خلاصه داستان: فیلم «آلیس دیگر اینجا زندگی نمیکند» به کارگردانی مارتین اسکورسیزی و بازی آلیس مکگرا در سال 1974، داستان زنی جوان به نام آلیس هایات را روایت میکند که پس از مرگ شوهرش در یک تصادف رانندگی، به همراه پسرش تامی، راهی سفری جادهای به سمت کالیفرنیا میشود تا رویای دیرینهاش برای تبدیل شدن به خوانندهای مشهور را دنبال کند. در طول این سفر پر فراز و نشیب، آلیس با مردان مختلفی آشنا میشود و در موقعیتهای گوناگونی قرار میگیرد که هر کدام بخشی از شخصیت و گذشتهاش را برای او آشکار میکنند و در نهایت، او را به درک عمیقتری از خود و استقلال زنانه میرسانند.
خلاصه داستان: فیلم «دلها و ذهنها» (Hearts and Minds) یک مستند جنگی قدرتمند به کارگردانی پیتر دیویس (Peter Davis) است که در سال ۱۹۷۵ به نمایش درآمد و برنده جایزه اسکار بهترین فیلم مستند شد. این فیلم با رویکردی بیپرده و تحلیلی، جنگ ویتنام را از زوایای گوناگون به تصویر میکشد و با نشان دادن مصاحبههایی تکاندهنده از سیاستمداران آمریکایی (مانند هنری کیسینجر و رابرت مکنامارا)، سربازان خسته و مردم آسیبدیده ویتنامی، به بررسی علل و عواقب ویرانگر این جنگ میپردازد. این مستند بهویژه به تناقضهای موجود در شعارهای دولت آمریکا و واقعیتهای خشونتبار میدان نبرد میپردازد.
خلاصه داستان: فیلم کریسمس سیاه (Black Christmas) یک فیلم ترسناک و دلهرهآور محصول سال 2019 به کارگردانی سوفیا تاکال است. داستان فیلم در تعطیلات کریسمس در یک خوابگاه دانشجویی دخترانه اتفاق میافتد، جایی که گروهی از دانشجویان شروع به دریافت تماسهای تهدیدآمیز و مزاحمتهای تلفنی مرموز میکنند. به تدریج مشخص میشود که این تماسها بخشی از یک توطئه شیطانی و قدیمی است که تاریخچهای عمیق با کالج دارد و...
خلاصه داستان: فیلم فرودگاه ۱۹۷۵ به کارگردانی جک اسمایت و بازیگری چارلز گرودین، لیندی رابرتز و جورج کندی در سال ۱۹۷۵ ساخته شد. داستان فیلم درباره یک هواپیمای بوئینگ ۷۴۷ در خط پروازی یوتیاِی است که پس از برخورد با یک هلیکوپتر، خلبانهایش کور شده و مهماندار هواپیما باید با کمک یک پسر نوجوان که در کابین خلبان است، هواپیما را به سلامت به زمین برساند.
خلاصه داستان: فیلمی به کارگردانی ویم وندرس، سینماگر برجسته آلمانی، که در سال ۱۹۷۴ ساخته شد. فیلم روایتگر داستان فیلیپ وینتر، روزنامهنگاری آلمانی است که در آمریکا دچار بحران خلاقیت شده و تصمیم میگیرد به آلمان بازگردد. در فرودگاه نیویورک، او با زنی آشنا میشود که از او میخواهد موقتاً از دختر خردسالش، آلیس، مراقبت کند. وقتی مادر آلیس ناپدید میشود، فیلیپ ناچار میشود این دختربچه را با خود به سفری بیمقصد در آلمان ببرد. این دو در جستجوی خانه مادربزرگ آلیس، سفری جادهای را در دل اروپای پساصنعتی آغاز میکنند و در این مسیر، رابطهای عمیق و غیرمنتظره بینشان شکل میگیرد. وندرس در این اثر، با نگاهی شاعرانه و تصاویری سیاهوسفید، به کاوش در مفاهیم تنهایی، تعلق و معنای خانه در دنیای مدرن میپردازد.
