خلاصه داستان: خلاصه داستان فیلم دروازه نهم (The Ninth Gate) محصول سال ۱۹۹۹ به کارگردانی رومن پولانسکی و با بازی جانی دپ، فرانک لانگلا و امانوئل سینیور، درباره دین کورسو، یک فروشنده کتابهای کمیاب و متخصص در آثار مرموز است که توسط یک کلکسیونر ثروتمند به نام بالزاک استخدام میشود تا نسخههای اصلی یک کتاب نادر به نام «دروازههای پادشاهی سایهها» را بیابد. این کتاب که توسط نویسندهای مرموز به نام آریستید تورکیا نوشته شده، گفته میشود قدرت احضار شیطان را دارد. کورسو در سفر خود به اروپا متوجه میشود که تنها سه نسخه از این کتاب وجود دارد و هر کدام دارای نقاشیهای متفاوتی هستند که در مجموع رمزگشایی یک آیین شیطانی را ممکن میکنند. او در این مسیر با زنی مرموز به نام دختر سبز و دشمنان خطرناکی روبرو میشود که به دنبال کتاب هستند و حاضرند برای به دست آوردن آن دست به هر کاری بزنند.
خلاصه داستان: رعنا، دختری جوان و زیبا در روستای «سانهتای»، عاشق لو یوشنگ، معلم جدید مدرسه میشود. این عشق در فصل زمستان و در میان برف و سکوت روستا شکل میگیرد و رعنا با پختن غذاهای خوشمزه برای او، محبتش را نشان میدهد. لو یوشنگ نیز به تدریج مجذوب سادگی و زیبایی رعنا میشود. پس از ازدواج، لو یوشنگ به شهر فراخوانده میشود و رعنا در روستا منتظر او میماند. سالها بعد، لو یوشنگ درگذشته و پسرشان برای مراسم خاکسپاری به روستا بازمیگردد. مادر که حالا پیر شده، اصرار دارد پیکر همسرش را طبق سنت قدیم، با پای پیاده از بیمارستان تا روستا حمل کنند تا روحش راه خانه را گم نکند. این فیلم به کارگردانی ژانگ ییمو و با بازیگری ژانگ زیئی و سون هونگلِی، داستانی عاشقانه و عمیق درباره وفاداری، عشق ابدی و پیوندی ناگسستنی است که مرگ نیز نمیتواند آن را از بین ببرد.
خلاصه داستان: این فیلم علمی-تخیلی روانشناختی محصول سال ۱۹۹۹ به کارگردانی رند راویک و با بازی جانی دپ و شارلیز ترون است. داستان درباره فضانوردی به نام اسپنسر آرماکوست (جانی دپ) است که پس از یک مأموریت فضایی مرموز که در آن برای دو دقیقه ارتباطش با زمین قطع میشود، به خانه بازمیگردد. همسرش جیلیان (شارلیز ترون) که معلم مدرسه است، به تدریج متوجه تغییرات عجیبی در رفتار و شخصیت شوهرش میشود. اسپنسر که قبلاً مردی مهربان و عاشق بود، اکنون رفتاری سرد و مرموز از خود نشان میدهد و به نظر میرسد که موجودی کاملاً متفاوت شده است. جیلیان باردار میشود و به زودی متوجه میگردد که این تغییرات ممکن است پیوندی با موجودات فرازمینی داشته باشد. او با کمک یک کارآگاه سابق به نام شرمن (جو مورتون) تلاش میکند تا حقیقت آنچه در فضا برای شوهرش رخ داده را کشف کند و از خود و فرزندانش در برابر تهدیدی فرازمینی محافظت نماید.
