خلاصه داستان: در شهر نیویورک، نیک کانکلین، کارآگاه خشن و باتجربه اداره پلیس، به همراه همکار جوانش چارلی وینسنت، با یک قاتل یاکوزای ژاپنی به نام ساتو آشنا میشوند. پس از دستگیری ساتو، نیک و چارلی مأموریت مییابند که او را به ژاپن تحویل دهند. اما در فرودگاه اوساکا، ساتو توسط همدستانش آزاد میشود و چارلی در این درگیری کشته میشود. نیک که برای تحویل ساتو به مقامات ژاپنی تحت فشار است، با کمک ماساهیرو ماتسوموتو، کارآگاه محلی، به دنبال انتقام و دستگیری مجدد ساتو میرود. او در دل دنیای زیرزمینی و پیچیده یاکوزا در ژاپن غرق میشود، جایی که فرهنگ و قوانین برایش بیگانه است. نیک باید بر اختلافات فرهنگی غلبه کند و با استفاده از روشهای غیر متعارف خود، عدالت را برقرار کند. این فیلم جنایی و اکشن محصول سال ۱۹۸۹ به کارگردانی ریدلی اسکات و با بازی مایکل داگلاس، اندی گارسیا و کن تاکاکورا است.
خلاصه داستان: یک سامورایی آمریکایی نابینا به نام نیک پارکر، که در جنگ ویتنام بینایی خود را از دست داده اما مهارتهای شمشیرزنی فوقالعادهای کسب کرده، برای نجات پسر دوستش وارد ماجراجویی میشود. نیک که توسط یک خانواده ویتنامی پرورش یافته و به یک جنگجوی ماهر تبدیل شده، حالا باید از کودکی به نام بیلی در برابر قاچاقچیان مواد مخدر محافظت کند. فیلم «شمشیر کور» محصول سال ۱۹۸۹ به کارگردانی فیلیپ نویس و با بازی راتجر هاور در نقش اصلی، ترکیبی جذاب از اکشن، کمدی و درام است که با صحنههای مبارزه خیرهکننده و بازی تحسینبرانگیز هاور همراه شده است.
خلاصه داستان: خلاصه داستان:
فیلم کمدی-ترسناک «همسایهها» محصول سال ۱۹۸۹ به کارگردانی جو دانته و با بازی تام هنکس، بروس درن و کری فیشر، داستان مردی به نام ری پترسون را روایت میکند که تصمیم گرفته یک هفته را در خانه بماند و استراحت کند. اما زمانی که خانوادهای مرموز به نام کلانکِتس به همسایگی آنها نقل مکان میکنند، ری و دوستانش، مارک و آرت، متوجه رفتارهای عجیب و غریب آنها میشوند. همسایههای جدید شبها در گاراژ خود مشغول کارهای مشکوکی هستند، بوی عجیبی از خانهشان به مشام میرسد و به نظر میرسد که افراد پیرامونشان به طرز مرموزی ناپدید میشوند. این سه دوست که اوقات فراغت خود را با زیر نظر گرفتن همسایههایشان میگذرانند، به تدریج به این نتیجه میرسند که کلانکِتسها ممکن است قاتلانی سریالی باشند و برای اثبات این موضوع، دست به کارهای خندهدار و در عین حال خطرناکی میزنند که آرامش محله را به کلی بر هم میزند.
