خلاصه داستان: فیلم سینمایی مجردها محصول سال ۱۹۹۲ به کارگردانی کامرون کرو، روایتی کمدی-رمانتیک از زندگی گروهی از جوانان بیست و چند ساله است که در آپارتمانی در شهر سیاتل ساکن هستند. داستان فیلم که در پسزمینه موج موسیقی گرانج سیاتل شکل میگیرد، به بررسی روابط عاشقانه پیچیده، دوستیها و چالشهای بلوغ این نسل میپردازد و تلاش آنها برای پیدا کردن عشق واقعی و هویت خود را به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: مالکوم ایکس یک فیلم زندگینامهای درباره زندگی و تلاشهای مالکوم ایکس، یکی از رهبران برجسته جنبش حقوق مدنی آمریکا، است. فیلم به داستان تبدیل شدن یک جوان سیاهپوست به یک فرد باورمند به اسلام و سپس به یک رهبر سیاسی و اجتماعی میپردازد که با انتقاد از نژادپرستی و تبعیض نژادی در آمریکا، تلاش میکند به حقوق مدنی سیاهپوستان کمک کند. مالکوم ایکس با بازی دنیل واشنگتن به نمایش گذاشته شده و به دلیل وفاداری به وقایع واقعی و ارائه دیدگاه عمیق از زندگی این شخصیت تاریخی، به یکی از مهمترین فیلمهای سینمایی در زمینه حقوق مدنی تبدیل شده است.
خلاصه داستان: در داستان "قلعه"، یک گروه از سربازان ویژه در یک قلعه نظامی محاصره شدهاند و در حال مقابله با تهاجم دشمن هستند. آنها باید با استفاده از تجهیزات و استراتژیهای خود، دشمن را شکست دهند و قلعه را از تصرف دشمن نجات دهند. در این بین، آنها با چالشهای مختلفی مواجه میشوند که باید آنها را با شجاعت و هوشمندی حل کنند.
خلاصه داستان: یک مرد جوان به نام استیو روی یک خانه جدید ساخته شده توسط خودش تصمیم میگیرد و برای ازدواج با دوست دخترش گوئین، پیشنهاد ازدواج میدهد. گوئین با پیشنهاد ازدواج مخالفت میکند و این موضوع باعث میشود تا دو نفر از هم جدا شوند. مدتی بعد، استیو با دختر جوانی به نام مولی آشنا میشود و مولی به خانهاش منتقل میشود. مولی شروع به تغییر در خانه و ادعای اینکه همسر استیو است میکند و این موضوع باعث ایجاد دردسرهایی میشود.
خلاصه داستان: أنجلینو روز، نویسنده و کارگردان آرزومند، در تلاش برای تأمین هزینه فیلمهایش با مشکلات مالی و شخصی روبرو است. او با کمک دوستش، آدولفو، به دنبال سرمایهگذاری برای فیلم «مکزیکی» خود است. در این بین، جو، یک تبهکار جذاب اما خطرناک، به عنوان سرمایهگذار بالقوه خود را معرفی میکند و روز را وادار میکند تا با او کار کند. این تصمیم منجر به ورود روز به دنیای خشونت و جنایت میشود و زندگیاش به طرز چشمگیری تغییر میکند.
خلاصه داستان: در سال 1992، سه دوست جوان در پاریس به دنبال زندگی هنری و آزادانه هستند. جولین، نویسندهای آرمانگرا که از خانوادهای ثروتمند سرچشمه میگیرد، رودولف، فیلمساز آزمایشی که با مشکلات مالی دست و پنجه نرم میکند، و آلیس، هنرمند نقاشی که به دنبال الهام در هنر خود است. زندگی آنها پر از شور و شوق، عشق و دردسرهای مالی در یک محله فرهنگی و هنری در پاریس است. در حالی که به دنبال رویاهای هنری خود هستند، با چالشهای واقعیت روبرو میشوند و باید تصمیم بگیرند که آیا آرمانهایشان ارزش فداکاریهایی که انجام میدهند را دارد.
خلاصه داستان: در دهه ۱۸۸۰ در وایومینگ، یک شب تیراندازی در یک کاباره منجر به مجروح شدن یک رقصنده میشود. پس از آن، دو کشیش سوار به اسب برای قتل وی و دوستش پول جایزه تعیین میکنند. یک جوان به نام «اسکافیف» به دنبال کمک برای انجام این کار است و تنها کسی که میتواند کمک کند، «ویلیام مانتی» نامیست که سابقهای تلخ در گذشته دارد. مانتی که اکنون یک مزرعهدار سادهزیست است، برای نجات فرزندش تصمیم میگیرد به همراه دوست قدیمیاش «ند لوگان» به این سفر خطرناک برود. آنها در شهری به نام «بیگ ویسکی» میرسند که توسط شریف ظالم «داج» اداره میشود و با مردمی خشن و خشن روبرو میشوند. در این میان، یک انگلیسی قاتل حرفهای به نام «رایکر» وارد صحنه میشود و اوضاع پیچیدهتر میشود. مانتی باید تصمیم بگیرد که آیا میتواند دوباره تبدیل به کسی شود که زمانی بوده یا خیر.
خلاصه داستان: زندگی مشترک یک زوج در نیویورک در حالی که دوستانشان طلاق میگیرند، به چالش کشیده میشود. رابرت و سالی، زوجی در اواسط سیسالگی، پس از 12 سال ازدواج، با مشکلاتی روبرو میشوند که به فکر جدایی میاندازند. در همین حال، دوستانشان جک و سام، پس از 6 سال ازدواج، نیز تصمیم به جدایی میگیرند. این رویدادها باعث میشود رابرت و سالی به رابطهشان دوباره فکر کنند و به دنبال راه حلی برای مشکلاتشان باشند. در این بین، رابرت با یک دانشجوی جوان آشنا میشود و سالی با یک هنرمند. این روابط جدید باعث میشود آنها به درک عمیقتری از نیازها و آرزوهایشان دست یابند و در نهایت تصمیم بگیرند که آیا میخواهند با هم ادامه دهند یا جدا شوند.
خلاصه داستان: در این فیلم، دلورس وان کارتیر، یک خواننده کاباره که شاهد جنایتی میشود، برای محافظت از جانش در یک صومعه راهبهها مخفی میشود. با وجود مخالفت رئیس صومعه، دلورس با استفاده از استعداد موسیقیاش، زندگی صومعه را دگرگون میکند و گروه کر صومعه را به یک انجمن موسیقی شکوفا میسازد. این تغییرات باعث جلب توجه رسانهها و جامعه میشود و در نهایت به نجات دلورس و دستگیری متهمان کمک میکند.