خلاصه داستان: این فیلم در تابستان داغ ۱۹۷۷ در نیویورک میگذرد، زمانی که شهر درگیر موج قتلهای سریالی یک قاتل معروف به «پسر سام» است که با تپانچه کالیبر ۴۴ مردم را به ضرب گلوله میکشد. در میان این هراس عمومی، زندگی چند شخصیت اصلی داستان به هم گره میخورد: وینی، آرایشگر ایتالیاییتبار و همسرش دیونا، و همچنین دوستانشان ریچی و روبی. ریچی که به تازگی به فرهنگ پانک روی آورده، تغییرات ظاهری و رفتاری او باعث سوءظن همسایگان و دوستانش میشود. تنشها در محله برونکس بالا میگیرد و روابط میان شخصیتها تحت تأثیر ترس و بدگمانی قرار میگیرد. اسپایک لی در این فیلم نه تنها به جنایات قاتل سریالی میپردازد، بلکه تصویری زنده از جامعه آمریکا در آن دوران، با تمام تعصبات و تنشهای نژادی و فرهنگی آن ارائه میدهد. فیلم با بازی جان لگویزامو، میرا سوروینو، آدرین برودی و جنیفر اسپوزیتو، داستانی از بیاعتمادی، خیانت و فروپاشی روابط انسانی را در پسزمینه تاریخی ترسناک روایت میکند.
خلاصه داستان: **خلاصه داستان**
فیلم «او همه چیز تمام است» محصول سال ۱۹۹۹ به کارگردانی رابرت ایسکوف، روایتگر داستان زک سایلر (با بازی فردی پرینز جونیور)، محبوبترین و خوشتیپترین پسر دبیرستان است. او پس از اینکه دوستدخترش لین (با بازی جودی لین اوش) او را برای شرکت در یک برنامه تلویزیونی واقعنما ترک میکند، در یک شرطبندی با دوستش دین (با بازی پال واکر) شرکت میکند. شرط این است که زک میتواند لنی باگلی (با بازی ریچل لی کوک)، یک دانشآموز هنرمند و منزوی که مورد توجه دیگران نیست، را به ملکه محفل جشن فارغالتحصیلی تبدیل کند. زک با تغییر ظاهر و شخصیت لنی، به تدریج متوجه زیبایی درونی و استعدادهای او میشود و در این میان، عشق واقعی بین آنها شکل میگیرد. اما زمانی که حقیقت شرطبندی آشکار میشود، رابطهشان دچار بحران میگردد و زک باید ثابت کند که احساساتش واقعی بوده است. این کمدی رمانتیک کلاسیک با بازی بازیگرانی چون متیو لیلارد و آنا پاکوین، نگاهی طنزآمیز به مسائل اجتماعی و هنجارهای دبیرستانی در دهه ۹۰ دارد.
---
خلاصه داستان: فیلم کمدی-درام «نوشدارو» محصول سال ۱۹۹۹ به کارگردانی رابرت آلتمن، داستان زندگی خواهران ویلی و کورا در شهر کوچک هالی اسپرینگز میباشد که پس از خودکشی عمهشان، کوکی، تصمیم میگیرند تا صحنه را به قتل شبیه کنند تا از رسوایی خانوادگی جلوگیری نمایند. این اقدام ناشیانه موجب ورود پاتریشا کلارکسون، گلن کلوز، جولیت لوئیس، لیو تایلر، چارلز اس داتون و کریس اودانل به ماجرا میشود و حوادث طنز و پیچیدهای را در شهر به وجود میآورد. این فیلم با بازی درخشان گلن کلوز در نقش کورا، تصویری طنزآمیز و گاه تلخ از روابط خانوادگی، اسرار پنهان و تعصبات اجتماعی در یک جامعه کوچک ارائه میدهد.
خلاصه داستان: هیو گرانت، حراجچی موفق نیویورکی، عاشق جینا ویتال، دختری از یک خانواده مافیایی بزرگ میشود. وقتی تصمیم به ازدواج میگیرند، هیو ناخواسته وارد دنیای خلافکاران میشود و پدر عروسش، فرانک ویتال، که یک رئیس مافیا است، سعی میکند او را به کارهای خلاف بکشاند. با تلاش برای راضی نگه داشتن خانواده نامزدش و حفظ زندگی قانونی خود، هیو در موقعیتهای خندهدار و خطرناکی گرفتار میشود و باید با استفاده از هوش و شانس خود از این ماجراها جان سالم به در ببرد. این کمدی رمانتیک محصول سال ۱۹۹۹ به کارگردانی کلی مککینان و با بازی هیو گرانت، جیمز کان و جینا گیرشون است.
