خلاصه داستان: خلاصه داستان: در سال ۲۰۱۹، جیل آدامز (جنیفر گارنر) یک سرباز سابق ارتش است که پس از یک حمله تروریستی ویرانگر، درگیر یک مأموریت خطرناک برای نجات دخترش میشود. این فیلم اکشن-دلهرهآور به کارگردانی مارک راشام، داستان مادری را روایت میکند که تمام مهارتهای نظامی خود را به کار میگیرد تا در یک شب تاریک و پر از خطر، جان دخترش را نجات دهد. جیل باید با تبهکاران بیرحمی مبارزه کند که قصد دارند از این حمله برای اهداف شوم خود استفاده کنند. در این راه، او با یک پلیس محلی به نام دکلان (فیورا اوکانل) همکاری میکند و هر دو به دنبال متوقف کردن یک توطئه بزرگتر هستند.
خلاصه داستان: فیلم «جنایت آمریکایی» محصول سال ۲۰۰۷ به کارگردانی تامی اوهاور، بر اساس پرونده واقعی و هولناک قتل سیلویا لیکنز در سال ۱۹۶۵ ساخته شده است. در این فیلم، الن پِیج در نقش سیلویا و کاترین کینر در نقش گرترود بنیسزویکی، مادر همسایهای که مسئولیت مراقبت از سیلویا و خواهرش را بر عهده میگیرد، ایفای نقش میکنند. داستان حول محور شکنجهها و آزارهای وحشیانهای میچرخد که توسط گرترود و فرزندانش بر روی سیلویا اعمال میشود و در نهایت به مرگ دردناک او منجر میشود. این فیلم تلخ و تأملبرانگیز، نگاهی عمیق به تاریکترین زوایای طبیعت انسانی و ناتوانی جامعه در جلوگیری از چنین فجایعی دارد.
خلاصه داستان: خلاصه داستان: نیک پرسن، که در فیلم قبلی با سوزان ازدواج کرد و صاحب دو فرزند شد، تصمیم میگیرد برای فرار از شلوغی شهر، به همراه خانوادهاش به یک خانه بزرگ در حومه شهر نقل مکان کند. اما به زودی متوجه میشود که تعمیر و بازسازی این خانه رویایی، تبدیل به یک کابوس تمامعیار شده است. با پیمانکاری عجیب و غریب به نام میچ، مشکلات بیپایان ساختوساز و یک سری اتفاقات خندهدار، نیک باید ثابت کند که آیا واقعاً آماده این همه دردسر است یا نه. این فیلم کمدی محصول سال ۲۰۰۷ به کارگردانی استیو کار و با بازی آیس کیوب در نقش اصلی است.
خلاصه داستان: خلاصه داستان سریال تلویزیونی «بتلستار گالاکتیکا: ریزور» (۲۰۰۷)، یک فیلم ویژه ۹۰ دقیقهای به کارگردانی فلیکس آلکالا، با بازیگرانی چون استفانی جیکوبسن در نقش کارا «استارباک» ترس، میشل فوربس در نقش هلنا کین، کیتی ساکهوف در نقش شارن «بومر» ولری و ادوارد جیمز آلموس در نقش آدمiral ویلیام آداما است. داستان در دو خط زمانی موازی روایت میشود: یکی در زمان حال، پس از حوادث فصل دوم، که در آن ویلیام آداما (جیمز اولموس) به لی (جیمی باربر) مأموریت میدهد تا فرماندهی ناو جنگی Pegasus را بر عهده بگیرد و در این حین، کین (فوربس) خاطرات و رازهای تاریک گذشته خود را برای استارباک (جیکوبسن) بازگو میکند. خط زمانی دوم به گذشته بازمیگردد و مأموریت اولیه Pegasus را در روزهای اولیه حمله سایلاونها به تصویر میکشد، جایی که کین مجبور به اتخاذ تصمیمات اخلاقی هولناکی برای بقای خدمه خود میشود. این فیلم ویژه به کاوش عمیقتری در شخصیت هلنا کین، انگیزههای او و هزینههای انسانی و اخلاق در شرایط بحرانی میپردازد و ریشههای ترس و وحشت ناشی از جنگ با سایلاونها را آشکار میکند.
خلاصه داستان: خلاصه داستان: آگوست راش (۲۰۰۷) به کارگردانی کیرستن شریدان، داستان پسری ۱۱ ساله به نام اوان تیلور (فردی هایمور) است که در پرورشگاه زندگی میکند اما معتقد است که موسیقی او را به والدینش خواهد رساند. پدر و مادر او، لوئیس (جاناتان ریس میرز)، یک گیتاریست راک ایرلندی، و لایلا (کری راسل)، یک نوازنده چیرهدست ویولنسل، در یک شب عاشقانه در نیویورک با هم آشنا شدهاند اما به دلیل شرایط زندگی از هم جدا شدهاند و هرکدام تصور میکنند که فرزندشان را از دست دادهاند. اوان که استعداد خارقالعادهای در موسیقی دارد، به نیویورک فرار میکند و در آنجا توسط ویزارد (رابین ویلیامز)، مردی مرموز که کودکان بیخانمان را برای نواختن موسیقی در خیابانها استثمار میکند، پیدا میشود. در حالی که اوان با نام «آگوست راش» به اجرای موسیقی میپردازد، موسیقی او توجه جولیان چن (لئون جی. تی. توماس)، رهبر ارکستر را جلب میکند. این در حالی است که لوئیس پس از سالها به دنبال لایلا میگردد و لایلا نیز پس از مرگ پدرش (ویلیام سدلر) تصمیم میگیرد به دنبال فرزندش بگردد. این سه مسیر موازی سرانجام در یک کنسرت بزرگ در سنترال پارک به هم میپیوندند، جایی که موسیقی خانوادهای را که هرگز نشناختهاند، دوباره به هم متصل میکند.
