خلاصه داستان: استودیوی انیمیشن گودوکس در سال ۱۹۷۶ انیمیشن «دوازده کار استریکس» را تولید کرد. در این فیلم، ژولیوس سزار برای فتح گالیا، به سربازانش دستور میدهد تا با استریکس و اوبلیکس روبرو شوند. اما آنها شکست میخورند و سزار تصمیم میگیرد تاکتیک خود را تغییر دهد. او پیشنهاد میکند که اگر استریکس و اوبلیکس بتوانند دوازده آزمون سخت را پشت سر بگذارند، رومیها گالیا را به حال خود رها میکنند. در این مسیر، استریکس و اوبلیکس با چالشهایی همچون مسابقه با ارابههای جنگی، نبرد با گلادیاتورها و مبارزه با هیولاهای اسطورهای روبرو میشوند.
خلاصه داستان: در سال ۱۹۷۶، ژان-لوک گدار و آن-ماری میویل با سفر به فلسطین، فیلم مستند تجربی «اینجا و آنجا» را میسازند. این اثر که پس از انقلاب فلسطینیها تصویربرداری شده، با ترکیبی از تصاویر خبری، مصاحبهها و تکهفیلمهای تبلیغاتی، به بررسی چگونگی بازنمایی و ایدئولوژیزدگی مبارزه فلسطینیها در رسانهها میپردازد و در عین حال، نگاهی انتقادی به فرایند ساخت فیلم و نقش خود فیلمسازان در این میان دارد.
خلاصه داستان: مردی که به زمین افتاد داستان مردی به نام توماس نیوتن را روایت میکند که در سال ۲۰۲۴ از سیارهای در حال نابودی به زمین میآید تا با استفاده از فناوری پیشرفتهی خود آب برای سیارهاش پیدا کند. او که در ظاهر یک انسان معمولی است، به سرعت در دنیای پیچیدهی انسانها و به ویژه در رابطهاش با ماری جذب میشود، اما هرچه بیشتر درگیر احساسات و وابستگیهای انسانی میشود، از هدف اصلی خود دور میشود و در نهایت با تضاد عمیقی بین وظیفهاش و عشقی که به زمین پیدا کرده روبرو میشود.
خلاصه داستان: یک فیلم درام کانادایی محصول سال ۲۰۲۴ به کارگردانی یان گوزلان که در آن سامانتا مورتون در نقش جین، زنی تنها و منزوی در شهری کوچک، ایفای نقش میکند. جین که به تازگی شغل خود را از دست داده و با گذشتهای دردناک دست و پنجه نرم میکند، ناگهان با ورود یک مرد مرموز به نام هنری (با بازی پل راسپول) مواجه میشود که ادعا میکند از گذشته او خبر دارد. این ملاقات غیرمنتظره زندگی آرام جین را به هم میریزد و او را وادار میکند تا با رازهایی که سالها تلاش کرده بود پنهان کند، روبرو شود. در حالی که رابطهشان عمیقتر میشود، جین متوجه میشود که هنری ممکن است آن چیزی نباشد که به نظر میرسد و حضور او تهدیدی برای تنها چیزی است که برایش باقی مانده است. این فیلم با بازی قدرتمند مورتون و فضاسازی تاریک و پرتنش خود، داستانی روانشناختی درباره اعتماد، فریب و مبارزه یک زن برای بازیابی کنترل زندگیاش را روایت میکند.
خلاصه داستان: The Fifth Seal فیلمی درام و فلسفی محصول سال ۱۹۷۶ مجارستان به کارگردانی زولتان فابری است که بر اساس رمانی از فرنک شانتا ساخته شده. این فیلم عمیقاً روانشناختی در یک شب در بوداپستِ زمان جنگ جهانی دوم میگذرد و داستان مردی به نام میهای کواچ (با بازی لایوش اُز) را روایت میکند که در یک مهمانی خصوصی با گروهی از روشنفکران و افراد مرفه جامعه بحثی فلسفی را آغاز میکند. او از حاضران میپرسد که اگر مجبور به انتخاب بین تبدیل شدن به یک جلاد بیرحم یا یک قربانی بیگناه باشند، کدام را انتخاب میکنند. این سوال ساده اما عمیق، فضای ظاهراً آرام شب را به تدریج متشنج کرده و لایههای پنهان شخصیت هر یک از افراد را آشکار میسازد. فیلم با بازیهای درخشان بازیگرانی چون فرنک شانتا، زولتان لاتینوویتس و گابور هارشانی، به کاوشی تاریک و تکاندهنده در ماهیت انسان، اخلاقیات و انتخابهای دشوار در شرایط بحرانی میپردازد و مخاطب را تا پایان با پرسشهای بنیادین درباره شر، قدرت و انسانیّت درگیر میکند.
