خلاصه داستان: فیلم هزار جریب (۱۹۹۷) به کارگردانی جوسیلین مورهاوس با بازی جسیکا لانگ در نقش جین، میشل فایفر در نقش رز و جنیفر جیسن له در نقش کارول، داستان خانوادهای کشاورز در ایالت آیووا را روایت میکند. پدر خانواده، لری (جیسون راباردز)، مزرعه هزار جریبی خود را به طور ناگهانی به سه دخترش واگذار میکند، اما این تصمیم ظاهراً سخاوتمندانه، رازهای تاریک گذشته از جمله سوءاستفادههای خانوادگی را برملا میسازد و روابط خواهرانه و خانوادگی را به مرز فروپاشی میرساند، در اقتباسی قدرتمند از رمان جین اسموآلی.
خلاصه داستان: در فیلم قدرت مطلق (۱۹۹۷) به کارگردانی کلینت ایستوود با بازی کلینت ایستوود در نقش لوتر ویتنی دزد حرفهای، جین هکمن به عنوان رئیسجمهور ریچموند و اد هریس در نقش کارآگاه ست فرانک، داستان مردی ماهر در دزدی را دنبال میکند که هنگام سرقت از عمارت یک ثروتمند، شاهد قتل وحشیانه یک زن جوان توسط رئیسجمهور آمریکا و محافظانش میشود؛ لوتر که حالا هدف اصلی توطئهای مرگبار قرار گرفته، با استفاده از هوش و مهارتهایش برای اثبات حقیقت و انتقامجویی تلاش میکند، در حالی که پلیس و سرویس مخفی در تعقیب او هستند و رازهای تاریک قدرت را برملا میسازد.
خلاصه داستان: فیلم «کوبیدن به در بهشت» یک کمدی-درام آلمانی است که داستان مارتین و رودی، دو بیمار سرطانی، را روایت میکند که برای دیدن دریا، از بیمارستان فرار میکنند و ماجراهای خندهدار آغاز میشود. منتقدان روایت شاد، بازیهای پرانرژی تیل شویگر و جان هورت، و لحظات عاطفی را ستودهاند و آن را به عنوان یک فیلم دلنشین و الهامبخش توصیف کردهاند که با لحظات خندهدار و تأملبرانگیز، حس شادی و زندگی را به شیوهای نو و دلنشین منتقل میکند.
خلاصه داستان: فیلم «چهره به چهره» یک اکشن-هیجانی است که داستان شان آرچر، مأمور FBI، را روایت میکند که با کاستور تروی، تروریست، چهره عوض میکند و درگیر بازی موش و گربه میشود. منتقدان روایت نفسگیر، بازیهای درخشان جان تراولتا و نیکلاس کیج، و صحنههای اکشن خلاقانه را ستودهاند و آن را به عنوان یک فیلم هیجانانگیز و نوآورانه توصیف کردهاند که با لحظات اکشن پویا و چرخشهای داستانی، حس تعلیق و هیجان را به شیوهای نو و دلنشین منتقل میکند.
خلاصه داستان: فیلم «احمقها عجله میکنند» یک کمدی رمانتیک است که داستان الکس و ایزابل، زوجی از فرهنگهای متفاوت، را روایت میکند که پس از یک شب عاشقانه، با بارداری و چالشهای خانوادگی روبهرو میشوند. منتقدان شیمی شیرین متیو پری و سلما هایک، لحظات خ Minions و پیامهای مثبت فرهنگی را ستودهاند و آن را به عنوان یک فیلم دلنشین و سرگرمکننده توصیف کردهاند که با لحظات خندهدار و عاطفی، حس شادی و عشق را به شیوهای نو و دلنشین منتقل میکند.
خلاصه داستان: فیلم «یو ترن» داستان بابی کوپر، قماربازی در حال فرار از بدهکارانش، را روایت میکند که ماشینش در شهر کوچک سوپریور آریزونا خراب میشود. او با اهالی عجیب و غریب شهر، از جمله گریس، زنی جذاب، و جیک، شوهر خشن او، درگیر موقعیتهای پرتنش و فریبکارانه میشود. داستان با فضایی تاریک و پر از تعلیق، به موضوعاتی مانند طمع، دروغ و سرنوشت میپردازد. جو سنگین کویر و بازیهای پرانرژی بازیگران، فیلم را به یک تجربه نفسگیر و غیرقابل پیشبینی تبدیل کرده است.
