خلاصه داستان: در سال ۲۰۰۵ حمله ای اتمی به تگزاس و نابودی بخش هایی از آن ایالت، سبب می شود تا در سال های بعد دولت آمریکا خود را در آستانه فاجعه ای زیست محیطی، اقتصادی، اجتماعی بیابد. از این رو برای پیشگیری و کنترل امور، زندگی تمام انسان ها زیر نظر گرفته می شود…
خلاصه داستان: «استفان میروکس» یک مرد جوان خجالتی است که بعد از مرگ پدرش از مکزیک به پاریس نقل مکان می کند تا نزدیک مادرش باشد. او در آنجا عاشق دختر همسایه اش می شود که «استفانی» نام دارد. به دست آوردن این دختر برای او کار بسیار دشواری است، همین امر باعث میشود او برای فرار از مشکلاتش به دنیای رویاهایش پناه ببرد...
خلاصه داستان: “موکوتو” دختری نوجوان است که پی به قدرتی خارق العاده در خود می برد. او می تواند در زمان به گذشته سفر کند و اتفاقات گذشته را تغییر دهد. او در ابتدا از این قدرت برای لذت بردن از زندگی و تفریح استفاده می کند. در زمان به گذشته باز می گردد. صبح پیش از رفتن به مدرسه مدت طولانی می خوابد و در امتحاناتش تقلب می کند. اما پس از مدتی متوجه می شود که این قدرت به علت دیگری در اختیار او گذاشته شده است و …
خلاصه داستان: اسکوبی دو و سگش پروهش تصمیم میگیرند که به مثلث برمودا سفر کنند و پرده از اسرار این پدیده جهانی بردارند. هنگامی که به آن محل می رسند متوجه می شوند که آنجا تحت کنترل اشباه و دزدان دریایی با نام آهوی می باشد و بوسیله آنها کنترل می شود. آنها تصمیم میگیرند که با دزدان دریایی آهوی مبارزه کنند و این منطقه تسخیر شده را به مکانی امن برای تمام مردم دنیا تبدیل کنند اما در این راه با مشکلات زیادی روبرو می شوند…
خلاصه داستان: راکونی زیرک یک خانواده از حیوانات جنگلی ناهمنوع را گول میزند تا بدهی غذاییاش به یک خرس را، با دستبرد زدن به خانههای انسانها، فراهم کرده و برگرداند و او در این میان چیزهایی هم در مورد خانواده داشتن یاد میگیرد
خلاصه داستان: یک شرکت فیلم سازی دو بازیگر که اسم یکی بانتی هست که به هنر علاقه دارد و دیگری بابلی هست که نوشتن و خواند انگلیسی بلد نیست را برای یک فیلم انتخاب کرده ولی نمیداند نقش قهرمان رو به چه کسی بدهد چون...
خلاصه داستان: آپوکالیپتو یا آخرالزمان؛ فیلمی تاریخی حماسی به کارگردانی مل گیبسون است. نویسندگان فرهاد صفینیا و مل گیبسون میباشند. سربازان یک تمدّنِ مهاجم، به روستاها و نواحیِ مجاور، وحشیانه حمله می برند و پس از ویرانگری و غارت و کشتار ساکنان، باقیمانده را به اسارت و بردگی گرفته و بعضی را به قُربانگاه می برند. اما…
خلاصه داستان: داستان درباره یک خرس قهوهای به نام بوگ است که اهلی شده و برای یک محیط بان کار میکند او با یک گوزن به نام الیوت آشنا شده و همین گوزن زندگی متمدن او را به هم می ریزد طوری که محیطبان مجبور میشود هر دوی آنها را به جنگل بازگرداند و آنها در تلاشی کورکورانه هستند تا از این جنگل فرار کرده و به شهر بازگدند در این میان یک شکارچی به دنبال آنهاست اما آنها با نقشه و با کمک یکدیگر تمام شکارچیان فراری میدهند اما به جنگل عادت کرده و دیگر به شهر باز نمیگردند...