپارتمان کوچک خود در تهران گیر افتاده است. باران بیامان که میبارد، او را به یاد خاطرات گذشته و رابطه از دست رفتهاش با سارا میاندازد. ناگهان تماس تلفنی از مادربزرگش، پروانه، که سالهاست او را ندیده، همه چیز را تغییر میدهد. او که در بستر بیماری است، از احمد میخواهد که برای آخرین بار به دیدنش بیاید. احمد با وجود طوفان و جادههای خطرناک، سفری پرمخاطره را به سوی شهرستانی دور آغاز میکند. در طول این سفر شبانه، او نه تنها با گذشتهاش روبرو میشود، بلکه اسرار خانوادگی پنهانی را کشف میکند که همه تصوراتش را درباره زندگیاش زیر سوال میبرد. این فیلم کوتاه ایرانی با کارگردانی علی رفیعی و بازی تحسینبرانگیز امیرحسین آرمان و فرشته صدرعرفایی، داستانی عمیق و احساسی درباره بخشش، آشتی و قدرت عشق خانوادگی را روایت میکند.
خلاصه داستان: یک پسر بچه یهودی هشت ساله در پاریس اشغال شده توسط نازیها، برای محافظت از جانش توسط والدینش به خانوادهای روستایی در حومه شهر فرستاده میشود. او در آنجا با پیرمردی مهربان و دوستداشتنی که گرگوار نام دارد و یک پیرمرد ضد یهود است، آشنا میشود. کلود بری در نخستین کارگردانی خود، داستانی لطیف و عمیقاً انسانی را روایت میکند که تضاد میان تعصبات کورکورانه و قدرت بیقید و شرط عشق و دوستی را به تصویر میکشد. این فیلم در سال ۱۹۶۷ ساخته شده و آلن کوهن و میشل سیمون در نقشهای اصلی به ایفای نقش پرداختهاند.
خلاصه داستان: خلاصه داستان فیلم «بانی و کلاید» محصول سال ۱۹۶۷ به کارگردانی آرتور پن، داستان واقعی زوج مشهور جنایتکار، بانی پارکر (فی داناوی) و کلاید بارو (وارن بیتی) را روایت میکند. این فیلم که در دوران رکود بزرگ آمریکا میگذرد، ماجراجویی این دو را به تصویر میکشد که پس از یک ملاقات تصادفی، به زندگی جنایی روی میآورند و با تشکیل یک گروه، به سرقت از بانکها میپردازند. به مرور، شهرت آنها به عنوان نماد شورشی علیه سیستم افزایش مییابد و خشونت اعمالشان نیز ابعاد گستردهتری پیدا میکند. فیلم با بهرهگیری از سبک بصری بدیع و ترکیب ژانر گنگستری با درام، تأثیری ماندگار بر سینما گذاشت و به یکی از مهمترین آثار تاریخ سینما تبدیل شد.
خلاصه داستان: یک مستند سینمایی کلاسیک به کارگردانی دی.ای. پنبیکر که در سال ۱۹۶۷ منتشر شد و زندگی و حرفه باب دیلن، خواننده و ترانهسرای افسانهای را در طول تور کنسرت انگلستان در سال ۱۹۶۵ به تصویر میکشد. این فیلم به شیوهای صمیمی و بیپرده، لحظات پشت صحنه، مصاحبهها، اجراهای زنده و تعاملات شخصی دیلن با طرفداران، خبرنگاران و همراهانش را ثبت میکند. فیلم تصویری جذاب و تأثیرگذار از هنرمندی در اوج شهرت ارائه میدهد و بینشی عمیق از شخصیت پیچیده، هوش سرشار و انرژی خیرهکننده او به نمایش میگذارد. این اثر به عنوان یکی از برجستهترین مستندهای موسیقیایی تاریخ سینما شناخته میشود و تأثیری ماندگار بر ژانر مستند و نحوه به تصویر کشیدن ستارههای موسیقی داشته است.
