خلاصه داستان: فیلم «به سوی پایان همه جنگها» (۲۰۰۱) به کارگردانی دیوید ال. کانینگهام، روایتگر سرگذشت واقعی سربازان اسکاتلندی است که در طول جنگ جهانی دوم در اردوگاه اسرای ژاپنی به اسارت درآمدهاند. این اثر با بازی شان مک گینلی، کیفر ساترلند، رابرت کارلایل و سی جی ناپ، داستان مقاومت، رنج و بقای این سربازان را به تصویر میکشد. فیلم بر اساس خاطرات ارنست گوردون، یکی از اسرای این اردوگاه، ساخته شده و ماجرای ساخت خط آهن مرگ برمه-سیام را روایت میکند؛ پروژهای که به دستور ارتش ژاپن و با کار اجباری اسرای جنگی پیش میرفت. در میان شرایط طاقتفرسا، گرسنگی و بیماری، برخی از سربازان به رهبری یک افسر به نام «یانگ» (با بازی ساترلند) به دنبال انتقام و مقاومت مسلحانه هستند، در حالی که گروه دیگری تحت تأثیر آموزههای مسیحی، راه بخشش و مدارا را در پیش میگیرند. این تقابل ایدئولوژیها در قلب داستان فیلم قرار دارد و مخاطب را به تأملی عمیق درباره ماهیت انسانیت، شرافت و قدرت روح انسانی در مواجهه با وحشیگری و جنگ فرامیخواند.
خلاصه داستان: خلاصه داستان فیلم «مردی که آنجا نبود» ساخته برادران کوئن در سال ۲۰۰۱، با بازی بیلی باب تورنتون در نقش اد کِرین، آرایشگری ساکت و گوشهگیر در شهر کوچک سانتا رزا در دهه ۱۹۴۰ است. اد که از زندگی یکنواخت خود با همسرش دوریس (فرانسیس مکدورمند) خسته شده، توسط یک مرد غریبه با پیشنهادی برای سرمایهگذاری در یک کسبوکار جدید وسوسه میشود. برای تأمین سرمایه، او تصمیم میگیرد که همسرش را با رئیس ثروتمندش (جیمز گاندولفینی) باجگیری کند. اما این طرح ساده به سرعت از کنترل خارج شده و منجر به یک سری قتل، خودکشی و اتهامات نادرست میشود که زندگی اد را برای همیشه تغییر میدهد. این فیلم نوآر سیاه و سفید با فیلمبرداری تحسینبرانگیز راجر دیکینز و فضایی تاریک و پرتعلیق، داستانی پیچیده از سرنوشت، تقصیر و عواقب انتخابهای ناگهانی را روایت میکند.
خلاصه داستان: یک سگبان خوشقلب به نام جین و یک مربی سابق بیسبال به نام جیک، در یک شهر ساحلی کالیفرنیا زندگی میکنند. جین که صاحب یک سالن آرایش حیوانات خانگی است، با ورود یک بازیکن سابق بیسبال به نام جیک که اکنون به عنوان یک کارگر ساده مشغول به کار است، زندگیاش دچار تحول میشود. این دو که هر دو در گذشتهشان با مشکلات عاطفی دست و پنجه نرم کردهاند، به تدریج به یکدیگر نزدیک میشوند و با کمک سگهایشان، راهی برای التیام زخمهای گذشته و ساختن آیندهای جدید پیدا میکنند. در این میان، ساکنان دیگر شهر نیز هرکدام با مشکلات و ماجراهای خودشان روبرو هستند که همگی حول محور حیوانات خانگی و روابط انسانیشان میچرخد. این فیلم کمدی-درام محصول سال ۲۰۱۸ به کارگردانی کن مارینو و با بازی النا ویلسون، آدام پالی، تونی شالهوب و فین ولفهارد است که داستانی گرم و دوستداشتنی درباره عشق، دوستی و نقش حیوانات در زندگی انسانها روایت میکند.