خلاصه داستان: در سال ۱۹۷۶، رومن پولانسکی کارگردان برجسته لهستانی، فیلم ترسناک روانشناختی «مستأجر» را بر اساس رمانی از رولان توپر خلق کرد. پولانسکی خود نیز در نقش اصلی فیلم، یعنی «تِرِکوسکی»، یک کارمند اداری خجالتی و تنها، ظاهر شد. داستان با ورود ترکوسکی به یک آپارتمان در پاریس آغاز میشود. او به تازگی مستأجر این آپارتمان شده و به تدریج درمییابد که مستأجر قبلی، زنی به نام «سیمون شول»، پس از پرتاب خود از بالکن آپارتمان، در بیمارستان در حال مرگ است. ترکوسکی به مرور زمان، تحت تأثیر فضای منزوی و مرموز ساختمان و رفتارهای عجیب و غریب همسایگانش قرار میگیرد. او دچار توهم و هذیان شده و به تدریج هویت خود را از دست داده و احساس میکند که دارد به سیمون شول تبدیل میشود. این احساس با فشار همسایگان برای تغییر دکوراسیون آپارتمان به شکلی که سیمون شول دوست داشت، تشدید میشود. در نهایت، این فشارهای روانی و ترس از اینکه همسایگان قصد جان او را دارند، ترکوسکی را به سوی جنون و سرنوشتی مشابه مستأجر قبلی سوق میدهد.
خلاصه داستان: **Network** (1976) فیلمی درام-سیاه به کارگردانی سیدنی لومت و نویسندگی پدی چایفسکی است. پیتر فینچ در نقش هاوارد بیل، مجری خبری تلویزیونی که پس از اخراج ناگهانی از شبکه خبری UBS، در یک برنامه زنده اعلام میکند که قصد خودکشی در آنتن زنده را دارد. این اقدام باعث افزایش چشمگیر ریتینگ شبکه میشود و مدیر بیوجدان برنامهسازی، دیانا کریستنسن (فای داناوی)، از این فرصت برای تبدیل بیل به یک پیامبر رسانهای مدرن سوءاستفاده میکند. رابرت دوال در نقش فرانک هکیت، مدیر اجرایی شبکه و ویلیام هولدن در نقش مکس شوماخر، مدیر بخش خبری و دوست قدیمی بیل، بازی میکنند. فیلم به نقد تیزبینانه رسانههای جمعی، سلطه تلویزیون بر زندگی مدرن و تبدیل اخبار به سرگرمی میپردازد و یکی از پیشبینیهای شگفتانگیز سینما درباره آینده رسانه است.
خلاصه داستان: دو برادر نقاش برای مرمت یک نقاشی دیواری مذهبی در یک کلیسای روستایی استخدام میشوند. اثر متعلق به نقاش مرموزی به نام بوگانلی است که سالها پیش درگذشته و اکنون شهرت او با شایعاتی درباره جنایات هولناکش گره خورده است. با شروع کار مرمت، برادر کوچکتر به تدریج درگیر رازهای تاریک روستا میشود و متوجه میگردد که ساکنان محلی چیزی را پنهان میکنند. او در خانهای قدیمی با پنجرههایی خندان ساکن است و به زودی درمییابد که این خانه مرکز وحشتهای گذشته است. فیلم ترسناک ایتالیایی «خانه با پنجرههای خندان» محصول ۱۹۷۶ به کارگردانی پوپی آواتی، با بازی لیوو گالینی و فرانچسکا مارکیانو، اثری روانشناختی و پرتعلیق است که مخاطب را در فضایی پرابهام و هراسآور غرق میکند.
خلاصه داستان: در شهری آیندهنگر و به ظاهر آرمانی، ساکنان در محیطی بسته زندگی میکنند و از همه لذتهای زندگی برخوردارند، اما یک قانون هولناک بر این جامعه حاکم است: همه باید در سی سالگی در مراسمی به نام «کاروسل» کشته شوند. این مرگ اجباری به عنوان «تجدید حیات» تبلیغ میشود و کسانی که از آن سر باز میزنند، «رانر» نامیده شده و توسط پلیس ویژهای به نام «سندیکای نگهبان» تعقیب و کشته میشوند. لوگان پنجم (با بازی مایکل یورک)، یکی از این نگهبانان است که مأمور میشود تا رانرها را شکار کند. با این حال، زمانی که او به سی سالگی نزدیک میشود، خودش نیز به یک فراری تبدیل میشود و همراه با جسیکا (با بازی جنی فینچ)، زنی که به او کمک میکند، برای یافتن پناهگاهی افسانهای به نام «سانکتوآری» تلاش میکند. فیلم «فرار لوگان» به کارگردانی مایکل اندرسون در سال ۱۹۷۶ و با حضور بازیگرانی چون ریچارد جردن و روزالیند کش، داستانی پرماجرا و پر از جلوههای ویژه آن دوران را روایت میکند که در آن لوگان و جسیکا برای کشف راز دنیای بیرون و یافتن آزادی واقعی، از تمام محدودیتها میگریزند.
خلاصه داستان: این فیلم کنسرتی مستند از گروه لد زپلین است که در سال ۱۹۷۶ توسط جو ماسو و پتر ناتکین کارگردانی شد. فیلم اجراهای زنده گروه را در سه شب متوالی در مدیسن اسکوئر گاردن نیویورک در سال ۱۹۷۳ به تصویر میکشد و شامل اجرای آهنگهای مشهوری مانند «Stairway to Heaven»، «Whole Lotta Love» و «The Song Remains the Same» میشود. در کنار اجراهای موسیقایی، فیلم شامل بخشهای فانتزی و رویایی است که هر یک از اعضای گروه (رابرت پلنت، جیمی پیج، جان پل جونز و جان بونهام) در آنها حضور دارند و به نوعی بیانگر شخصیت و دیدگاه هنری هر کدام است. این اثر نه تنها یک سند تاریخی ارزشمند از یکی از بزرگترین گروههای راک تاریخ محسوب میشود، بلکه تجربهای بصری و شنیداری منحصر به فرد را برای مخاطبان به ارمغان میآورد.