خلاصه داستان: در سال ۱۹۳۵، سه زندانی فراری به نامهای جوزف، ژول و آلبر که به تازگی از زندان جزیره شیطان گریختهاند، خود را به شهر ساحلی کوچکی در کلمبیا میرسانند. آنها قصد دارند با پنهان شدن در کشتی باری که به فرانسه میرود، به طور کامل از دست قانون فرار کنند. در راه فرار، با خانواده فلیون آشنا میشوند؛ خانوادهای مهربان که صاحب یک فروشگاه کوچک هستند و در آستانه ورشکستگی قرار دارند. سه فراری که در اصل دزدان و کلاهبرداران ماهری هستند، تصمیم میگیرند به بهانه تعمیر سقف فروشگاه، چند روزی در آنجا پناه بگیرند. اما به تدریج و با دیدن مشکلات مالی و خانوادگی فلیونها، نرم میآیند و برای کمک به آنها دست به کار میشوند. جوزف، ژول و آلبر با استفاده از مهارتهای خاص خود، که بیشتر برای کلاهبرداری و دزدی به کار میبردند، سعی میکنند مشکلات این خانواده را حل کنند و آنها را از ورشکستگی نجات دهند. در این میان، باید مراقب باشند که هویت واقعیشان فاش نشود و همزمان از دست پلیس و مأمورانی که به دنبالشان هستند، در امان بمانند. این کمدی کلاسیک محصول سال ۱۹۵۵ به کارگردانی مایکل کورتیز و با بازی درخشان هامفری بوگارت، آلدو ری و پیتر اوستینوف، داستانی طنز و دلنشین از تبدیل شدن سه مجرم فراری به فرشتگان نجات یک خانواده را روایت میکند.
خلاصه داستان: مایکل گامبون در نقش آلبرت اسپیکا، دزد خشن و بیرحمی است که یک رستوران مجلل را اداره میکند و همراه با همسرش جورجینا، بازی هلن میرن، و خدمهاش در آنجا زندگی میکند. آلبرت که به دلیل رفتار وحشیانه و غیرقابل پیشبینیاش شهرت دارد، جورجینا را در محیطی سرشار از ترس و تحقیر نگه میدارد. زندگی جورجینا زمانی دگرگون میشود که با مایکل، بازی ریچارد بولینگ، یکی از مشتریان ثابت رستوران که مردی آرام و اهل مطالعه است، آشنا میشود. این آشنایی به سرعت به یک رابطه عاشقانه پرشور تبدیل میشود و آنها با کمک آشپز رستوران، بازی آلن هاوارد، و دیگر کارکنان، لحظات عشقورزی خود را در مکانهای مخفی مختلف در رستوران پنهان میکنند. اما این رابطه پنهانی برای آلبرت که از هرگونه بیاحترامی به سلطهاش به شدت خشمگین میشود، غیرقابل تحمل است و زمانی که از این رابطه باخبر میشود، خشونت او به اوج خود میرسد و انتقامی هولناک را رقم میزند. پیتر گرینوی در سال ۱۹۸۹ این فیلم را با نگاهی نمادین و بصری خیرهکننده کارگردانی کرده است.
خلاصه داستان: یک وکیل جوان به نام دانیل کولومب که در کانادا زندگی میکند، توسط کشیشی به نام پدر لوکلرک برای کارگردانی و بازسازی نمایشنامهای مدرن از «تعزیه» در محوطه کلیسا استخدام میشود. دانیل که شخصیتی آرمانگرا دارد، به جای اجرای نسخه سنتی، تصمیم میگیرد با تحقیق در متون تاریخی و انجیل، تصویری انسانیتر و زمینیتر از عیسی مسیح ارائه دهد. او گروهی از بازیگران جوان و بااستعداد را گرد هم میآورد و نمایشی خلق میکند که به سرعت توجه مخاطبان را به خود جلب میکند. اما این بازنمایی نوین از زندگی مسیح، با واکنش تند مقامات کلیسا روبرو شده و آنها سعی میکنند نمایش را متوقف کنند. درگیری بین هنر آزاد و باورهای مذهبی سنتی بالا میگیرد و زندگی دانیل و بازیگرانش را تحت تأثیر قرار میدهد. این فیلم که توسط دنيس آركاند ساخته شده و با بازیگرانی چون لوتار بلوواتو، کاترین ویلکینگ و ژوهانا-ماریا ترموhlen در سال ۱۹۸۹ اکران شد، داستانی تمثیلی و عمیق درباره ایمان، هنر و تقابل سنت با مدرنیته را روایت میکند.