خلاصه داستان: خلاصه داستان: «قلبهایی در آتلانتیس» (۲۰۰۱) به کارگردانی اسکات هیکس و بر اساس رمانی از استیون کینگ، داستان زندگی بابی گارفیلد (دیوید میزگال) را در سال ۱۹۶۰ روایت میکند. پس از مرگ پدرش، بابی یازدهساله با مادرش (هوپ دیویس) زندگی میکند که تمام وقت خود را صرف کار میکند و توجهی به او ندارد. زندگی بابی با ورود مرد مرموزی به نام تد براوتگان (آنتونی هاپکینز) که در طبقه بالا ساکن میشود، دگرگون میشود. تد به بابی پول میدهد تا برایش روزنامه بخواند و از او میخواهد که مراقب «افراد ردهپایین» باشد؛ افرادی که به دنبال او هستند. بابی به تدریج متوجه میشود که تد دارای قدرتهای روانی است و این آشنایی، او را درگیر ماجراهای مرموز و خطرناکی میکند که باعث رشد و بلوغ زودرس او میشود. این فیلم که با بازی آنتونی هاپکینز، هوپ دیویس و دیوید میزگال، روایتی نوستالژیک و عمیق از دوستی، از دست دادن معصومیت و قدرت خاطرات است.
خلاصه داستان: فیلم جنگی دراماتیک «به سوی پایان همه جنگها» محصول سال ۲۰۰۱ به کارگردانی دیوید ال. کانینگهام، داستان واقعی گروهی از اسرای جنگی متفقین را در اردوگاه کار اجباری ژاپنیها در جنگ جهانی دوم روایت میکند. این فیلم با بازی بازیگرانی چون کیفر ساترلند، رابرت کارلایل، سیجی موکایی و مارک استرانگ، بر اساس خاطرات ارنست گوردون، سرباز اسکاتلندی نوشته شده است. داستان حول محور اسرایی میچرخد که در شرایط غیرانسانی و شکنجههای وحشیانه ژاپنیها، برای حفظ امید و انسانیت خود تلاش میکنند. در این میان، تضاد بین خشونت و انتقامجویی با عشق و بخشش، به عنوان محور اصلی فیلم، به تصویر کشیده میشود. شخصیت اصلی فیلم، ارنست گوردون، از یک سرباز عادی به فردی تبدیل میشود که با وجود تمام رنجها، به دنبال معنایی عمیقتر در زندگی و صلح درونی است. این فیلم نگاهی تکاندهنده به بیرحمیهای جنگ و قدرت روح انسانی در مواجهه با تاریکی دارد.
خلاصه داستان: یک شهر آیندهگرا در سال ۲۰۲۷، جایی که جامعه به دو طبقه کاملاً مجزا تقسیم شده است: نخبگان ثروتمند در آسمانخراشهای بلند و کارگران ستمدیده در اعماق تاریک زیرزمین. هنگامی که فردریش، پسر ارباب شهر، با ماریا، معلمی فقیر و الهامبخش کارگران، آشنا میشود، عشق آنها به هم کوششی برای از بین بردن شکاف بین این دو جهان است. اما روتوانگ، دانشمند دیوانه، رباتی شیطانی به شکل ماریا میسازد تا فتنه و آشوب را در میان تودهها برانگیزد و شهر را به سوی نابودی بکشاند. این شاهکار اکسپرسیونیستی آلمانی، به کارگردانی فریتز لانگ، با جلوههای بصری پیشگامانه و تمثیلهای قدرتمندش، داستانی جاودان درباره طبقات اجتماعی، فناوری و سرنوشت انسان را روایت میکند.
