خلاصه داستان: یک فروشنده پوشاک به نام هری استونر، که در لسآنجلس زندگی میکند، با بحران میانسالی و مشکلات مالی شدید دستوپنجه نرم میکند. کسبوکار او به دلیل بدهیهای انباشته در آستانه ورشکستگی قرار دارد و او برای نجات شرکت خود، دست به اقدامات ناامیدانهای میزند. هری که روزی رویاهای بزرگی در سر داشت، اکنون در دنیایی از فساد و ناامیدی گرفتار شده و با از دست دادن هویت و ارزشهایش، به دنبال راهی برای بقا است. این فیلم به کارگردانی جان جی. آویلدسن در سال ۱۹۷۳، با بازی درخشان جک لمون در نقش اصلی، تصویری تاریک و واقعگرایانه از رویای آمریکایی ارائه میدهد.
خلاصه داستان: فیلم «آسایشگاه ساعتشنی» (The Hourglass Sanatorium) ساختهٔ وویچخ یژی هاس در سال ۱۹۷۳، یک شاهکار سینمای سورئال لهستان است که بر اساس داستانهای برونو شولتز ساخته شده است. این فیلم روایتگر سفر یوزف، شخصیت اصلی، به آسایشگاهی اسرارآمیز است که پدرش در آنجا بستری است. در این سفر رویایی و هذیانی، زمان و مکان در هم میآمیزند و یوزف با خاطرات کودکی، ترسها و امیال سرکوبشدهٔ خود مواجه میشود. صحنههای بصری خیرهکننده، نمادگرایی عمیق و فضای رؤیایی فیلم، مخاطب را به دنیایی پر از تصاویر فراموشنشدنی و معانی چندلایه میبرد. این اثر منحصر به فرد که در جشنواره فیلم کن مورد تحسین قرار گرفت، تجربهای سینمایی است که مرزهای واقعیت و خیال را محو میکند.
خلاصه داستان: یک زوج بریتانیایی به نامهای جان و لورا باکسستر (با بازی دونالد ساترلند و جولی کریستی) پس از غرق شدن تصادفی دختر کوچکشان در حوضچه، برای کنار آمدن با غم و اندوه عمیق خود به ونیز عزیمت میکنند. جان مشغول مرمت یک کلیسای قدیمی میشود و لورا در کافهای با دو خواهر مسن مواجه میشود که ادعا میکنند با دختر مرحومشان ارتباط روحی برقرار کردهاند. این ملاقات، زندگی آنها را به سوی سلسلهای از رخدادهای فراطبیعی و هشدارهای مرموز سوق میدهد. همزمان، یک قاتل سریالی در کانالهای تاریک ونیز در حال کشتن زنان است. جان که در ابتدا نسبت به ادعاهای ماوراءالطبیعه بدبین است، به تدریج تحت تأثیر رؤیاها و تصاویر پیشآگانه قرار میگیرد و در نهایت، در پی یک تعقیب و گریز مرموز، با سرنوشتی تراژیک و شوکهکننده مواجه میشود. فیلم ترسناک روانشناختی «مستأجر» محصول سال ۱۹۷۳ به کارگردانی نیکلاس روگ، بر اساس داستانی از دافنه دو مورییه ساخته شده است.
خلاصه داستان: این فیلم سورئال و طنز سیاه سینمایی محصول سال ۱۹۷۳ به کارگردانی کارگردان برجسته بریتانیایی، لیندسی اندرسون است که مالکوم مکداول در نقش اصلی فیلم به نام مایک تراویس، مردی جوان و بلندپرواز که در جستجوی موفقیت و خوشبختی است، ظاهر میشود. داستان حول محور سفرهای او در سراسر انگلستان میچرخد که طی آن با شخصیتهای عجیب و غریب، موقعیتهای پوچ و جنبههای مختلف جامعه از جمله سیاست، تجارت، علم و حتی نظامیگری روبرو میشود. هر تجربهای که مایک کسب میکند، چه خوب و چه بد، به نظر میرسد شانسی و تصادفی است و او را در مسیری پرپیچ و خم از خوشبختیهای ناگهانی تا سقوطهای ویرانگر قرار میدهد. فیلم که به عنوان بخشی از سهگانه مکداول توسط اندرسون در نظر گرفته میشود، نقدی تند و تلخ به جامعه سرمایهداری، فساد و پوچی زندگی مدرن است و با بهرهگیری از المانهای تئاتری و موسیقی متن به یاد ماندنی، تماشاگر را به تفکر وامیدارد.
خلاصه داستان: در فرانسه قرن هفدهم، دارتانیان جوان و بلندپرواز برای تبدیل شدن به یک مبارز ماهر به پاریس میرود و در آنجا با سه تفنگدار مشهور شاه، آتوس، پورتوس و آرامیس، آشنا میشود. آنها به زودی متوجه توطئهای خطرناک میشوند که توسط کاردینال ریچلیو و میلیدی مرموز برای بیاعتبار کردن ملکه و براندازی پادشاهی طراحی شده است. این چهار نفر با شعار «یکی برای همه، همه برای یکی» متحد شده و با شمشیرزنی، شجاعت و وفاداری بینظیرشان، در برابر نیروهای شر میایستند تا از پادشاه و فرانسه دفاع کنند. این فیلم ماجراجویی حماسی که بر اساس رمان مشهور الکساندر دوما ساخته شده، داستانی پرشور از دوستی، خیانت و افتخار را روایت میکند.
