خلاصه داستان: «وقتی شیپورها خاموش میشوند» (۱۹۹۸) به کارگردانی جان ایروینگ و با بازی ران الدارد، فرانک ویپل و مارتین داناوان، داستان سرباز جوانی به نام دیوید منینگ را روایت میکند که در یکی از خونینترین نبردهای جنگ جهانی دوم، یعنی نبرد جنگل هورتگن، گرفتار شده است. او که از خشونت و بیمعنایی جنگ به ستوه آمده، به دنبال راهی برای زنده ماندن است. وقتی به دلیل شجاعت غیرمنتظره به درجه افسری ارتقا مییابد، مجبور میشود بین وظیفه و غریزه بقا یکی را انتخاب کند. این فیلم نگاهی تلخ و واقعگرایانه به هزینههای انسانی جنگ و تأثیرات مخرب آن بر روح و روان سربازان دارد.
خلاصه داستان: The Shawshank Redemption (1994) - directed by Frank Darabont and starring Tim Robbins and Morgan Freeman - tells the story of Andy Dufresne, a banker who is sentenced to life in Shawshank prison for the murder of his wife and her lover, despite his claims of innocence. During his time in prison, he forms a deep friendship with Red, a fellow inmate, and uses his financial expertise to gain favor with the prison staff and the warden. Over the course of nearly two decades, Andy endures the harsh realities of prison life while secretly working on an elaborate escape plan, ultimately leading to a powerful and inspiring tale of hope, friendship, and redemption.
خلاصه داستان: فیلم سربازان کوچک (Small Soldiers) محصول سال ۱۹۹۸ به کارگردانی جو دانته، داستان جذابی از درگیری بین دو گروه اسباببازی هوشمند را روایت میکند. در این فیلم، شرکت اسباببازی سازی گلوبوک (Globotech) تراشههای نظامی پیشرفته را به طور تصادفی در عروسکهای خود تعبیه میکند و باعث میشود دو گروه اسباببازی، یعنی کماندوهای گوریلگونه (Gorgonites) به رهبری آرچر (با صدای فرانک لانگلا) و سربازان کماندو (Commando Elite) به رهبری چیپ هازارد (با صدای تامی لی جونز)، به موجوداتی هوشمند و مستقل تبدیل شوند. سربازان کماندو که برای نابودی گوریلها برنامهریزی شدهاند، شروع به حمله به نوجوانی به نام آلن (گریگوری اسمیت) و همسایهاش کریستی (کیرستن دانست) میکنند که سعی در محافظت از گوریلهای صلحطلب دارند. این فیلم ترکیبی هیجانانگیز از اکشن، کمدی و فناوری را ارائه میدهد و با جلوههای ویژهی پیشرفتهی زمان خود، نبرد بین اسباببازیها را به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: فیلم ترسناک «افسانه شهری» محصول سال ۱۹۹۸ به کارگردانی جیمی بلنکس و با بازی آلیشا ویت، ربکا گایهارت، جارد لتو، مایکل روزنباوم، لورتا دیواین و جاشوا جکسون است. داستان در دانشگاه پندلتون رخ میدهد، جایی که یک قاتل سریالی مرموز دانشجویان را یکی پس از دیگری به قتل میرساند. این قاتل از افسانههای شهری معروف الهام گرفته و قتلهای خود را دقیقاً بر اساس این داستانهای ترسناک اجرا میکند. ناتالی سایمون (با بازی آلیشا ویت) و دوستانش متوجه میشوند که قاتل ممکن است یکی از افراد نزدیک به آنها باشد. هرچه بیشتر تحقیق میکنند، بیشتر در تله توطئهای پیچیده گرفتار میشوند که ریشه در گذشته تاریک دانشگاه دارد. قاتل با استفاده از نقاب و شنل، قربانیان خود را در موقعیتهای ترسناک و غیرمنتظره قرار میدهد و هیچکس نمیتواند به کسی اعتماد کند. فیلم با فضاسازی ترسناک و صحنههای تعقیب و گریز نفسگیر، تماشاگر را تا آخرین لحظه در حالت تعلیق نگه میدارد.
خلاصه داستان: فیلم سکوت (The Silence) محصول سال ۲۰۱۹ به کارگردانی جان آر. لئونتی و با بازی کیرنان شیپکا، استنلی توچی و میراندا اتو، داستان خانوادهای را روایت میکند که در جهانی پساآخرالزمانی گرفتار شدهاند. موجوداتی پرنده و ترسناک که با صدا جذب میشوند، بشریت را به ورطه نابودی کشاندهاند. خانوادهی اندرو (توچی) و کلی (اتو) به همراه دختر ناشنوایشان آلی (شیپکا)، برای بقا به مناطق دورافتاده پناه میبرند و باید در سکوت مطلق زندگی کنند. آنها در این سفر خطرناک، با جوامع انسانی باقیمانده نیز مواجه میشوند که همگی برای زنده ماندن از قوانین سکوت پیروی میکنند. این فیلم ترسناک، بر تعلیق ناشی از هر صدای کوچک و مبارزه برای حفظ خانواده در جهانی خاموش تمرکز دارد.
