خلاصه داستان: فیلم «هواپیما ۲: دنباله» (Airplane II: The Sequel) در سال ۱۹۸۲ به کارگردانی کن فینکلمن و با بازیگرانی چون رابرت هیمز، جولی هاگرتی و لسلی نیلسن ساخته شد. داستان این فیلم کمدی در فضاپیمایی میگذرد که قرار است به سمت خورشید حرکت کند، اما یک مشکل فنی باعث میشود که خدمه و مسافران در معرض تابش شدید قرار گیرند و سیستمهای کنترلی از کار بیفتند. در این میان، یک خلبان دیوانه (رابرت هیمز) که قبلاً در یک سانحه هوایی دچار آسیب روانی شده، باید با کمک دیگران، هواپیمای فضایی را نجات دهد. این فیلم دنبالهای بر «هواپیما» (۱۹۸۰) است و سبک کمدی اسلپاستیک و شوخیهای کلامی مشابه نسخه قبلی را دنبال میکند.
خلاصه داستان: مرگ یزدگرد فیلمی به کارگردانی بهرام بیضایی و محصول سال ۱۳۶۲ است. در این فیلم بازیگرانی چون جهانگیر الماسیان، مهدی هاشمی و سوسن تسلیمی به ایفای نقش پرداختهاند. داستان فیلم درباره پادشاه ساسانی، یزدگرد سوم است که در پی شکست از اعراب مسلمان، به سمت نیشابور فرار میکند و در بین راه، توسط اهالی یک آبادی دستگیر میشود و مورد بازجویی قرار میگیرد.
خلاصه داستان: در یکی از آخرین روزهای تابستان در سال ۱۹۰۱، اندرو، یک مخترع خیالپرداز و همسرش آدریان، به یک گردهمایی روستایی در خانه ییلاقی خود دعوت میکنند. مهمانان شامل لئوپولد، یک پزشک متعصب و دوست قدیمی اندرو، و نامزد جدیدش، آریل، یک زن مرموز و جذاب هستند. همچنین مکسول، یک استاد دانشگاه پرحرف و شیطان صفت، و معشوقهاش، دالی، یک پرستار شوخ و بازیگوش، در این مهمانی حضور دارند. اما این گردهمایی ساده به زودی به یک کمدی پیچیده از عشق، وسوسه و سوءتفاهم تبدیل میشود. در میان جنگلهای اطراف خانه، اتفاقات عجیبی رخ میدهد و روابط همه افراد به هم میریزد. هر یک از شخصیتها در جستجوی عشق واقعی خود هستند، اما مسیر رسیدن به آن پر از موانع خندهدار و موقعیتهای غیرمنتظره است. این فیلم محصول سال ۱۹۸۲ به کارگردانی وودی آلن، با بازی میا فارو، وودی آلن، خوزه فرر و جولی هاگنتی، یک کمدی رمانتیک شاعرانه و طناز است که با الهام از نمایشنامه «رویای نیمه شب تابستان» شکسپیر ساخته شده است.
خلاصه داستان: این فیلم کمدی رمانتیک ساخته وودی آلن در سال ۱۹۸۲، داستان سه زوج را روایت میکند که برای یک آخر هفته به یک خانه ییلاقی در اوایل قرن بیستم میروند. اندرو، مخترعی که به دنبال عشق است، همراه با همسرش آدریان و دوستانشان لئوپولد و آریل، و همچنین دوست قدیمی اندرو به نام مکسول و نامزدش دولورس، در این گردهمایی شرکت میکنند. اما این سفر ساده به سرعت به یک آشفتگی عشقی تبدیل میشود، زیرا احساسات قدیمی دوباره شعلهور میشوند و خیانتهای پنهان آشکار میگردند. در میان این هرج و مرج، روح یک زن درگذشته نیز در جنگل ظاهر میشود و بر پیچیدگی روابط میافزاید. این فیلم با بازی مایا آنجلو، خوزه فررو، تونی رابرتز و میا فارو، کمدی ظریفی درباره هوس، عشق و مسخرهبازیهای سرنوشت است.
خلاصه داستان: فیلم «سال زندگی خطرناک» محصول ۱۹۸۲ به کارگردانی پیتر ویر و با بازیگری مل گیبسون، سیگورنی ویور و لیندا هانت، داستان خبرنگار استرالیایی به نام گای همیلتون (مل گیبسون) را روایت میکند که در سال ۱۹۶۵ به جاکارتا، اندونزی اعزام میشود تا در بحبوحه آشوبهای سیاسی و اجتماعی آن دوران گزارش تهیه کند. همیلتون در آنجا با جیل برایانت (سیگورنی ویور)، افسر اطلاعاتی بریتانیا، آشنا شده و با کمک بیلی وان (لیندا هانت)، عکاس چینی-استرالیایی، به عمق فساد و خشونت حکومت سوکارنو پی میبرد. این فیلم که بر پایه رمانی به همین نام ساخته شده، با فضاسازی دقیق و بازیهای تحسینبرانگیز، تصویری تیره و پرتنش از یک کشور در آستانه انقلاب را به تصویر میکشد و همیلتون را در موقعیتی دشوار میان وظیفه حرفهای و وجدان انسانی قرار میدهد.
