خلاصه داستان: یک زیردریایی هستهای فوقمدرن شوروی به نام «کрасنی اکتبر» (Red October) به فرماندهی کاپیتان مارکو راموس، با یک سیستم پیشرانه بیصدا انقلابی، در آبهای اقیانوس اطلس ناپدید میشود. این رویداد، جهان را در آستانه یک بحران بینالمللی قرار میدهد. در حالی که نیروی دریایی شوروی با فرماندهی استارشینا توبین به دنبال انهدام زیردریایی است تا اسرار فناوری آن فاش نشود، تحلیلگر سیا، جک رایان، به این نتیجه میرسد که راموس قصد فرار به غرب را دارد. رایان باید با سرعت و زیرکی، هم نیروهای خودی مشکوک و هم ناوگان عظیم شوروی را فریب دهد تا به راموس و خدمهاش کمک کند تا به سلامت به ساحل آمریکا برسند و از یک جنگ هستهای تمامعیار جلوگیری کند. این فیلم مهیج محصول سال ۱۹۹۰ به کارگردانی جان مکتیرنان و با بازی شان کانری در نقش کاپیتان راموس و الک بالدوین در نقش جک رایان است.
خلاصه داستان: یک کارآگاه خوشتیپ و مصمم به نام دیک تریسی در شهری پر از جنایت و فساد، با رهبری قدرتمند و بدذات به نام بیگ بوی کپریس روبرو میشود. این کارآگاه که به خاطر چهرهی جدی و کت و شلوار زرد رنگش شناخته شده است، تمام تلاش خود را میکند تا با کمک همسرش، تس، و یک خوانندهی خوشصدای خیابانی به نام بریدال، این جنایتکار را به سزای اعمالش برساند. در این راه، او با چهرههای عجیب و غریب و شخصیتهای رنگارنگ دنیای جنایتکاران مواجه میشود. فیلمی به کارگردانی وارن بیتی که در سال ۱۹۹۰ ساخته شد و با بازی ستارگانی چون آل پاچینو، داستین هافمن و مادلین استو، اثری دیدنی و پر از اکشن را خلق کرده است.
خلاصه داستان: در این اقتباس سینمایی از رمان کلاسیک «جزیره گنج» اثر رابرت لویی استیونسون، جیم هاوکینز نوجوان به طور تصادفی نقشه گنجینه افسانهای کاپیتان فلینت را پیدا میکند. او به همراه دوستانش دکتر لیوزی و اسکایر تریلاونی، سفر ماجراجویانهای را به سوی جزیره مرموز آغاز میکند. اما خدمه کشتی که استخدام کردهاند، به رهبری جان سیلور یکپا، در واقع دزدان دریایی سابق فلینت هستند که قصد دارند گنج را برای خودشان بردارند. جیم باید در میان خیانت، توطئه و نبردهای خطرناک، هم از جان خود محافظت کند و هم راز گنج را کشف کند.
خلاصه داستان: فیلم «کاخ سفید» محصول سال ۱۹۹۰ به کارگردانی لوئیس ماندکی، با بازی جیمز اسپیدر در نقش مکس بارون، وکیل جوان و مرفهی است که پس از مرگ همسرش در لاک انزوا فرو رفته است. زندگی او زمانی دگرگون میشود که با نِرا، پیشخدمت رستورانی میانهسن در کاخ سفید آشنا میشود؛ زنی سرزنده و صریح که در ابتدا به نظر میرسد هیچ نقطه اشتراکی با او ندارد. این آشنایی به رابطهای عمیق و پرشور منجر میشود، اما تفاوتهای طبقاتی، سنی و فرهنگی میان آنها، چالشهای بزرگی را پیش روی عشقشان قرار میدهد. مکس که در تلاش برای کنار آمدن با این رابطه در برابر قضاوتهای جامعه و دوستانش است، باید میان زندگی مرفه گذشته و احساسات اصیل خود یکی را انتخاب کند. در این میان، نِرا نیز با ترس از طرد شدن و آسیبهای عاطفی گذشته خود دست و پنجه نرم میکند. این فیلم عاشقانه، داستانی لطیف و واقعگرایانه از عشقی غیرممکن را روایت میکند که مرزهای اجتماعی را به چالش میکشد.
خلاصه داستان: خلاصه داستان:
فیلم «هاوانا» محصول سال ۱۹۹۰ به کارگردانی سیدنی پولاک، با بازی رابرت ردفورد در نقش جک ویل، یک قمارباز حرفهای آمریکایی است که در سال ۱۹۵۸ و در آستانه انقلاب کوبا به هاوانا سفر میکند تا در کازینوهای مجلل این شهر به قمار بپردازد. او در این سفر با رابرتا (لنا اولین)، زنی اشرافی و متأهل که به دنبال شوهر انقلابی خود به کوبا آمده، آشنا شده و دلباخته او میشود. با شعلهور شدن آتش انقلاب به رهبری فیدل کاسترو، هاوانا به مکانی خطرناک تبدیل میشود و جک که تنها به دنبال منافع شخصی خود بود، ناگزیر میشود تا در میان عشق، خطر و تعهدات اخلاقی دست به انتخاب بزند. این فیلم با ترکیب زیبایی از درام، عشق و تاریخ، تصویری جذاب و پرتنش از روزهای پایانی حکومت باتیستا در کوبا ارائه میدهد.