خلاصه داستان: فیلم «گود ویل هانتینگ» یک درام روانشناختی است که داستان ویل هانتینگ، نظریهپرداز ریاضی نابغه اما خودتخریبگر، را روایت میکند که با روانشناسش برای بهبودی از گذشته و کشف استعدادهایش مبارزه میکند. منتقدان روایت عمیق، بازیهای درخشان مت دیمون و رابین ویلیامز، و دیالوگهای باهوش را ستودهاند و آن را به عنوان یک شاهکار احساسی توصیف کردهاند که با لحظات تأملبرانگیز و عاطفی، حس شفا و امید را به شیوهای نو و دلنشین منتقل میکند.
خلاصه داستان: فیلم «فلابر» یک کمدی خانوادگی-علمی-تخیلی است که داستان پروفسور فیلیپ برین، مخترع ماده جادویی فلابر، را روایت میکند که با آن دانشگاه را نجات میدهد و با عشق و ماجراهای خندهدار روبهرو میشود. منتقدان روایت شاد، بازیهای پرانرژی رابین ویلیامز و تصاویر بصری خلاقانه را ستودهاند و آن را به عنوان یک فیلم سرگرمکننده و دلنشین توصیف کردهاند که با لحظات خندهدار و ماجراجویانه، حس شادی و خلاقیت را به شیوهای نو و دلنشین منتقل میکند.
خلاصه داستان: فیلم «نگهبان شب» یک ترسناک-روانشناختی دانمارکی است که داستان مارتین، دانشجوی پزشکی، را روایت میکند که به عنوان نگهبان شب در بیمارستان شروع به کار میکند و با رویدادهای عجیب و ارواح گذشته روبهرو میشود؛ این روایت با جو مرموز و تنشهای درونی، به کاوشی از ترس و هویت میپردازد. منتقدان روایت نفسگیر، بازیهای تأثیرگذار نیکلاس هولت و اسو بورگ تحسین کردهاند و آن را به عنوان یک فیلم کلاسیک ترسناک توصیف کردهاند که با تصاویر بصری خیرهکننده و ریتم تند، حس هیجان و ترس را به شیوهای نو و دلنشین منتقل میکند.
خلاصه داستان: «گارگویلها» یه سریال انیمیشنی فانتزی-درام آمریکاییه، ساخته گرگ وایزمن، که از ۲۴ اکتبر ۱۹۹۴ تا ۱۵ فوریه ۱۹۹۷ پخش شد. داستان درباره قبیلهای از موجودات شبزی به نام گارگویلهاست که روزها به سنگ تبدیل میشن و شبها زنده میشن. این قبیله، به رهبری گولیات، در سال ۹۹۴ میلادی در اسکاتلند از قلعه وایورن و ساکنانش محافظت میکنه تا اینکه بهخاطر خیانت انسانها، با طلسمی جادویی به سنگ تبدیل میشن و برای هزار سال به خواب میرن. در سال ۱۹۹۴، دیوید زاناتوس، یه میلیاردر، قلعه رو به منهتن نیویورک منتقل میکنه و با قرار دادنش بالای آسمانخراشش، طلسم رو میشکنه. گارگویلها حالا باید با دنیای مدرن سازگار شن و بهعنوان محافظان شبانه نیویورک با دشمنانی مثل زاناتوس، دمونا (گارگویل خائن) و مزدوران جهشیافته مبارزه کنن. سریال با ۷۸ قسمت در سه فصل، بهخاطر داستان پیچیده، شخصیتپردازی عمیق، تمهای شکسپیری و فضای تاریکش معروفه. فصل سوم، به نام «گارگویلها: وقایعنگاری گولیات»، به دلیل دخالتهای اجرایی و نبود وایزمن، کیفیت پایینتری داره و توسط طرفدارها غیرکانونی تلقی میشه.