خلاصه داستان: این فیلم جنگی دراماتیک محصول سال ۱۹۸۹ به کارگردانی ادوارد زوئیک و با بازی دنزل واشنگتن، متیو برودریک و مورگان فریمن، داستان واقعی اولین هنگ پیادهنظام داوطلبانه آفریقایی-آمریکایی ارتش ایالات متحده را در طول جنگ داخلی آمریکا روایت میکند. فیلم ماجرای سرهنگ رابرت گولد شاو را دنبال میکند که فرماندهی این هنگ متشکل از سربازان سیاهپوست را بر عهده میگیرد. این سربازان با وجود تبعیضهای نژادی شدید و نابرابری در حقوق و دستمزد، برای اثبات شجاعت و لیاقت خود در میدان نبرد میجنگند. فیلم به نبرد مهم و تاریخی فورت واگنر میپردازد و داستانی الهامبخش از شجاعت، فداکاری و مبارزه برای آزادی و برابری را به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: مایکل هانکه در اولین فیلم بلند خود (۱۹۸۹) داستان خانوادهای اتریشی شامل گئورگ، همسرش آنا و دختر کوچکشان اِوا را روایت میکند که در ظاهر زندگی مرفه و آرامی در وین دارند. آنها درگیر روزمرگیهای بیمعنا و جامعه مصرفی شدهاند و به تدریج از درون تهی میشوند. این خانواده به ظاهر عادی، تصمیم میگیرند تا به طور کامل از جامعه قطع رابطه کرده و همه داراییهای خود را نابود کنند. فیلم با رویکردی مینیمال و بیرحم، فرآیند فروپاشی روانی و نابودی تدریجی این خانواده را به تصویر میکشد و تماشاگر را با پرسشهایی عمیق درباره معنای زندگی و جامعه مدرن مواجه میسازد.
خلاصه داستان: خلاصه داستان: این فیلم علمی-تخیلی حماسی محصول سال ۱۹۸۹ به کارگردانی جیمز کامرون، داستان گروهی از کارگران یک سکوی نفتی زیردریایی را روایت میکند که برای نجات خدمه یک زیردریایی هستهای غرق شده به اعماق اقیانوس فرستاده میشوند. در حالی که تیم نجات متشکل از بودریگ (اد هریس) و همسر سابقش لیندسی (مری الیزابت ماسترانتونیو) با خطرات فیزیکی و فشارهای روحی شدید روبرو هستند، با یک نیروی ماوراء طبیعی و بیگانه در اعماق تاریک اقیانوس مواجه میشوند که میتواند سرنوشت بشریت را تغییر دهد. این فیلم با جلوههای ویژه پیشرفته و صحنههای نفسگیر زیر آب، یکی از شاهکارهای ژانر خود محسوب میشود.
خلاصه داستان: یک تیم نجات دریایی آمریکایی به رهبری ویرجیل «باد» بریگز (اد هریس) برای نجات خدمه یک زیردریایی هستهای آمریکایی که در اعماق اقیانوس در نزدیکی یک صخره زیرآبی به دام افتادهاند، اعزام میشوند. در این عملیات، لیندزی بریگز (مری الیزابت ماسترانتونیو)، همسر سابق باد که مهندس پلتفرم حفاری «دیپ کور» است، نیز حضور دارد. تیم با همکاری نیروهای نظامی و دانشمندان، با چالشهای فنی و فشارهای روانی مواجه میشود، اما به زودی با پدیدهای فرازمینی و مرموز در اعماق تاریک اقیانوس روبهرو میشوند که همه چیز را تحت تأثیر قرار میدهد. جیمز کامرون این فیلم علمی-تخیلی حماسی را در سال ۱۹۸۹ با بازی اد هریس و مری الیزابت ماسترانتونیو کارگردانی کرده است.