خلاصه داستان: در سال ۱۹۶۷، لوکاس، پسر بچه هشت ساله ای که به تازگی والدینش را از دست داده، برای زندگی نزد مادربزرگش به آلاباما می رود. مادربزرگ که خود زمانی توسط جادوگرها به موش تبدیل شده بود، به لوکاس در مورد این موجودات شیطانی هشدار می دهد. در تعطیلات، آنها به هتلی مجلل می روند و لوکاس به طور اتفاقی در جلسه سالانه جادوگرها که توسط جادوگر بزرگ (با بازی آنجلای لنسبری) رهبری می شود، گیر می افتد. جادوگرها که از بچه ها متنفرند، نقشه شومی برای تبدیل تمام کودکان دنیا به موش می کشند و لوکاس و دوست جدیدش برونو نیز به موش تبدیل می شوند. لوکاس، برونو و مادربزرگ باید قبل از اینکه دیر شود، نقشه جادوگر بزرگ را خنثی کنند. این فیلم فانتزی تیره به کارگردانی نیکولاس روگ و بر اساس رمانی از رولد دال در سال ۱۹۹۰ ساخته شده است.
خلاصه داستان: فیلم پلیس مهدکودک محصول سال ۱۹۹۰ به کارگردانی ایوان رایتمن و با بازی آرنولد شوارتزنگر در نقش کارآگاه جان کیمبل است که برای دستگیری یک قاچاقچی مواد مخدر خطرناک به نام کالن کریسپ به شهر کوچک آستوریا اورگان فرستاده میشود. کیمبل که یک پلیس خشن و باتجربه است، برای پیدا کردن همسر سابق کریسپ و پسرشان، باید در یک مهدکودک به عنوان معلم مشغول به کار شود و با کودکان شیطون و بازیگوش کلاس کنار بیاید. او در ابتدا با مشکلات زیادی روبرو میشود اما به تدریج با بچهها ارتباط برقرار کرده و روشهای جدیدی برای مدیریت کلاس یاد میگیرد. همزمان، کریسپ نیز به دنبال خانوادهی سابق خود میگردد و کیمبل باید قبل از اینکه دیر شود، هویت واقعی خود را حفظ کرده و هم خانواده را نجات دهد و هم قاچاقچی را دستگیر کند. این فیلم کمدی-اکشن با ترکیب طنز موقعیت و صحنههای اکشن، داستانی جذاب و سرگرمکننده را روایت میکند.
خلاصه داستان: «پاریس در حال سوختن» (۱۹۹۰) مستندی تأثیرگذار به کارگردانی جنی لیوینگستون است که دنیای بالهای توکیو در نیویورک را به تصویر میکشد. این فیلم به زندگی دگرباشان جنسی رنگینپوست و تراجنسیتی میپردازد که در دهه ۱۹۸۰ برای فرار از تبعیض و خشونت، خانوادههای جدیدی در قالب این بالها تشکیل دادند. شرکتکنندگان در این بالها با اجرای «واقعی بودن» (voguing) و رقابت در دستهبندیهای مختلف، هویت و سبک زندگی خود را به نمایش میگذارند. این مستند با تمرکز بر شخصیتهایی مانند ونسیا، دوریان کوری و پپپر لابِیجا، نه تنها فرهنگ غنی و خلاقانه این جامعه را آشکار میکند، بلکه نگاهی عمیق به مسائل نژادی، طبقاتی و جنسیتی در آمریکا میاندازد. «پاریس در حال سوختن» به عنوان یک اثر کلاسیک سینمای مستند، تأثیر ماندگاری بر فرهنگ عامه و هنر داشته است.
خلاصه داستان: جو باکستون، کارمند بیروحیه و بیمار یک کارخانه تولید لوازم پزشکی، متوجه میشود که تنها شش ماه به دلیل یک بیماری نادر مغزی به نام «شعله مغزی» زنده خواهد ماند. وقتی میلیونر عجیب و غریب، ساموئل گراهام، به او پیشنهادی غیرمنتظره میدهد، جو زندگی کسالتبار خود را ترک میکند. گراهام از جو میخواهد که با شکوه و جلال به جزیره ای دورافتاده سفر کند و خود را در آتشفشان آن قربانی کند تا ساکنان جزیره را که به مواد معدنی ارزشمند آن وابسته هستند، راضی نگه دارد. در ازای این فداکاری، جو میتواند باقی مانده عمر کوتاه خود را در نهایت ثروت و تجمل بگذراند. جو که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد، این پیشنهاد را میپذیرد و سفری پر از ماجراجویی، خودشناسی و عشق را آغاز میکند. در طول راه، او با سه خواهر جذاب به نامهای آنجلیکا، داگمار و پاتریشیا آشنا میشود که هر کدام به نوعی مسیر او را تغییر میدهند. این کمدی رمانتیک و فلسفی محصول سال ۱۹۹۰ به کارگردانی جان پاتریک شانلی و با بازی تام هنکس و مگ رایان، داستانی طنزآمیز و عمیق درباره یافتن معنای زندگی، غلبه بر ترس و کشف شجاعت در لحظات غیرمنتظره را روایت میکند.