خلاصه داستان: در سال ۱۹۴۰ در یک روستای دورافتاده اسپانیایی، دختر کوچکی به نام آنا پس از تماشای فیلم فرانکنشتاین (۱۹۳۱) در سینمای محلی، دچار وسواس و کنجکاوی شدید نسبت به این شخصیت میشود. او باور دارد که روح فرانکنشتاین واقعی است و در یک کلبه متروک نزدیک روستا زندگی میکند. این داستان تمثیلی و شاعرانه که توسط ویکتور اریسه کارگردانی شده و آنا تورنت در نقش اصلی به ایفای نقش پرداخته، به بررسی دنیای بیگناه کودکی، مرزهای میان واقعیت و خیال، و تأثیر سینما بر ذهن انسان میپردازد. این فیلم که در سال ۱۹۷۳ ساخته شده، یکی از شاهکارهای سینمای اسپانیا محسوب میشود و با تصاویر خیرهکننده و فضاسازی عمیق خود، مخاطب را به تأملی ژرف دربارهٔ ماهیت انسان و اسرار زندگی دعوت میکند.
خلاصه داستان: فیلم ترسناک فراطبیعی کلاسیک «جادوگر» (The Exorcist) محصول سال ۱۹۷۳ به کارگردانی ویلیام فریدکین و بر اساس رمانی به همین نام از ویلیام پیتر بلتی است. این فیلم با بازی الین برستین در نقش کریس مک نیل، بازیگر مشهوری که در حال فیلمبرداری در واشنگتن دیسی است، داستان دختر دوازده سالهاش ریگان (لیندا بلر) را روایت میکند که پس از دستکاری در یک تخته ویجا، رفتارهای غیرعادی و خشونتآمیزی از خود نشان میدهد. پس از آنکه تمام تلاشهای پزشکی برای تشخیص و درمان وضعیت او ناکام میماند، مادر ناامید به این نتیجه میرسد که دخترش توسط یک موجود شیطانی تسخیر شده است. در نهایت، دو کشیش، پدر مرین (ماکس فون سیدو)، روانپزشکی که ایمان خود را از دست داده، و پدر کاراس (جیسون میلر)، کشیش جوانی که مأمور انجام مراسم اخراج روح شیطانی میشود، برای نجات روح ریگان وارد عمل میشوند. این فیلم با صحنههای ترسناک و فراموشنشدنی خود به عنوان یکی از تاثیرگذارترین آثار تاریخ سینما شناخته میشود.
خلاصه داستان: یک فیلم مهیج جاسوسی محصول سال ۱۹۷۳ به کارگردانی مایکل وینر با بازی برت لنکستر در نقش کرو، یک مأمور کهنهکار سیا. سازمان سیا به دلیل ترس از افشای اطلاعات محرمانه، تصمیم به حذف کرو میگیرد و این مأموریت را به یک مأمور فرانسوی به نام اسکورپیو (با بازی آلن دلون) محول میکند. کرو که از این توطئه مطلع میشود، باید برای زنده ماندن و مقابله با سازمانی که زمانی برایش کار میکرد، از تمام مهارتهای خود استفاده کند. این فیلم با بازی قدرتمند بازیگران اصلی و فضای پرتنش جنگ سرد، یکی از آثار بهیادماندنی ژانر جاسوسی دهه ۷۰ میلادی به شمار میرود.
خلاصه داستان: فیلم «دو مرد در شهر» (Two Men in Town) محصول سال ۲۰۱۴ به کارگردانی رشید بوشارب و با بازی درخشان فورست ویتاکر، هاروی کایتل، برناندا و لوئیس گوزمن است. داستان این درام جنایی دربارهٔ ویلیام گارنر (با بازی ویتاکر) است که پس از ۱۸ سال حبس در زندان، با ایمان به اسلام و عزمی راسخ برای زندگی جدید، آزاد میشود. او تحت نظر مأمور پلیس فدرال (با بازی کایتل) قرار میگیرد و با کمک یک مددکار اجتماعی (با بازی برناندا) تلاش میکند تا در جامعه ادغام شود. اما گذشتهٔ تاریک او و تعقیب بیامان رئیس سابق گروهش (با بازی گوزمن) که حالا یک کلانتر فاسد شده، مسیر بازپروری او را به چالش میکشد و او را در معرض آزمونی سخت قرار میدهد.
خلاصه داستان: در آینده، Simulacron، یک پروژه کامپیوتری شبیه سازی واقعیت، پس از مرگ رهبر خود با اتفاقات عجیبی روبرو می شود. دکتر استیلر ناپدید شدن ناگهانی یک دوست را زیر سوال می برد و از خود می پرسد که آیا سیمولاکرون پاسخ ها را دارد یا خیر.