خلاصه داستان: در سرزمین بوهم در قرن سیزدهم، در میان جنگلهای پوشیده از برف و قلعههای سنگی، دو خاندان قدرتمند و رقیب، کوزلیک و لازار، درگیر دشمنی دیرینهای هستند. مارکتا لازارووا، دختر زیبا و مغرور لازار، که برای خدمت به خداوند وقف شده و قرار است به صومعه برود، سرنوشتی دیگر دارد. هنگامی که میکلاش کوزلیک، پسر وحشی و سرکش رهبر خاندان کوزلیک، او را میرباید، زندگی مارکتا برای همیشه تغییر میکند. این ربودن، آتش جنگ و انتقام را میان دو خاندان شعلهور میکند و مارکتا را در مرکز طوفانی از عشق، نفرت، خشونت و آزمون ایمان قرار میدهد. او که میان وفاداری به خانواده، عشق به اسیرکنندهاش و اعتقادات مذهبی عمیق خود گیر افتاده، باید سرنوشت خود را در دنیایی خشن و بدوی رقم بزند. این شاهکار فرانتیشک ولاشیل، با فیلمبرداری سیاه و سفید خیرهکننده و روایتی حماسی، تصویری خشن و شاعرانه از قرون وسطی را به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: این فیلم نخستین اثر بلند مارتین اسکورسیزی، کارگردان افسانهای آمریکایی است که در سال ۱۹۶۷ ساخته شد و داستان زندگی «جی. آر.» (هاروی کایتل)، جوانی ایتالیایی-آمریکایی در محلههای پاییندست نیویورک را روایت میکند. جی. آر. که تحت تأثیر فرهنگ کاتولیک و ارزشهای سنتی قرار دارد، با دنیای مدرن و روابط پیچیدهی عاطفی درگیر است. او با دختری به نام «دختر» (زینا بتون) آشنا میشود و رابطهی آنها شکل میگیرد، اما زمانی که دختر به او اعتراف میکند که در گذشته مورد تجاوز قرار گرفته، تضاد عمیق درونی جی. آر. میان عشق، پاکدامنی و تابوهای مذهبی و فرهنگی آشکار میشود. این فیلم با نگاهی صادقانه و خام به دنیای مردان جوان و تعارضاتشان، زمینهساز بسیاری از مضامین و سبک بصری مشخصهی اسکورسیزی در آثار بعدی او شد.
خلاصه داستان: خلاصه داستان: مستند تیتیکات فولیز که در سال ۱۹۶۷ توسط فردریک وایزمن کارگردانی شده است، یک نگاه بیپرده و تکاندهنده به زندگی در بیمارستان روانی زندان ایالتی بریجواتر در ماساچوست است. این فیلم بدون هیچ روایت یا مصاحبهای، زندگی روزمره بیماران و کارکنان را به تصویر میکشد و شرایط غیرانسانی، رفتارهای تحقیرآمیز و فقدان مراقبتهای درمانی مناسب را آشکار میسازد. وایزمن با دوربین خود، صحنههای دشواری از بازجوییها، تغذیه اجباری و تعاملات خشونتآمیز را ثبت میکند که منجر به ممنوعیت نمایش این فیلم برای سالها شد. تیتیکات فولیز نه تنها یک اثر سینمایی قدرتمند، بلکه یک سند تاریخی مهم در زمینه حقوق بیماران روانی و انتقاد از سیستم درمانی است.
خلاصه داستان: یک مرد جوان در دهه ۱۹۳۰ وارد حمام خانهای میشود و شروع به اصلاح خود میکند. این کار که ابتدا به نظر ساده میرسد، به تدریج به یک کابوس سورئال تبدیل میشود. او با تیغ خود زخمهای عمیقی روی صورت و بدنش ایجاد میکند، اما خونریزی او را متوقف نمیکند و با بیتفاوتی به اصلاح ادامه میدهد. این فیلم کوتاه تجربی که اولین کارگردانی مارتین اسکورسیزی در سال ۱۹۶۷ است، با استفاده از نمادگرایی قدرتمند، خشونت و خودتخریبی را به تصویر میکشد و تماشاگر را با پرسشهایی درباره ماهیت انسان و جامعه مواجه میسازد. این اثر به عنوان یک بیانیه ضد جنگ ویتنام نیز تفسیر شده است.
خلاصه داستان: در مجارستان سال ۱۹۶۷، میکلوش یانچو فیلمی حماسی و شاعرانه با عنوان «سرخ و سفید» را خلق کرد که روایتگر درگیریهای خونین و بیپایان میان نیروهای سرخ (بلشویکها) و سفید (ضد انقلابها) در جریان جنگ داخلی روسیه در سال ۱۹۱۹ است. این فیلم که به عنوان یکی از شاهکارهای سینمای اروپای شرقی شناخته میشود، با بازی بازیگرانی چون تیبور مولنار، آندrás کوزاک، کولیا براتیف و جوزف مدوگیسی، در کرانههای رود ولگا و در دشتهای وسیع روسیه جریان دارد. یانچو در این اثر، بدون جانبداری از هیچیک از طرفین، پوچی، خشونت و چرخه بیامان جنگ را به تصویر میکشد. «سرخ و سفید» با نماهای طولانی، حرکتهای پیچیده دوربین و دیالوگهای کم، بیشتر بر تصاویر و ریتم بصری تکیه دارد و اثری تأملبرانگیز و فراموشنشدنی را در باب ذات ویرانگر جنگ خلق کرده است.