خلاصه داستان: خلاصه داستان: کارگردان مایکل اندرسون در سال ۱۹۶۸ فیلمی با بازی آنتونی کوئین، لارنس اولیویه، باربارا جفورد و اسکار ورنر خلق کرد. داستان درباره کشیشی روسی به نام لاکوتا است که پس از ۲۰ سال حبس در سیبری، به طور غیرمنتظره ای آزاد می شود. او به رم می رود و در آنجا به مقام کاردینالی می رسد و سپس به طور شگفت انگیزی به عنوان پاپ انتخاب می شود. در حالی که جهان در آستانه جنگ هسته ای قرار دارد، پاپ جدید باید با بحران های جهانی، فقر و گرسنگی مقابله کند و ایمان خود را در مواجهه با چالش های بزرگ به کار گیرد.
خلاصه داستان: فیلمی ترسناک و تاریخی محصول سال ۱۹۶۸ به کارگردانی مایکل ریوز که با نام «جادوگرکُش» نیز شناخته میشود. وینسنت پرایس در نقش متیو هاپکینز، یک شکارچی جادوگر بیرحم در دوران جنگ داخلی انگلستان، ظاهر میشود. داستان حول محور یک کشیش جوان به نام جان لاور میچرخد که نامزدش توسط هاپکینز مورد آزار قرار گرفته و به جرم جادوگری محکوم میشود. لاور که به دنبال انتقام است، درگیر نبردی مرگبار با این جادوگرکُش ستمگر میشود. این فیلم با بهرهگیری از فضایی تاریک و پرتنش، به بررسی موضوعات قدرت، فساد و وحشیگری میپردازد و یکی از آثار برجسته ژانر وحشت بریتانیا محسوب میشود.
خلاصه داستان: دو جوان اشرافزاده در شهر ورونا، رومئو و ژولیت، علیرغم دشمنی دیرینه بین خانوادههایشان، مونتاگ و کاپولت، دلداده یکدیگر میشوند. آنها در یک مراسم مخفیانه توسط پدر لورنس با یکدیگر ازدواج میکنند، اما سرنوشت تراژیک آنها زمانی رقم میخورد که رومئو در یک درگیری، پسرخاله ژولیت، تیبالت، را به قتل میرساند و در نتیجه تبعید میشود. ژولیت برای فرار از ازدواج اجباری با پاریس، توسط پدر لورنس به نوشیدن معجونی تشویق میشود که او را به خوابی مرگمانند فرو میبرد. وقتی خبر این نقشه به رومئو نمیرسد، او با دیدن ژولیت بیجان، خود را میکشد. ژولیت نیز پس از بیداری و دیدن معشوق مردهاش، جان خود را میگیرد. این عشق نافرجام و مرگ آنها، دو خاندان را به صلحی تلخ وادار میکند. این داستان جاودان، که بارها در قالب فیلمهای مختلف از جمله نسخه کلاسیک فرانکو زفیرلی در سال ۱۹۶۸ و نسخه مدرن باز لورمن در سال ۱۹۹۶ با بازی لئوناردو دیکاپریو و کلیر دینز به تصویر کشیده شده، همچنان به عنوان یکی از بزرگترین تراژدیهای عاشقانه تاریخ ادبیات و سینما شناخته میشود.
خلاصه داستان: یک هنرمند در حالی که در یک جزیره دورافتاده آلمان با همسر باردار جوانتر خود تعطیلات خود را سپری می کند، در هنگام رویارویی با خواسته های سرکوب شده خود دچار یک فروپاشی عاطفی می شود.
خلاصه داستان: در طول جنگ جهانی دوم، یک خلبان آمریکایی و یک کاپیتان نیروی دریایی ژاپنی در جزیرهای خالی از سکنه در اقیانوس آرام رها میشوند. در آنجا، اگر بخواهند زنده بمانند، باید خصومت خود را کنار بگذارند و همکاری کنند، اما آیا خواهند کرد؟
خلاصه داستان: فیلم «روزی روزگاری در غرب» ساخته سرجیو لئونه در سال ۱۹۶۸، با بازیهای درخشان چارلز برانسون در نقش هارمونیکا، هنری فوندا به عنوان شرور فرانک، کلودیا کاردیناله در نقش بیوه جیل و جیسون روباردز، داستانی حماسی از انتقام و بقا در غرب وحشی آمریکا روایت میکند؛ جایی که هارمونیکا، نوازندهای مرموز با گذشتهای تلخ، برای تسویه حساب با قاتل برادرش وارد جنگی نفسگیر با فرانک و شرکت راهآهن میشود، در حالی که جیل برای حفظ زمین ارثیهاش در برابر طمع زمینخواران میجنگد، همه همراه با موسیقی ماندگار انیو موریکونه و صحنههای تنشزای بینظیر.
خلاصه داستان: در فیلم «دوستت دارم، دوستت دارم» (۱۹۶۸) به کارگردانی آلن رنه، کلود ریچ در نقش کلود بِرِه بازی میکند؛ مردی که پس از تلاش ناموفق برای خودکشی، داوطلب آزمایش محرمانهای میشود تا با موش آزمایشگاهی به گذشته سفر کند و لحظات زندگیاش با همسر مرحومش اولگا (با بازی اولگا جورج-پیکو) را بازسازی کند. اما سفرهای زمانی پراکنده و غیرخطی او، او را درگیر فلشبکهای آشفته و حلقههای زمانی میکند و رازهای پنهان عشق، تنهایی و مرگ همسرش را فاش میسازد. این اثر کلاسیک سینمای فرانسه با روایت نوآورانه و بازیهای عمیق، کاوشی فلسفی در زمان، حافظه و روابط انسانی است.
خلاصه داستان: فیلم عشقبازی (۱۹۶۸) به کارگردانی رابرت استیونسون با بازی دین جونز در نقش راننده جوان مگ ماینر، میشل لی و دیوید تاملینسون، داستان هیجانانگیز و کمدی یک خودروی فولکسواگن بیتل به نام هربی را روایت میکند که به طور جادویی زنده میشود، احساسات انسانی پیدا میکند و با صاحب جدیدش در مسابقات اتومبیلرانی شرکت میکند، در حالی که با رقبای شرور و ماجراهای خندهدار دست و پنجه نرم میکنند و پیوند عمیقی بین انسان و ماشین برقرار میشود.
خلاصه داستان: فیلم خفهکننده بوستون (۱۹۶۸) به کارگردانی ریچارد فلایشر، با بازی تونی کورتیس در نقش آلبرت دیسالوو، قاتل زنجیرهای واقعی که بین سالهای ۱۹۶۲ تا ۱۹۶۴ دستکم ۱۳ زن را در شهر بوستون خفه کرد، و هنری فوندا در نقش کارآگاه جان بوچر، مأمور ویژه پلیس، روایت میشود. این درام جنایی بر اساس وقایع واقعی ساخته شده و تعقیب و گریز نفسگیر پلیس برای شناسایی و دستگیری قاتلی مرموز را به تصویر میکشد که شهر را در وحشت فرو برده و تحقیقات پیچیدهای را به دنبال دارد.