خلاصه داستان: فیلم «کالبد شهوت» (Body Heat) در سال ۱۹۸۱ به کارگردانی لارنس کازدن ساخته شد. این فیلم نوآر داستان وکیلی به نام ند ریلی (ویلیام هرت) را روایت میکند که در یک شب بارانی در فلوریدا با زنی افسونگر به نام متی وکر (کاترین ترنر) آشنا میشود. این آشنایی شهوتانگیز و پرشور، ند را به سمت توطئهای خطرناک برای قتل شوهر متی سوق میدهد، اما هرچه جلوتر میرود، متوجه میشود که در دام نقشهای پیچیدهتر از آنچه تصور میکرد گرفتار شده است.
خلاصه داستان: یک فیلمساز مستقل به نام جک تِرِنی (با بازی جان تراولتا) که در حال ضبط صداهای محیطی برای یک فیلم ارزانقیمت است، شاهد یک تصادف رانندگی مرموز میشود که در آن یک خودروی لوکس به داخل رودخانه سقوط میکند. او با نجات زنی به نام سالی (نانسی آلن) از خودرو، متوجه میشود که مرد متوفی در حادثه، فرماندار برجستهای است که شانس بالایی برای انتخابات ریاستجمهوری دارد. اما وقتی جک صدای ضبطشده خود را تحلیل میکند، متوجه صدای یک انفجار قبل از ترکیدن لاستیک خودرو میشود و درمییابد که این یک تصادف نبوده، بلکه یک ترور برنامهریزیشده است. او که حالا درگیر یک توطئه سیاسی عمیق شده، باید با کمک تنها شاهد ماجرا، یعنی سالی، حقیقت را فاش کند، غافل از اینکه یک قاتل حرفهای (جان لیتگو) که مسئول این ترور بوده، برای پاک کردن ردپاها به دنبال آنهاست. برایان دی پالما در سال ۱۹۸۱ این تریلر نوآر سیاسی را با الهام از فیلم کلاسیک «نفسبُر» میکلآنجلو آنتونیونی کارگردانی کرده و با استفاده از تکنیکهای صوتی و تصویری خلاقانه، فضایی پرتعلیق و پارانویایی خلق کرده است.
خلاصه داستان: خلاصه داستان: تارا یک زن جوان و آرام است که در نیویورک زندگی میکند و به عنوان منشی در یک بوتیک مد کار میکند. در یک روز، او دو بار مورد تجاوز قرار میگیرد: ابتدا توسط یک مرد در یک پارکینگ و سپس توسط یک سارق مسلح که به آپارتمانش نفوذ میکند. پس از این حوادث وحشتناک، تارا دچار شوک عمیقی شده و قدرت تکلم خود را از دست میدهد. او با استفاده از اسلحه .45 که از مهاجم دوم گرفته، دست به انتقام خونینی میزند و به شکار مردانی میرود که به زنان بیاحترامی میکنند. این فیلم کالت و فیلم نوآر اکسپلویتیشن محصول سال ۱۹۸۱ به کارگردانی آبل فرارا است که با بازی زویی تامرلیس لوند در نقش اصلی، داستانی تاریک و خشن از انتقام و فروپاشی روانی را به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: داستان این فیلم که در سال ۱۹۸۱ توسط مایکل مان کارگردانی شده و با بازی درخشان جیمز کان در نقش اصلی، زندگی فرانک، یک سارق حرفهای و متخصص در بازکردن گاوصندوق را روایت میکند. فرانک که در اوج حرفه خود قرار دارد، تصمیم میگیرد برای یک سرقت بزرگ و نهایی با یک سازمان جنایتکار همکاری کند تا پس از آن بازنشسته شده و به زندگی آرامی با همسر و فرزندش بپردازد. اما هنگامی که پس از سرقت موفق، رهبران جنایتکار به وعدههای خود عمل نمیکنند و سهم او را پرداخت نمیکنند، فرانک متوجه میشود که نمیتواند به این راحتی از دنیای جنایت خارج شود. این فیلم با ایجاد تعلیق و تنش بالا، مبارزه یک مرد برای رهایی از چنگال دنیای جنایت و تلاش برای حفظ خانوادهاش را به تصویر میکشد و در نهایت او را درگیر یک رویارویی مرگبار و فراموشنشدنی میکند.
خلاصه داستان: یک جوان روزنامهنگار و منتقد ادبی به نام جان رید در دهه ۱۹۱۰ میلادی، زندگی خود را وقف مبارزه برای عدالت اجتماعی میکند. او با لوئیس برایانت، یک زن فمینیست و روشنفکر، آشنا شده و این دو علیرغم تفاوتهایشان، عشق پرشوری را تجربه میکنند. در پسزمینه این رابطه، جهان در آستانه جنگ جهانی اول قرار دارد و انقلاب روسیه در حال شکلگیری است. رید که به شدت تحت تأثیر ایدههای سوسیالیستی قرار گرفته، برای پوشش خبری انقلاب روسیه به این کشور سفر میکند و شاهد تولد یک امید بزرگ برای بشریت میشود. او کتابی پرفروش درباره این رویداد تاریخی مینویسد و به یکی از چهرههای برجسته جنبش کارگری آمریکا تبدیل میشود. اما فشارهای سیاسی، اختلافات درونی جنبش و بیماری او، زندگیاش را به خطر میاندازد. وارن بیتی در سال ۱۹۸۱ این حماسه عاشقانه و سیاسی را با بازی خودش و دایان کیتون در نقش لوئیس برایانت کارگردانی کرد. در این فیلم ستارههایی چون جک نیکلسون، ادوارد هرمان، مائورین استپلتون و جین هکمن نیز ایفای نقش کردهاند.