خلاصه داستان: خلاصه داستان: فیلم «ضد مسیح» محصول سال ۲۰۰۹ به کارگردانی لارس فون تریه، داستان زوجی را روایت میکند که پس از مرگ پسرشان در یک حادثه غمانگیز، برای التیام دردهای خود به یک کلبه جنگلی دورافتاده در مکانی به نام «ادن» پناه میبرند. ویلم دفو در نقش «او» و شارلوت گنزبور در نقش «او» (شخصیتها نام مشخصی ندارند)، تلاش میکنند تا با مواجهه با ترسهای خود و ریشههای دردشان، رابطهشان را نجات دهند. اما به تدریج، این مکان آرام به جهنمی تبدیل میشود که در آن خشونت، توهم و رنجی عمیق بر زندگی آنان حاکم میشود و مرزهای واقعیت و توهم در هم میآمیزد. این فیلم که به عنوان بخشی از سهگانه «افسردگی» فون تریه شناخته میشود، با تصاویر خیرهکننده و نمادین خود، مخاطب را به سفری تاریک و روانکاوانه در اعماق روح انسان میبرد.
خلاصه داستان: **خلاصه داستان:**
هارمونیکا (Harmonica) فیلمی درام و موزیکال محصول سال ۱۹۶۹ به کارگردانی سرژ بورگیگنون است. این فیلم داستان زندگی یک نوازنده هارمونیکای جوان و بااستعداد را روایت میکند که در جستجوی هویت و موفقیت در دنیای موسیقی است. با بازی بازیگرانی چون ژان-پیر لئو و آنا کارینا، این اثر سینمایی به بررسی رابطه عمیق بین هنرمند و هنرش میپردازد و چالشهای عاطفی و اجتماعی که او در مسیر رسیدن به رویاهایش با آنها روبرو میشود را به تصویر میکشد. فیلم با فضاسازیهای شاعرانه و موسیقی تأثیرگذارش، مخاطب را به دنیای درونی شخصیت اصلی میبرد و داستانی پراحساس از عشق، ازخودگذشتگی و جستجوی معنا را روایت میکند.
خلاصه داستان: خلاصه داستان: روزنامهنگار کارکشته «هیلدی جانسون» در آخرین روز کاری خود پیش از عزیمت به نیویورک برای شروع زندگی جدید، با یک فرصت خبری داغ مواجه میشود. «ارل ویلیامز»، یک آنارشیست محکوم به اعدام، از زندان فرار میکند و هیلدی این شانس را دارد که بزرگترین گزارش زندگی حرفهای خود را بنویسد. این فیلم کلاسیک سال ۱۹۳۱ به کارگردانی لوئیس مایستون و با بازی پاتریشا کولینز، آدولف منژو و ادوارد اورت هورتون، طنزی سیاه و سریع دربارهٔ رسانهها، سیاست و اخلاق حرفهای را به تصویر میکشد که در آن حرص برای دستیابی به خبر داغ، مرزهای انسانی را محو میکند.
خلاصه داستان: یک زن جوان و مصمم به نام لوو جین پاپرت (گلدی هاون) برای بازپسگیری فرزندش از خانوادهی پرورشدهنده، شوهرش کلوین (ویلیام آترتون) را که در زندان است، وادار به فرار میکند. آنها با گروگانگیری یک افسر پلیس، وارد یک تعقیب و گریز نفسگیر در جادههای تگزاس میشوند و به تدریج به قهرمانانی مردمی تبدیل میگردند. این فیلم اولین کارگردانی سینمایی استیون اسپیلبرگ است که در سال ۱۹۷۴ ساخته شد و بر اساس داستانی واقعی، نگاهی طنزآمیز و در عین حال انسانی به رویای آمریکایی و رسانهها دارد.
خلاصه داستان: در سال ۱۹۷۴، جان کارپنتر کارگردانی این فیلم کمدی علمی-تخیلی کالت را بر عهده داشت که داستان خدمه فضاپیمای «دارک استار» را روایت میکند؛ کشتیای که مأموریتش نابودی سیارات ناپایدار در کهکشان است. پس از بیست سال مأموریت، خدمه خسته و عجیب این فضاپیما — شامل تالبی، دولیتل، پینبک و بوآر— با مشکلات فنی متعدد، یک بمب هوشمند فلسفهباف که حاضر به ترک کشتی نیست، و یک موجود فضایی شبیه به بالون که به عنوان حیوان خانگی نگهداری میشود، دست و پنجه نرم میکنند. این فیلم کمبودجه که در ابتدا پروژه دانشجویی کارپنتر و دن اوبانون بود، با طنز سیاه و نگاه طعنهآمیز به ژانر علمی-تخیلی، به یکی از آثار محبوب دوستداران سینما تبدیل شد و بازیهای بریان نارل، در پینبک و دیگران را در خود جای داد.