خلاصه داستان: فیلم «رولینگ تاندر» (Rolling Thunder) یک اثر هیجانانگیز و اکشن محصول سال ۱۹۷۷ آمریکا است که داستان یک سرباز کهنهکار ویتنام به نام «مینور» را روایت میکند که پس از بازگشت به خانه با مشکلات روحی ناشی از جنگ دست و پنجه نرم میکند. زندگی او زمانی که یک باند خلافکار به خانهاش حمله کرده و خانوادهاش را به قتل میرسانند، به کابوس تبدیل میشود. مینور با کمک یک دوست قدیمی، برای انتقامگیری از قاتلان همسر و فرزندش دست به عمل میزند.
خلاصه داستان: این فیلم فرانسوی به کارگردانی دیوید همیلتون در سال ۱۹۷۷، داستان نوجوانی به نام بیلیتیس را روایت میکند که برای گذراندن تعطیلات به خانه دوستش ملیسا میرود. در آنجا، او با احساسات پیچیده عاطفی و جنسی خود مواجه میشود و درگیر رابطهای عمیق با ملیسا میگردد. همزمان، بیلیتیس جذب مردی بزرگسال به نام لوکاس نیز میشود و این امر موجب کشمکش درونی و سردرگمی او میگردد. فیلم با تصاویر رویایی و نورپردازی نرم خود، به کاوش در مسائل بلوغ، کشف هویت جنسی و زیباییشناسی دوران نوجوانی میپردازد و داستانی لطیف و شاعرانه از گذر از مرزهای کودکی به بزرگسالی را به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: یک زن جوان به نام رز پس از تصادف وحشتناک موتورسیکلت، تحت عمل جراحی تجربی پیوند پوست قرار میگیرد. دکتر کیلی که روشی جدید برای پیوند بافت ابداع کرده، با استفاده از بافت گرفته شده از ران رز، پوست جدیدی برای او میسازد. اما این عمل عواقب هولناکی به دنبال دارد؛ رز دچار تغییرات هولناک جسمی و روحی میشود و به موجودی خونآشامگونه تبدیل میشود که برای زنده ماندن نیاز به نوشیدن خون انسانها دارد. او که اکنون تبدیل به منبع شیوع یک بیماری مرگبار شده، به تدریج کنترل خود را از دست داده و هر کسی را که با او تماس پیدا کند به سرنوشتی مشابه دچار میکند. این بیماری مسری به سرعت در شهر منتشر شده و جامعه را به هرج و مرج و وحشت میککشاند. کارگردان دیوید کراننبرگ در این فیلم ترسناک بدنمحور، با بازی مریلین چمبرز، مفاهیم هویت، میل جنسی و بیماری را در قالب یک داستان فراواقعی و هولناک به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: تام ریپلی، فروشنده آثار هنری مشکوک، توسط مردی ثروتمند برای قتل استخدام میشود. او که از انجام مستقیم این کار امتناع میکند، جاناتان زیمرمنِ قابسازِ مبتلا به بیماری خونی را با وعده پول فراوان وسوسه میکند تا این مأموریت مرگبار را به جای او انجام دهد. جاناتان که در ابتدا مردد است، به تدریج در دام این بازی مرگبار گرفتار شده و به قاتلی تبدیل میشود که حتی خودش را نمیشناسد، در حالی که ریپلی از دور شاهد عواقب کارهایش است. این فیلم نوآر ساخته ویم وندرس در سال ۱۹۷۷، با بازی دنیس هاپر و برونو گانتس، اقتباسی مدرن و روانشناختی از رمان «نقشه ریپلی» اثر پاتریشا هایاسمیت است که مرزهای اخلاقی و هویت را در دنیای زیرزمینی جنایت به چالش میکشد.
خلاصه داستان: میشل، یک مجسمهساز میانسال و وسواسی در شهر مونپلیه، عاشق تمام زنان است و زندگی خود را وقف تعقیب و اغوا کردن آنها کرده است. او که توسط روانکاو خود، دکتر مورنو، تحت درمان است، داستان زندگی عاشقانه خود را برای او بازگو میکند و از وسواس عمیق خود به زنان، از معشوقههای متعدد گرفته تا غریبههایی که در خیابان توجهش را جلب میکنند، میگوید. این عشقورزیهای مداوم بر کار و زندگی شخصی او تأثیر میگذارد و روابط پیچیدهای را با زنانی از جمله مارتین، هلن و ورا شکل میدهد. فیلم «مردی که زنان را دوست داشت» به کارگردانی فرانسوا تروفو و با بازی چارلز دنر، بریژیت فوسی و لزلی کارون، کاوشی عمیق در روانشناسی عشق، میل و تنهایی است.