خلاصه داستان: فیلم «مردم گربه» محصول سال ۱۹۴۲ به کارگردانی ژاک تورنر و با بازی سیمون سیمون، کنت اسمیت، تام کانوی و جین رندولف، یکی از اولین و تأثیرگذارترین فیلمهای ترسناک روانشناختی سینما محسوب میشود. داستان حول محور ایرنا دوبووا، زن جوان و مرموزی میگردد که در یک باغ وحش در نیواورلئان با اولی، مهندس معدن آشنا شده و به سرعت با او ازدواج میکند. ایرنا که ریشههای صربی دارد، از یک افسانه قدیمی در زادگاهش وحشت دارد؛ افسانهای که بر اساس آن، زنانی از نسل قبیلهای باستانی اگر توسط معشوق خود بوسیده شوند یا او را بکشند، به یک پلنگ سیاه مرگبار تبدیل خواهند شد. این ترس باعث میشود که او از برقراری هرگونه رابطه عاطفی و فیزیکی با همسرش امتناع کند و زندگی مشترکشان را با چالشهای جدی مواجه سازد. در همین حال، اولی که از طرد شدن توسط همسرش سرخورده شده، به الیس، همکارش نزدیک میشود و این امر حسادت و خشم نهفته ایرنا را برمیانگیزد. فیلم با بهرهگیری از سایههای سنگین، فضاهای پرتنش و موسیقی تحسینبرانگیز روی ماز، به کاوشی عمیق در روان انسان، تمایلات سرکوبشده، ترس از ناشناختهها و قدرت ویرانگر حسادت میپردازد و اثری فراموشنشدنی در ژانر فیلم نوآر و ترسناک خلق کرده است.
خلاصه داستان: «فیتزکارالدو» شاهکار ورنر هرتسوگ محصول سال ۱۹۸۲ با بازی کلاوس کینسکی در نقش برایان اسوینی فیتزجرالد، معروف به فیتزکارالدو، مردی ایرلندی شیفته اپرا است که در پروی دهه ۱۹۰۰ زندگی میکند. او رویای ساختن یک خانه اپرای باشکوه در قلب جنگلهای آمازون را در سر میپروراند و برای تحقق این آرزو، تصمیم میگیرد با کشتی بخار خود از رودخانههای خروشان و خطرناک عبور کرده و به تجارت لاستیک بپردازد. نقطه اوج این سفر پرخطر، کشیدن یک کشتی ۳۲۰ تنی بر فراز یک کوه به طول ۴۰ متر است تا آن را از یک رودخانه به رودخانه دیگر منتقل کند. این فیلم که با فیلمبرداری نفسگیر در دل طبیعت وحشی آمازون ساخته شده، داستانی حماسی از اراده، وسواس و مبارزه انسان با طبیعت را روایت میکند.
خلاصه داستان: در یکی از روستاهای کوچک ایتالیا در سال ۱۹۴۴، در اوج جنگ جهانی دوم، اهالی روستا با شنیدن خبر نزدیک شدن نیروهای نازی تصمیم میگیرند روستا را ترک کرده و به دنبال سربازان آمریکایی بگردند تا به آنها بپیوندند. در این میان، گروهی از مردم به رهبری یک زن شجاع به نام گلوریانا، سفری پرمخاطره را آغاز میکنند. آنها در طول راه با خطرات جنگ، گرسنگی و خیانت مواجه میشوند، اما امید به آزادی و آیندهای بهتر، آنها را به پیش میراند. در مقابل، عدهای دیگر در روستا میمانند و به امید رحمت فاشیستها، با آنها همکاری میکنند. این فیلم که توسط برادران تاویانی ساخته شده، روایتی شاعرانه و در عین حال واقعگرا از مقاومت، فداکاری و انتخابهای دشوار انسانها در زمانه جنگ است.
خلاصه داستان: یک کارمند معمولی لهستانی به نام نووکوفسکی در لندن زندگی میکند که ناگهان با بحران مالی شدیدی مواجه میشود. همسرش آنا برای کار به لهستان بازمیگردد و او را تنها میگذارد. نوووکوفسکی که در یک فروشگاه بزرگ کار میکند، تصمیم میگیرد برای تأمین هزینههای زندگی، همسر باردارش و بازگشت به لهستان، به استخدام چهار کارگر ساختمانی لهستانی دیگر دربیاید و آنها را به کار در یک پروژه بازسازی خانهای لوکس در لندن بگمارد. اما این کارگران که هیچ تجربهای در ساختمانسازی ندارند، به زودی درگیر ماجراهای بامزه و پیچیدهای میشوند. این فیلم کمدی سیاه به کارگردانی یرژی اسکولیموفسکی در سال ۲۰۲۲ با بازیگرانی چون آنا کاتارژینا وارنا و مایکل اسپیرا، داستانی طنزآمیز از مهاجران لهستانی در بریتانیا را روایت میکند.
خلاصه داستان: اپرا «لا تراویاتا» اثر جاودان جوزپه وردی، بر اساس رمان «دختر کاملیا» نوشته الکساندر دوما پسر، روایتگر داستان غمانگیز ویولتا، یک کورتیزان مشهور در پاریس قرن نوزدهم است. این اثر که در سال ۱۸۵۳ میلادی برای نخستین بار به روی صحنه رفت، داستان عشق پرشور و ممنوعه ویولتا و آلفردو، جوانی از یک خانواده اشرافی را به تصویر میکشد. زندگی پرزرق و برق ویولتا با ورود آلفردو به هم میریزد و او که شیفته عشق صادقانه او شده، همه چیز از جمله موقعیت اجتماعی خود را برای این رابطه فدا میکند. اما این عشق با مخالفت شدید پدر آلفردو، ژرژو، مواجه میشود که نگران آبروی خانواده و آینده دخترش است. او با متقاعد کردن ویولتا به ترک آلفردو، تراژدی را رقم میزند. موسیقی عمیق و احساسی وردی، به ویژه آریاهای معروفی چون «Libiamo ne' lieti calici» (بیا بنوشیم) و «Addio del passato» (خداحافظی با گذشته)، غم، شادی و فداکاری شخصیتها را به شکلی بینظیر به نمایش میگذارد و «لا تراویاتا» را به یکی از محبوبترین و ماندگارترین اپراهای تاریخ بدل کرده است.