خلاصه داستان: تیتوس آندرونیکوس، ژنرال پیر و پیروز رومی، پس از یک دهه جنگ خونین با گوتها به رم بازمیگردد و با استقبال پرشور مردم روبرو میشود. امپراتور رم درگذشته و تاج و تخت خالی است. با وجود اینکه تیتوس محبوب ترین نامزد برای جانشینی است، او از این موقعیت صرف نظر میکند و به نفع پسر بزرگ امپراتور فقید، ساتورنینوس، کنار میرود. تیتوس که خود را وقف سنتهای رومی کرده، حاضر است برای جلب رضایت ساتورنینوس حتی پسر خود را قربانی کند. اما این تنها آغاز یک تراژدی هولناک است. تامورا، ملکه گوتهای اسیر شده که توسط تیتوس به رم آورده شده، سوگند انتقام میخورد. او به زودی با فریب و اغوا، ساتورنینوس را تحت سلطه خود درمیآورد و به عنوان امپراتریس جدید رم تاجگذاری میکند. تامورا و معشوق سیاهپوستش، آرون، شروع به طراحی نقشههای شوم خود برای نابودی تیتوس و تمام خاندانش میکنند. آنها فرزندان تیتوس را یکی پس از دیگری به دام میاندازند، به آنها تهمت میزنند و با وحشیگری به قتل میرسانند. حتی زمانی که تیتوس برای صلح التماس میکند، تامورا با بیرحمی تمام درخواست او را رد میکند. این خیانتها و جنایات پیاپی، ژنرال صلحطلب را به مردی دیوانه و تشنه انتقام تبدیل میکند. در نهایت، تیتوس نقشه انتقامی ابداع میکند که در آن تامورا را وادار میکند تا از گوشت پسران خودش که در پیرنگ قتل دو پسر تیتوس دست داشتهاند، بخورد. این ضیافت انتقامجویانه به اوج خود میرسد و منجر به یک کشتار دستهجمعی میشود که در آن تقریباً تمام شخصیتهای اصلی، از جمله تیتوس و تامورا، به کام مرگ کشیده میشوند و تنها پسر باقیمانده تیتوس، لوسیوس، برای حکمرانی بر ویرانههای رم باقی میماند. این فیلم محصول سال ۱۹۹۹ به کارگردانی جولی تایمور و با بازی آنتونی هاپکینز، جسیکا لنگ و آلان کامینگ است.
خلاصه داستان: فیلمی درام و تلخواقعگرایانه به کارگردانی لین رامزی که در سال ۱۹۹۹ ساخته شد. داستان در اسکاتلند و در محلهای فقیرنشین در دهه ۱۹۷۰ میگذرد و زندگی پسری دوازدهساله به نام جیمز گیلز (ویلیام ادی) را روایت میکند که به طور تصادفی باعث غرق شدن دوستش در یک کانال آب میشود. این حادثه او را دچار عذاب وجدان شدیدی میکند و او در حالی که با فقر، آشفتگی خانواده و محیط خشن اطرافش دست و پنجه نرم میکند، سعی دارد با این گناه کنار بیاید. فیلم با نگاهی شاعرانه و بیپروا به دنیای کودکی و معصومیتی که در میان زشتیها و زبالهها گم شده، میپردازد.
خلاصه داستان: در یک پاسگاه نظامی دورافتاده در قرن نوزدهم، کاپیتان جان بوید و هنگ او یک ماموریت نجات را آغاز میکنند که وقتی توسط یک آدمخوار سادیست کمین میشود، چرخشی تاریک به خود میگیرد.
خلاصه داستان: در فیلم «برای همیشه مال من» ساخته پل شریدر در سال ۱۹۹۹، جوزف فاینز در نقش آلن، کارمند هتلی در فلوریدای دهه ۱۹۵۰، عاشق النور (گِرِتچن مول)، همسر رئیس بیرحم خود، ریچارد کِین (مالکالم مکداول) میشود. آلن که نمیتواند از عشق خود دست بکشد، النور را میرباید و به هاوایی میبرد تا زندگی جدیدی بسازند، اما کِین با قدرت و نفوذ خود به دنبال انتقام میآید و این عشق ممنوعه را به یک بازی مرگبار جنایی و رمانتیک تبدیل میکند، جایی که خیانت، هویتهای جعلی و خشونت سرنوشت عاشقان را رقم میزند.
خلاصه داستان: فیلم «دروغها» (Lies) به کارگردانی جانگ سون-وو در سال ۲۰۰۰، با بازی کیم جونگ-تائه و لی سو-یئون، روایتی جسورانه و جنجالی از رابطه جنسی پرشور و خشن میان یک دانشآموز دختر دبیرستانی کنجکاو و معلم جوان و متأهل موسیقیاش است که از مرزهای عادی فراتر رفته و به افراطهای دردناک و سادیستیک میرسد، در حالی که هر دو طرف با دروغها و انکارهای خود دست و پنجه نرم میکنند و روابطشان به تباهی میکشد.
خلاصه داستان: در سال ۱۹۹۹، تیم برتون با فیلم دره خوابآلود اثری کلاسیک ترسناک-معمایی خلق کرد که جانی دپ در نقش ایچابود کرین، افسر پلیس منطقگرای نیویورک، را به روستای مرموز دره خوابآلود میفرستد تا قتلهای وحشتناکی را که به سوار بیسر نسبت داده میشود، حل کند. کریستینا ریچی نیز در نقش کاترینا ون تاسل، دختری جادوگر، همراه اوست و ایچابود درگیر توطئهای شیطانی، نفرینهای ماوراء طبیعی و نبرد با تاریکیهای پنهان روستا میشود، در حالی که مرز بین واقعیت و کابوس محو میگردد.
خلاصه داستان: فیلم داستان ما (۱۹۹۹) به کارگردانی راب راینر، داستان زوجی به نام بن (بروس ویلیس) و کتی (میشل فایفر) را روایت میکند که پس از ۲۵ سال زندگی مشترک، با چالشهای روزمره و اختلافات عمیق روبرو شده و تصمیم به جدایی میگیرند. در این میان، هر دو به گذشته بازمیگردند و لحظات شیرین و تلخ رابطهشان را مرور میکنند تا بفهمند آیا عشقشان هنوز زنده است یا خیر. این کمدی-رمانتیک با نگاهی طنزآمیز و واقعگرایانه به روابط زناشویی، مخاطبان را به فکر فرو میبرد و نشان میدهد که داستان عشق واقعی هرگز به پایان نمیرسد.