خلاصه داستان: خلاصه داستان: فیلم «قطعه ناتمام برای پیانولا» ساخته نیکیتا میخالکوف در سال ۱۹۷۷، اقتباسی هنرمندانه از نمایشنامه «پلاتونوف» اثر آنتون چخوف است. داستان در یک عمارت اشرافی روسی در اواخر قرن نوزدهم میگذرد، جایی که گروهی از دوستان و اقوام قدیمی پس از سالها دوری گرد هم میآیند. در مرکز این جمع، میخاییل پلاتونوف، معلم مدرسهای روشنفکر اما سرخورده قرار دارد که زمانی به آیندهای درخشان برای خود و روسیه امید داشت، اما اکنون در زندگی زناشویی و حرفهای خود احساس شکست و پوچی میکند. ورود سوفیا، معشوقه سابق پلاتونوف که اکنون همسر یک ژنرال ثروتمند شده، آتش عشق گذشته را دوباره شعلهور میسازد و روابط پیچیده و احساسات سرکوبشده این جمع را آشکار میکند. در فضایی آکنده از نوستالژی، عشقهای از دست رفته و نقد اجتماعی ظریف، میخالکوف تصویری تیره و در عین حال طنزآمیز از روشنفکران روس و بحران هویت آنها در آستانه انقلاب ارائه میدهد. بازی درخشان آناتولی روماشین در نقش پلاتونوف و فیلمبرداری باشکوه وایاچسلاو شومسکی، این اثر را به یکی از برجستهترین اقتباسهای سینمایی از چخوف تبدیل کرده است.
خلاصه داستان: در خلاصه داستان فیلم «برخورد نزدیک از نوع سوم» (۱۹۷۷) به کارگردانی استیون اسپیلبرگ، روی نیر، کارگر خط برق ایندیانا (با بازی ریچارد دریفوس)، پس از مشاهده یک بشقاب پرنده، دچار وسواس فکری شدید برای کشف حقیقت پدیده فرازمینی میشود. این وسواس زندگی خانوادگی او را به خطر میاندازد. در همین حال، دانشمندان و مقامات دولتی به رهبری کلود لاکومب (با بازی فرانسوا تروفو) در حال تحقیق درباره همین پدیدههای ماوراء الطبیعه هستند و به تدریج به رمزگشایی ارتباط با این موجودات فضایی نزدیک میشوند. داستان به موازات زندگی زنی به نام جیلیان گوئیلر (با بازی ملیندا دیلون) پیش میرود که پس از ربوده شدن پسرش توسط موجودات فضایی، به دنبال یافتن اوست. این سه خط داستانی سرانجام در کوه دیولز تاور وایومینگ به هم میپیوندند، جایی که انسانها برای اولین بار با موجودات فرازمینی ارتباط برقرار میکنند. فیلم با صحنههای خیرهکننده و موسیقی به یادماندنی جان ویلیامز، تماشاگر را به سفری شگفتانگیز به دنیای ناشناختهها میبرد.
خلاصه داستان: یک تاجر ثروتمند و فاسد به نام ژرار دوسته که از طریق معاملات غیرقانونی و روابط مشکوک به ثروت هنگفتی دست یافته، ناگهان با یک توطئه مرموز مواجه میشود. همسر جوان و جاهطلب او، لوسیل، که از بیتفاوتی و خیانتهای شوهرش به تنگ آمده، به همراه معشوقهاش، فرانسوا، نقشه قتل او را میکشند. آنها ژرار را در دفتر کارش به قتل میرسانند و صحنه را به گونهای دستکاری میکنند که مانند یک خودکشی به نظر برسد. اما یک بازرس باهوش و مصمم به نام ژاک فرنان که به پرونده رسیدگی میکند، به زودی به ناهماهنگیها در صحنه جرم پی میبرد و مشکوک میشود که قضیه یک قتل است. او تحقیقات خود را با دقت پیش میبرد و به تدریج پرده از رازهای تاریک خانواده دوسته برمیدارد. این فیلم جنایی فرانسوی محصول سال ۱۹۷۷ به کارگردانی ژرژ لوتنر و با بازی ژان-لوئی ترنتینیان، کارول لور، برنار بلیه و کلود براسور است که داستانی پرتعلیق و پیچیده از توطئه، خیانت و عدالت را روایت میکند.
خلاصه داستان: نیل سایمون در سال ۱۹۷۷ فیلمی به کارگردانی هربرت راس با بازی ریچارد درایفوس و مارشا میسون خلق کرد. پائولا مک فادن، بازیگر میانسالی که به تازگی توسط شوهرش ترک شده، مجبور است آپارتمان خود را با الیوت گارفیلد، بازیگر تازهواردی که قرار است در نمایشی تجربی نقش هملت را بازی کند، شریک شود. در ابتدا، اختلافات و سوءتفاهمات بین آنها روابطشان را پرتنش میکند، اما به تدریج و در مواجهه با چالشهای زندگی هنری و شخصی، عشقی عمیق و واقعی بین آنها شکل میگیرد.