خلاصه داستان: فیلم درام هیجانانگیز «خانه شیشهای» محصول سال ۲۰۰۱ به کارگردانی دنیل ساکهایم و با بازی لی سوبریسکی، دایان لین، استلن اسکارشگورد و بروس درن است. داستان درباره خواهر و برادر یتیمی به نامهای ربکا (سوفرسکی) و ریون (ترور مورگان) است که پس از مرگ والدینشان در یک سانحه رانندگی، تحت سرپرستی دوست صمیمی خانواده، تری و ارین گلس (اسکارشگورد و لین) قرار میگیرند. این زوج ثروتمند آنها را به خانهای مجلل و مدرن در مالیبو میبرند، اما به زودی ربکا متوجه رفتارهای مشکوک و خطرناک آنها میشود. او درمییابد که سرپرستان جدیدشان قصد دارند با دسترسی به ارثیه هنگفت آنها، نقشههای شومی را اجرا کنند و ربکا باید برای نجات خود و برادرش، با ترفندهای هوشمندانه و خطرناکی وارد بازی مرگبار آنها شود.
خلاصه داستان: این فیلم سینمایی محصول سال ۲۰۰۱ هند به کارگردانی فرح خان است که داستان زندگی سه دوست صمیمی به نامهای اکشای (عامر خان)، سید (سعید جعفری) و سمیر (آکشای کانا) را روایت میکند. این سه دوست که در آستانه ورود به دنیای بزرگسالی قرار دارند، هرکدام دیدگاه متفاوتی نسبت به عشق و زندگی دارند. اکشای که فردی رمانتیک است عاشق دختری به نام شالینی (پریتی زینتا) میشود، سید که هنرمندی حساس است با زنی بزرگتر از خود به نام تارا (دیمپل کاپادیا) رابطه عاطفی برقرار میکند، در حالی که سمیر فردی خوشگذران است که به دنبال تفریح و سرگرمی است. فیلم «دل چاهتا هه» با به تصویر کشیدن این روابط و چالشهای پیش روی این سه دوست، داستانی جذاب و واقعی از دوستی، عشق و رشد شخصی را ارائه میدهد که در زمان خود به عنوان یک اثر ماندگار در سینمای هند شناخته شد.
خلاصه داستان: در سال ۲۰۰۱، جری زاکر کارگردان آمریکایی، فیلم کمدی ماجراجویی «مسابقه موشها» را با بازیگری گروهی درخشان از جمله جان کلیز، روآن اتکینسون، ووپی گلدبرگ، کوبا گودینگ جونیور و ست گرین ساخت. داستان حول محور میلیاردر عجیب و غریب، دونالد سینکلر (جان کلیز) میچرخد که شش غریبه را از سراسر آمریکا به قصر خود در نوادا دعوت میکند. او به هرکدام یک کیف پول حاوی پول و یک کلید میدهد و آنها را در یک مسابقه دیوانهوار و بیامان به سمت صندوق اماناتی در شهر سیلور سیتی، نیومکزیکو میفرستد. جایزه نهایی، دو میلیون دلار نقد است. این شش نفر که شامل یک وکیل بیعاطفه، یک بازیکن سابق فوتبال، یک دزد، یک پدر خانواده دوستداشتنی، یک خلبان زن و یک مرد نابینا و دوست دخترش میشوند، برای رسیدن به پول حاضر به انجام هر کاری هستند. در طول مسابقه، اتفاقات غیرمنتظره و خندهدار بسیاری رخ میدهد و آنها را در موقعیتهای مضحک و خطرناکی قرار میدهد.
خلاصه داستان: خلاصه داستان: در سال ۱۸۹۹ پاریس، کریستین، شاعر جوانی که به تازگی به محله بوهمیَن مونمارتر آمده، عاشق ستاره زیبا و مرموز موئین روژ، ستین، میشود. اما این عشق در سایه راز تاریکی قرار دارد: ستین به دوکِ ثروتمند و حسودی وعده داده شده که در ازای حمایت مالی او از کاباره، به او وفادار بماند. کریستین و ستین عشق خود را در خفا دنبال میکنند و نمایشی عظیم را برای فریب دوک و نجات ستین برنامهریزی میکنند. این فیلم موزیکال باشکوه به کارگردانی باز لورمن، با بازی نیکول کیدمن و یوان مکگرگور، داستانی از عشق، فداکاری و تراژدی را در دل یکی از مشهورترین کابارههای تاریخ روایت میکند.