خلاصه داستان: این فیلم تحسینشده به کارگردانی تاد هیینز در سال ۱۹۹۸، با بازی اوان مکگرگور، جاناتان ریس میرز، کریستین بیل و تونی کولت، داستانی خیالی از ظهور و سقوط یک ستاره گلم راک در دهه ۷۰ میلادی را روایت میکند. فیلم حول محور برایان اسلید (مکگرگور)، خوانندهای که از شخصیت دیوید بویی الهام گرفته شده، میچرخد که پس از یک تلاش برای ترور در اوج شهرت ناپدید میشود. یک دهه بعد، روزنامهنگاری به نام آرتور استوارت (بیل) مأمور میشود تا راز این ناپدید شدن را کشف کند و در این مسیر با گذشته پر زرق و برق، روابط عاشقانه و جنسی پیچیده و دنیای پرتلاطم موسیقی گلم راک مواجه میشود. این فیلم با نگاهی نوستالژیک و بصری درخشان، به بررسی هویت جنسی، شهرت و تأثیر موسیقی بر فرهنگ عامه میپردازد.
خلاصه داستان: یک کمدی سیاه مدرن درباره زندگی پرتلاطم یک گروه از دوستان در دهه بیست سالگی که با بحرانهای شغلی، عاطفی و هویتی دست و پنجه نرم میکنند. داستان حول محور شخصیت اصلی میچرخد که پس از شکست شغلی بزرگ، مجبور میشود به خانه والدینش بازگردد و در عین حال روابط پیچیده عاطفی خود را مدیریت کند. این فیلم با طنز تلخ و موقعیتهای خندهدار، تصویری واقعگرایانه از نسل جوان امروز ارائه میدهد و نشان میدهد که چگونه این افراد با وجود تمام مشکلات، به دنبال یافتن معنای زندگی و رسیدن به موفقیت هستند. کارگردان با استفاده از دیالوگهای هوشمندانه و شخصیتپردازی قوی، داستانی را روایت میکند که هم relatable است و هم عمیقاً انسانی.
خلاصه داستان: یک سرباز فرانسوی به نام آلن لفور در الجزایر مستعمره فرانسه در سال ۱۹۲۵ زندگی میکند. او عاشق کاترین، نامزد یک گنگستر محلی به نام لوکاس میشود. پس از درگیری با لوکاس و تصور اینکه او را کشته است، لفور مجبور به فرار میشود و برای نجات جان خود به لژیون خارجی فرانسه میپیوندد. او به مراکش فرستاده میشود تا در نبرد علیه شورشیان بربر به رهبری عبدالکریم الخطابی شرکت کند. در آنجا، تحت فرماندهی ستوان سینات، لفور و همرزمانش با شرایط سخت بیابان، گرمای طاقتفرسا و حملات بیامان شورشیان روبرو میشوند. این فیلم اکشن و درام محصول سال ۱۹۹۸ به کارگردانی پیتر مکدونالد و با بازی ژان-کلود ون دام، آدولفو مارتینز، استیون برکوف و نیکلاس فارل است که ماجرای بقا، رفاقت و فداکاری در یکی از خشنترین نبردهای تاریخ را به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: خلاصه داستان: جک فورست (۱۹۹۸) به کارگردانی تروی میلر، فیلمی کمدی-فانتزی با بازی مایکل کیتون در نقش جک فورست، خواننده گروه راک که در شب کریسمس در یک سانحه رانندگی جان خود را از دست میدهد. یک سال بعد، روح او به شکل آدم برفی زندهای به نام جک فراست درمیآید تا فرصتی دوباره برای ارتباط با پسرش چارلی (جوزف کراس) پیدا کند. این فیلم با ترکیب طنز و لحظات احساسی، داستانی دلگرمکننده درباره خانواده، عشق و جادوی کریسمس را روایت میکند که در آن یک پدر با وجود تغییر شکل ظاهری، تلاش میکند عشق خود را به فرزندش ثابت کند.
خلاصه داستان: فیلم کمدی-درام «پچ آدامز» به کارگردانی تام شادیاک و با بازی رابین ویلیامز در نقش اصلی، داستان واقعی زندگی دکتر هانتر «پچ» آدامز را روایت میکند. این فیلم که در سال ۱۹۹۸ ساخته شده، ماجرای دانشجوی پزشکی غیرمعمولی را به تصویر میکشد که معتقد است شفا و خنده به هم پیوند خوردهاند. پچ آدامز با روشهای نامتعارف خود، مانند استفاده از شوخی و شادی برای درمان بیماران، با سیستم خشک و سنتی دانشکده پزشکی در تضاد قرار میگیرد. او با کمک همکلاسی خود، کارین (مونیکا پاتر)، و دوستش، آرتور (فیلیپ سیمور هافمن)، به ایجاد رویکردی انسانیتر در پزشکی میپردازد و در نهایت، بیمارستانی را تأسیس میکند که در آن شفا از طریق همدلی و خنده حاصل میشود. این فیلم الهامبخش، بر اهمیت ارتباط انسانی در فرآیند درمان تأکید دارد و رابین ویلیامز با بازی درخشان خود، شخصیتی به یاد ماندنی را خلق کرده است.