خلاصه داستان: در سال 1983، در دوران جنگ جهانی دوم، کشیش کاتولیک ایتالیایی، کلرک اولیویتی، با کمک مقاومت ایتالیایی، تلاش میکند تا یهودیان و زندانیان متحدین را از دست نازیها و پاولیها نجات دهد و به سرزمینهای امن منتقل کند. در همین حال، افسر ایاس و افسر پاولی، کلرک اولیویتی را تعقیب میکنند تا او را دستگیر کنند.
خلاصه داستان: در داستان "خیانت"، یک مامور سابق سیا به نام مایک کریستینسن به طور غیرمنتظره دوباره درگیر بازی جاسوسی میشود. او مجبور میشود با یک گروه از ماموران جدید همکاری کند تا یک شبکه جاسوسی خطرناک را که در حال نفوذ به سیستمهای دولتی آمریکا است، خنثی کند. در حین این ماموریت، مایک با خیانتهایی در درون سازمان خود روبرو میشود که باعث میشود او به یک بازی مرگبار وارد شود تا حفظ کشور و جان خود را تضمین کند. با استفاده از مهارتهای قدیمی و همکاری با تیم جدید، مایک در تلاش است تا این شبکه خطرناک را قبل از اینکه خیلی دیر شود، خنثی کند.
خلاصه داستان: داستان فیلم از آنجا آغاز میشود که دیوید لایتمن، نوجوان باهوش و کنجکاوی که به کامپیوترهای شرکتهای بزرگ نفوذ میکند، به طور تصادفی به سیستم رایانهای فوقسری پنتاگون دسترسی پیدا میکند. او با تصور اینکه با یک بازی کامپیوتری سرگرمکننده طرف است، شروع به شبیهسازی یک جنگ هستهای بین آمریکا و شوروی میکند. این اقدام او به طور ناخواسته زنجیرهای از رویدادها را فعال میکند که تهدیدی جدی برای آغاز یک جنگ واقعی محسوب میشود. در این میان، دیوید و دوستش جنیفر باید با استفاده از هوش و ذکاوت خود، مانع از یک فاجعه اتمی شوند و به دولت کمک کنند تا ماهیت اصلی این سیستم را کشف کنند.
خلاصه داستان: فیلم «بازیهای جنگی» (WarGames) در سال 1983 داستان دیوید لایتمن، نوجوان باهوش و کنجکاوی را روایت میکند که به دنبال یافتن بازیهای ویدیویی جدید، بهطور اتفاقی به سیستم رایانهای نظامی مخفی ارتش آمریکا دسترسی پیدا میکند. او با تصور اینکه در حال بازی کامپیوتری است، به شبیهسازی جنگ جهانی سوم دست میزند و باعث فعال شدن یک زنجیره از رویدادها میشود که تهدیدی برای شروع یک جنگ هستهای واقعی است. دیوید و دوستش جنیفر باید با کمک یک افسر نظامی، سیستم را قبل از وقوع فاجعه متوقف کنند.
خلاصه داستان: فیلم «مرد با دو مغز» داستان دکتر مایکل هانری (استیو مارتین)، یک جراح مغز و اعصاب نابغه اما درمانده است که پس از ازدواج با دلوریس (کاترین ترنر)، زنی زیبا اما بیرحم و حریص، که در یک تصادف رانندگی دچار آسیب مغزی شده، درگیر ماجراهای عجیبی میشود. او بهطور اتفاقی با مغزی زنده اما جدا از بدن به نام «آن» ارتباط ذهنی برقرار میکند و عاشق او میشود. اکنون دکتر هانری باید برای رسیدن به معشوقهاش و رهایی از همسر شرورش، نقشهای خطرناک برای تبادل مغز طراحی کند.
خلاصه داستان: فیلم «مهمانی بزرگ» (The Big Chill) در سال 1983 داستان گروهی از دوستان قدیمی دانشگاه را روایت میکند که پس از سالها دوری، برای مراسم تدفین یکی از اعضای گروه به نام الکس مارشال گرد هم میآیند. این دیدار غیرمنتظره باعث میشود تا آنها درباره انتخابها، شکستها و آرزوهای ازدسترفته زندگی خود در دوران جوانی و حال حاضر تأمل کنند و در فضایی مملو از خاطرات مشترک، به دنبال معنا و ارتباط مجدد با یکدیگر باشند.
خلاصه داستان: فیلم روایتگر داستان واقعی کارن سیلکوود، کارگر کارخانه پلوتونیوم در ایالت اوکلاهوما است. او که بهطور فزایندهای نسبت به خطرات اشعه و فعالیتهای غیرقانونی کارخانه نگران شده، به جمعآوری اسناد و مدارک میپردازد تا افشاگری کند. اما تلاشهایش برای اطلاعرسانی، او را در معرض فشارهای روانی و تهدیدهای جدی قرار میدهد و در نهایت، ماجرای مرموز ناپدید شدن او، پروندهای پیچیده و تراژیک را شکل میدهد.
خلاصه داستان: فیلم «ریسکی بیزینس» (Risky Business) که در سال ۱۹۸۳ منتشر شد، داستان پسری نوجوان به نام جوئل گودسون (با بازی تام کروز) را روایت میکند که والدینش برای چند روز از خانه خارج میشوند. جوئل که پسری منضبط و درسخوان است، پس از آشنایی با یک دختر روسپی به نام لانا، تصمیم میگیرد تا با استخدام دوستدخترهای خود، یک کسبوکار موقتی در خانهاش راهاندازی کند. این تصمیم، او را وارد ماجراهای پرریسک و عجیبی میکند که زندگیاش را برای همیشه تغییر میدهد.
خلاصه داستان: فیلم «آقای مامان» داستان جک باتر (مایکل کیتون) را روایت میکند که پس از اخراج از کار، همسرش کارول (تیری ادی) به سر کار بازمیگردد و او مسئولیت نگهداری از سه فرزند کوچکشان را بر عهده میگیرد. جک که تجربهای در امور خانه و نگهداری از بچهها ندارد، به سرعت با چالشهای طنزآمیزی مواجه میشود که زندگی خانوادگی آنها را دستخوش تغییرات اساسی میکند.
خلاصه داستان: فیلم «Go for It» یک درام ورزشی جذاب و الهامبخش است که داستان یک جوان بااستعداد به نام «دنی» را روایت میکند که در یک محله پرچالش در لسآنجلس زندگی میکند. او به موسیقی رپ علاقهمند است اما در یک کارخانه کار میکند و آیندهای مبهم دارد. وقتی یک مربی سختگیر به نام «وینسنت» او را در یک مسابقه بوکس محلی میبیند، دنی با تردید فرصتی برای تغییر زندگیاش پیدا میکند. او باید بین ادامه زندگی یکنواخت و ریسک کردن برای رسیدن به رویایش یکی را انتخاب کند. این فیلم با بازی «دنیل سانجاتا» و «مایکل ریکفورد»، داستانی از تلاش، ایمان به خود و غلبه بر موانع را در سال ۲۰۱۰ میلادی به تصویر میکشد.