خلاصه داستان: **The Relic** (۱۹۹۷) به کارگردانی پیتر هایمز، یک فیلم ترسناک علمی-تخیلی است که بر اساس رمانی از داگلاس پرستون و لینکلن چایلد ساخته شده. این فیلم با بازی تام سیزمور در نقش جان وینسنت، یک انسانشناس و کارآگاه پلیس، پنهلوپه آن میلر در نقش دکتر مارگو گرین، یک دانشمند متخصص در زمینه بیماریهای عفونی، و لیندا هانت در نقش دکتر آن کاترین برینگ، مدیر موزه تاریخ طبیعی شیکاگو، روایت میشود. داستان با کشف یک مجسمه مرموز در جنگلهای آمازون آغاز میشود که پس از انتقال به موزه، موجودی ترسناک و جهشیافته را آزاد میکند. این موجود که حاصل یک جهش ژنتیکی ناشی از یک انگل است، به طور وحشیانهای کارکنان موزه را در آستانه یک مراسم بزرگ به قتل میرساند. وینسنت و دکتر گرین باید قبل از آنکه این هیولا قتلعام بیشتری به بار آورد، راز آن را کشف کرده و آن را متوقف کنند. فیلم با ترکیب عناصر معمایی، اکشن و وحشت، فضایی پرتنش و هیجانانگیز را در دل یکی از معروفترین موزههای جهان خلق میکند.
خلاصه داستان: «اسپاون» یک فیلم ابرقهرمانی تاریک و فراطبیعی محصول سال ۱۹۹۷ به کارگردانی مارک آ.ز. دیپه با بازی مایکل جای وایت در نقش اصلی است. داستان حول محور آل سیمونز، مأمور ویژه دولت که توسط فرمانده فاسدش جیسون وین (با بازی جان لگویزمائو) به قتل میرسد، میگردد. پس از مرگ، آل به جهنم میرود و با شیطان (با بازی پیتر جیسون) معامله میکند: او میتواند برای دیدن همسرش وندا (با بازی تریا بانکس) به زمین بازگردد، اما در ازای آن باید فرمانده ارتش جهنم شود. آل به شکل یک موجود جهنمی به نام اسپاون تبدیل میشود و با ظاهری مخوف و قدرتهای فوقطبیعی به زمین بازمیگردد. او به زودی متوجه میشود که پنج سال از مرگش گذشته و وندا اکنون با بهترین دوست سابقش تری (با بازی نیکولاس ویندینگ رفن) ازدواج کرده و صاحب دختری به نام زن است. اسپاون که بین وظیفه جهنمی خود و عشق به خانوادهاش گرفتار شده، توسط یک راهب مرموز به نام کاگل (با بازی مارتین شین) راهنمایی میشود تا علیه نیروهای تاریک بجنگد. این فیلم با جلوههای ویژه پیشرفته برای زمان خود و فضای گوتیک و تاریک خود شناخته میشود و داستانی از انتقام، فداکاری و مبارزه بین خیر و شر را روایت میکند.
خلاصه داستان: یک دزد بینالمللی ماهر و استاد تغییر چهره به نام سایمون تمپلار که با نام مستعار «سنت» شناخته میشود، در ازای دریافت یک میلیون دلار از یک دانشمند روس به نام دکتر تسیلوف، موافقت میکند تا فرمول یک منبع انرژی انقلابی را بدزدد. اما در این مأموریت، او با یک زن دانشمند آمریکایی به نام دکتر اما راسل آشنا میشود که در حال کار بر روی همین پروژه است. سایمون که عاشق اما میشود، متوجه میشود که مأموریت او پیچیدهتر از آن چیزی است که به نظر میرسد و یک تاجر شرور به نام ترتزین که به دنبال سوءاستفاده از این فناوری برای اهداف شوم خود است، در کمین اوست. فیلم اکشن و جاسوسی «سنت» محصول سال ۱۹۹۷ به کارگردانی فیلیپ نویس و با بازی وال کیلمر در نقش اصلی، الیزابت شو، راد استایگر و والری نیکولایف است که در آن تمپلار باید بین مأموریت خود و عشق تازهیافتهاش یکی را انتخاب کند.
خلاصه داستان: الکس پرویت، پسر 8 ساله ای که در شیکاگو زندگی می کند، باید چهار جنایتکار بین المللی را که به دنبال یک ریزتراشه فوق سری در ماشین اسباب بازی او هستند، دفع کند.
خلاصه داستان: گروهی از غریبه ها بیدار می شوند و خود را در یک مکعب غول پیکر قرار می دهند. هر یک از آنها مهارت خاصی دارند و باید با هم کار کنند تا از پیچ و خم بی پایان تله های مرگبار فرار کنند.
خلاصه داستان: دکتر Ellie Arroway، پس از سال ها جستجو، شواهد قطعی رادیویی از هوش فرازمینی را پیدا می کند و نقشه هایی را برای یک ماشین مرموز ارسال می کند.
خلاصه داستان: فیلم دزد (۱۹۹۷) به کارگردانی پاول چوخری، داستان کاتیا (یکاترینا ردنیکووا)، مادری جوان و آسیبدیده را روایت میکند که با پسر هشتسالهاش ساشا (میشکا میشکوف) در دوران آشوب و فقر پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سرگردان است. آنها با مردی کاریزماتیک و مرموز به نام سولومون (ولادیمیر ماشکوف) آشنا میشوند که ادعا میکند پدر گمشده ساشا است و وعده زندگی بهتر میدهد؛ سولومون آنها را در سفری جادهای پر از ماجرا و فریب همراهی میکند، اما رازهای تاریک گذشتهاش و ماهیت دزدانهاش به تدریج روابط را به چالش میکشد و مرز میان اعتماد و خیانت را محو میسازد.
خلاصه داستان: فیلم «طوفان یخ» ساخته کارگردان برجسته آنگ لی در سال ۱۹۹۷، با بازی کوین کلاین، جوآن آلن، سیگورنی ویور و توبی مگوایر، داستان دو خانواده حومهنشین در حومه نیوهاون کنتیکت را در شب عید شکرگزاری سال ۱۹۷۳ روایت میکند. در حالی که طوفان یخ بیسابقهای شهر را فرا گرفته، هر دو خانواده با بحرانهای درونی و خیانتهای زناشویی دست و پنجه نرم میکنند. بن هود (کلاین) و همسایهاش جانی کارور (الیاس کوتیاس) هر دو درگیر روابط خارج از ازدواج هستند، در حالی که همسرانشان الن (آلن) و جانیس (ویور) به تدریج از بیوفاییهای آنها آگاه میشوند. فرزندان این خانوادهها نیز درگیر تجربیات جنسی و عاطفی خود هستند و پاول (مگوایر) و وندی (کریستینا ریچی) در جستجوی هویت و معنای زندگی در فضای پرتنش خانوادهها قرار دارند. این فیلم با بهرهگیری از استعاره طوفان یخ، فروپاشی اخلاقی و عاطفی جامعه آمریکا در دهه ۷۰ میلادی را به تصویر میکشد.