خلاصه داستان: در سال ۲۰۰۴، فیلم «دهکده» (The Village) به کارگردانی ام. نایت شیامالان، داستان جامعهای منزوی در قرن نوزدهم را روایت میکند که در حصاری از جنگلهای اطراف محصور شده و ساکنانش در ترس از هیولاهایی به نام «Those We Don't Speak Of» زندگی میکنند. وقتی دختر رهبر دهکده، آیویی واکر، که نابینا است، در جستجوی دارویی برای نجات جان پسری که در اثر حمله هیولا زخمی شده، از مرزها عبور میکند، حقایق تکاندهندهای درباره ماهیت واقعی دهکده و دلیل انزوا آن فاش میشود.
خلاصه داستان: فیلم ورا دریک در سال ۲۰۰۴ به کارگردانی مایک لی ساخته شده است. داستان در لندن دهه ۱۹۵۰ میگذرد و ورا دریک، زنی میانسال و خوشقلب که در طبقه کارگر زندگی میکند، به عنوان یک پرستار خانگی کار میکند. اما در پسزمینه، او به صورت مخفیانه به زنانی که به دلایل مختلف نیاز به سقط جنین دارند، کمک میکند. زندگی آرام ورا زمانی به هم میریزد که یکی از این زنان به دلیل عوارض پزشکی در بیمارستان بستری میشود و پلیس به دنبال او میافتد. این فیلم با بازی درخشان ایملدا استونتون، تصویری عمیق از فداکاری، اخلاق و عواقب اجتماعی ارائه میدهد.
خلاصه داستان: The Prince and Me یک فیلم کمدی رمانتیک محصول سال 2004 است که داستان دانشجوی پرمشغلهی پزشکی به نام پیج را روایت میکند که در دانشگاه ویسکانسین زندگی میکند. او بهطور اتفاقی با شاهزادهی جوان و خوشتیپ دانمارکی به نام ادوارد آشنا میشود که برای فرار از فشارهای سلطنتی، به آمریکا سفر کرده است. این آشنایی منجر به یک ماجرای عاشقانه و پرماجرا میشود که در آن پیج باید بین رویای پزشکی خود و عشقی که به شاهزاده پیدا کرده، یکی را انتخاب کند.
خلاصه داستان: داستان عاشقانهای در سال ۱۹۴۰ در کارولینای جنوبی رخ میدهد که پیرمردی به نام دوک، داستان عشق پرشور و ممنوعه بین دختری از خانوادهای ثروتمند به نام الی همیلتون و پسری فقیر به نام نوآ کالهان را برای بیماری آلزایمر داستانگویی میکند. این داستان که در تابستانی به یاد ماندنی روایت میشود، ماجراهای عشق آنها، جداییشان به دلیل اختلاف طبقاتی و جنگ جهانی دوم، و بازگشت دوبارهشان به یکدیگر را در سالهای بعد دنبال میکند و در نهایت مشخص میشود که دوک همان نوآ پیر است و داستان را برای الی پیر میخواند که حافظهاش را از دست داده است.
خلاصه داستان: فیلم «اثر پروانهای» داستان مردی جوان به نام ایوان تریبن را روایت میکند که از نظر ژنتیکی دارای قدرت سفر در زمان است. او با بازگشت به گذشته و تغییر رویدادهای کوچک، میتواند آینده را به شکل قابل توجهی تغییر دهد، اما هر تغییری عواقب غیرمنتظره و ویرانگری برای خود و اطرافیانش به دنبال دارد.
خلاصه داستان: فیلم «زندگی کردن در کریسمس» (Surviving Christmas) داستان دو خانواده را روایت میکند که در تعطیلات کریسمس با یکدیگر تداخل پیدا میکنند. در سال ۲۰۰۴، دو خانواده که هر دو در آستانه فروپاشی هستند، بهطور اتفاقی در یک خانه در نیویورک به هم میرسند و مجبور میشوند با وجود اختلافات و مشکلات فراوان، تعطیلات را با هم سپری کنند. این وضعیت عجیب و غیرمنتظره، منجر به بروز کشمکشها و موقعیتهای کمدی و در عین حال تلخ و شیرین میشود که هر یک از شخصیتها را وادار میکند تا با واقعیتهای زندگی خود روبرو شوند و درسهای مهمی درباره خانواده، عشق و بخشش بیاموزند.
خلاصه داستان: فیلم تابستانی درباره یک تیم قایقرانی نوجوان است که برای شرکت در مسابقات قایقرانی به یک اردوی تابستانی میروند. در آنجا، دوستی قدیمی بین دو نفر از اعضای تیم به یک رابطه عاشقانه پیچیده تبدیل میشود و آنها را درگیر چالشهای عاطفی و اجتماعی میکند که در نهایت منجر به کشف خود و بلوغ عاطفی میشود.
خلاصه داستان: هیچکس (۲۰۰۴) داستان چهار کودک است که در آپارتمانی در توکیو به صورت پنهانی زندگی میکنند. مادرشان آنها را ترک کرده و تنها پول کمی برایشان گذاشته است. بچهها باید با همکاری هم و با تکیه بر کودکیشان، برای بقا در دنیای بزرگسالان تلاش کنند و در عین حال امیدوار باشند که مادرشان بازگردد.
خلاصه داستان: خلاصه داستان: در فیلم «ماریا پر از لطف»، ماریا دختر جوان کلمبیایی است که برای فرار از فقر و بیکاری، قاچاق مواد مخدر را به عنوان یک «کالا» میپذیرد. او با بلعیدن تعداد زیادی بسته کوکائین، به عنوان یک «کالا» به نیویورک سفر میکند تا با تحویل آنها پول زیادی به دست آورد. اما وقتی یکی از بستهها در معدهاش پاره میشود، ماریا مجبور میشود برای نجات جان خود و دیگران، دست به انتخابهای سخت و خطرناکی بزند.
خلاصه داستان: فیلیپو، پسر جوانی که در یک کارخانه کوچک در حومه رم کار میکند، با دختری به نام آدریانا آشنا میشود و عاشق او میگردد. اما این عشق با مشکل روبرو میشود چون پدر آدریانا، مردی سختگیر و مذهبی، با این رابطه مخالف است. فیلیپو برای جلب رضایت خانواده و اثبات شایستگیاش، دست به اقدامی بزرگ میزند: ساخت یک کلیسای کوچک در روستا. او با کمک دوستانش و با وجود مخالفتها، تلاش میکند تا با ساخت این کلیسا، عشقش را به آدریانا و ایمانش را به خداوند ثابت کند.