خلاصه داستان: فیلم «ماگنولیا» محصول سال ۱۹۹۹ به کارگردانی پل توماس اندرسون، یکی از شاهکارهای سینمایی است که داستان چندین شخصیت را در شهری در دره سن فرناندو کالیفرنیا به هم پیوند میزند. این فیلم با بازی ستارگانی چون تام کروز در نقش فرانک تی.جی. مککی، یک مربی مشهور و پرطرفدار انگیزشی برای مردان، جولیان مور در نقش لیندا پارتریج، همسر یک تهیهکننده تلویزیونی در حال مرگ، فیلیپ سیمور هافمن در نقش فیل پارتا، پرستار دلسوز، و جان سی. رایلی در نقش جیم کورینگ، افسر پلیس تنها، روایت میکند. داستان در طول یک روز اتفاق میافتد و زندگی این شخصیتها را که با مشکلات عاطفی، خانوادگی و اخلاقی دست و پنجه نرم میکنند، به شیوهای درخشان و پیچیده به تصویر میکشد. موسیقی متن برجسته اثر جان برایون و فیلمبرداری تحسینبرانگیز رابرت السویت، فضایی منحصر به فرد و احساسی را خلق کردهاند. «ماگنولیا» با بهرهگیری از نمادها و تصاویر قدرتمند، به کاوش در مفاهیم عمیقی مانند بخشش، تصادف، تقدیر و ارتباطات انسانی میپردازد و اثری فراموشنشدنی در سینمای مستقل به شمار میرود.
خلاصه داستان: هیو گرانت در نقش مایکل فلیگاتی، یک حراجگذار بریتانیایی خوشقلب در نیویورک، عاشق جینا ویتالی، معلم مدرسه ابتدایی میشود و قصد ازدواج با او را دارد. اما یک مشکل بزرگ وجود دارد: پدر جینا، فرانک ویتالی، یک گانگستر سرشناس مافیایی است. مایکل که سعی میکند دل پدر نامزدش را به دست آورد، ناخواسته در دام خانواده مافیایی میافتد و به تدریج در فعالیتهای غیرقانونی آنها غرق میشود. او برای حفظ رابطهاش با جینا و زنده ماندن در این دنیای خطرناک، باید نقش یک عضو مافیا را بازی کند و در عین حال سعی کند از دست افبیآی که او را زیر نظر دارد، فرار کند. این کمدی رمانتیک محصول سال ۱۹۹۹ به کارگردانی کلی مککینان و با بازی جیمز کان در نقش فرانک ویتالی، داستان خندهدار و پرپیچوخمی از عشق، خانواده و دنیای زیرزمینی مافیا را روایت میکند.
خلاصه داستان: نیکلاس اسپارک (کوین کاستنر)، یک ستوننویس موفق و تنها در شیکاگو، پس از مرگ همسرش کاترین، در غم عمیقی فرو رفته است. او زندگی خود را وقاف نوشتن ستونهای احساسی کرده و از ارتباط با دیگران دوری میکند. تا اینکه یک روز، تریزا آزبورن (رابین رایت)، یک روزنامهنگار از بوستون، در حین دویدن در ساحل کیپ کاد، بطری حاوی نامهای عاشقانه از او را پیدا میکند. نامه که خطاب به همسر مرحومش کاترین نوشته شده، چنان عمیق و احساسی است که تریزا را تحت تأثیر قرار میدهد. او با کمک دوست و همکارش، چارلی (جان سوج)، نویسنده نامه را پیدا میکند و به شیکاگو سفر میکند تا با او ملاقات کند. این ملاقات زندگی هر دوی آنها را برای همیشه تغییر میدهد. نیکلاس که هنوز درگیر خاطرات همسرش است، ابتدا در برابر احساسات جدید مقاومت میکند، اما به تدریج تحت تأثیر اصالت و مهربانی تریزا قرار میگیرد. این فیلم عاشقانه محصول سال ۱۹۹۹ به کارگردانی لوئیس ماندکی، بر اساس رمانی از نیکلاس اسپارکز، با بازی کوین کاستنر، رابین رایت و پل نیومن، داستانی لطیف و غمانگیز از عشق، از دست دادن و شجاعت شروع دوباره را روایت میکند.