خلاصه داستان: یک کارخانهدار ثروتمند ایتالیایی به نام پریمو اسپاتلا (یون ویت) که کسبوکار پررونق پنیرسازی خود را با بیرحمی و فساد به دست آورده، با بحرانی عمیق مواجه میشود زمانی که پسرش جوانا (ریک باتالیا) به طور مرموزی ربوده شده و گروهی چپگرا مسئولیت آن را بر عهده میگیرند. پریمو که در ابتدا برای پرداخت باج میلیونی تردید دارد، به تدریج متوجه میشود که این واقعه ممکن است توطئهای بزرگتر باشد که توسط خود جوانا طراحی شده تا از ثروت پدر بهرهبرداری کند. برناردو برتولوچی در این درام روانشناختی که در سال ۱۹۸۱ ساخته شد، بحران خانوادگی را به تصویر میکشد که به نمادی از فساد، بیاعتمادی و فروپاشی اخلاقی در جامعه ایتالیا تبدیل میشود. این فیلم که با بازی درخشان ویت همراه است، ماهیت قدرت، پول و روابط انسانی را در قالب تراژدی یک مرد مسخره به چالش میکشد.
خلاصه داستان: لئون یک قاتل حرفهای و منزوی در نیویورک است که زندگی سادهای دارد و تنها سرگرمیاش نگهداری از یک گیاه است. زندگی او زمانی به کلی تغییر میکند که ماتیلدا، دختربچه ۱۲ ساله همسایهاش، پس از قتل خانوادهاش توسط یک مأمور فاسد اداره مبارزه با مواد مخدر به نام استنزفیلد، به او پناه میآورد. لئون که در ابتدا تمایلی به کمک ندارد، به تدریج تحت تأثیر معصومیت و اراده ماتیلدا قرار میگیرد و او را تحت حمایت خود میگیرد. ماتیلدا که خواهر کوچکش در این قتلعام کشته شده، مصمم به انتقام است و از لئون میخواهد که به او هنر قتل را بیاموزد. این دو نفر رابطهای پیچیده و عمیق را شکل میدهند؛ لئون به ماتیلدا مهارتهای بقا و استفاده از سلاح را میآموزد و در مقابل، ماتیلدا به او عشق و معنا میبخشد. با بالا گرفتن خطر، استنزفیلد و تیمش به دنبال ماتیلدا میگردند و لئون باید از تمام تواناییهای خود استفاده کند تا از دخترکی که به او دل بسته، در برابر یک نیروی مخرب و بیرحم محافظت کند. این فیلم محصول سال ۱۹۹۴ به کارگردانی لوک بسون و با بازی ژان رنو، ناتالی پورتمن و گری اولدمن است.
خلاصه داستان: یک رقصنده عروسی در روز مهم زندگی خود، بین عشق واقعی و ازدواج برنامهریزی شده گرفتار میشود. زمانی که معشوقه سابق او در مراسم عروسی ظاهر میشود، عشق قدیمی شعلهور شده و مرزهای خانواده، وظیفه و هوس در هم میشکند. این فیلم که بر اساس نمایشنامه معروف فدریکو گارسیا لورکا ساخته شده، داستانی از عشق ممنوعه، انتقام و سرنوشت را در پس زمینهای از تشریفات اسپانیایی روایت میکند. کارگردان این اثر با استفاده از رقص فلامنکو و موسیقی اصیل، فضایی پرتنش و شاعرانه خلق کرده که در آن شخصیتها در گرداب احساسات شدید گرفتار شده و به سوی فاجعهای اجتنابناپذیر پیش میروند.
خلاصه داستان: فیلم فرار از نیویورک به کارگردانی جان کارپنتر و بازی کرت راسل در سال ۱۹۸۱ ساخته شده است. داستان در آیندهای نزدیک و در سال ۱۹۹۷ روایت میشود که نیویورک به یک زندان بزرگ تبدیل شده و رئیسجمهور آمریکا پس از سقوط هواپیمایش در این جزیره زندان گرفتار شده است. اسکارلت اسناک، یک زندانی سابق و نیروی ویژه ارتش، مأموریت مییابد تا در مدت ۲۴ ساعت رئیسجمهور را نجات دهد. او باید در شهر خطرناک و آشوبزده که توسط گروههای تبهکاری و یک زندانی دیوانه به نام اسناک کنترل میشود، حرکت کند و با چالشهای متعددی روبرو شود.
خلاصه داستان: فیلم «تیتانها» در سال 2010 به کارگردانی لوئیس لتریر و با بازی سم ورثینگتون، ری لیوتا، رالف فاینز و جیمی الکسیس بازسازی مدرنی از افسانهی یونانی پرسئوس است. در این نسخه، پرسئوس نیمهخدا که در اسارت انسانها زندگی میکند، برای نجات جان آندرومدای اسیر شده توسط هادس، خدای دنیای زیرین، و جلوگیری از انتقام خدایان از بشریت، به مبارزه با غولهای دریایی، اژدها و خدایان قدرتمند میپیوندد.