خلاصه داستان: در آیندهای نه چندان دور، دو مأمور ویژه به نامهای دئونن و بریاریوس در حال مبارزه با تروریسم هستند که با یک تهدید جدید و مرموز روبرو میشوند. یک سلاح فوقمدرن به نام «اگز ماشینا» توسط یک گروه تروریستی برای ایجاد هرج و مرج در شهر آلیگنت استفاده میشود. این سلاح قادر به کنترل رباتها و سیستمهای دفاعی شهر است و تهدیدی جدی برای صلح و امنیت به شمار میرود. دئونن و بریاریوس که هر دو سایبورگ هستند، باید با همکاری یکدیگر و با استفاده از مهارتهای فوقبشری خود، منشاء این تهدید را شناسایی و آن را نابود کنند. در این میان، دئونن با خاطرات گذشته خود و رابطهاش با بریاریوس که اکنون در یک بدن جدید قرار دارد، دست و پنجه نرم میکند. این انیمیشن علمی-تخیلی با کارگردانی شینجی آراکی و تهیهکنندگی جان وو، با جلوههای بصری خیرهکننده و اکشنهای نفسگیر، داستانی جذاب درباره فناوری، انسانیت و قدرت همکاری را روایت میکند.
خلاصه داستان: فیلم کمدی رمانتیک «چون من اینطور گفتم» به کارگردانی مایکل لمن و محصول سال ۲۰۰۷، داستان دافنه وایلدِر (با بازی دایان کیتن)، مادری مجرد و بیش از حد محافظهکار را روایت میکند که زندگی خود را وقاف دخترانش کرده است. او که نگران تنها ماندن کوچکترین دخترش، میلی (با بازی مندی مور)، است، تصمیم میگیرد برای او در یک سایت دوستیابی آگهی بدهد و سپس خودش به جای میلی شروع به مصاحبه با مردان میکند تا بهترین گزینه را برای او انتخاب کند. در این میان، میلی عاشق جانی (با بازی گبریل مچت)، موزیسین جذابی میشود که مادرش او را مناسب نمیداند و در مقابل، او را به سوی معمار خوشتیپی به نام جیسون (با بازی تام اورت اسکات) سوق میدهد. این مداخلهی بیجا باعث ایجاد موقعیتهای خندهدار و در عین حال تلخکامیهایی برای میلی و خواهرانش میشود و در نهایت، دافنه را به این درک میرساند که باید به دخترانش اجازه دهد خودشان زندگی و عشقشان را انتخاب کنند.
خلاصه داستان: فیلم انیمیشن کمدی «فیلم زنبور» محصول سال ۲۰۰۷ به کارگردانی سایمون جی. اسمیت و استیو هیکنر، با صدای جری ساینفلد در نقش اصلی، داستان زندگی یک زنبور عسل به نام بری بنسون را روایت میکند که پس از فارغالتحصیلی از دانشگاه، متوجه میشود آیندهاش فقط به جمعآوری عسل ختم خواهد شد. بری که از این سرنوشت یکنواخت ناراضی است، تصمیم میگیرد از کندو خارج شود تا دنیای بیرون را کشف کند. در سفر خود، با ونسا بلوم، یک فروشنده گل انسان، آشنا میشود و با او دوست میشود. این دوستی غیرمنتظره به بری کمک میکند تا پتانسیل نامحدود زندگی خود را کشف کند و در نهایت منجر به کشف یک توطئه بزرگ علیه زنبورها و کل اکوسیستم میشود. بری با شجاعت و خلاقیت، برای نجات جامعه زنبورها و تغییر دیدگاه انسانها نسبت به این حشرات کوچک، دست به ماجراجویی بزرگی میزند.
خلاصه داستان: خلاصه داستان: فیلم «بوفر» محصول سال ۲۰۰۷ به کارگردانی ژوزف سدار، داستان آخرین گروه از سربازان ارتش اسرائیل را روایت میکند که در قلعه تاریخی بوفر در جنوب لبنان مستقر شدهاند. در سال ۲۰۰۰ و پس از ۱۸ سال اشغال، دولت اسرائیل تصمیم به خروج نیروهایش از این منطقه میگیرد. فیلم بر شخصیت سروان لیرز لیبانیچ (با بازی اوفیر راچمنی) و سربازان تحت فرماندهیاش تمرکز دارد که باید در حالی که زیر آتش مداوم دشمن هستند، مأموریت خود را به پایان برسانند و زنده بمانند. این فیلم که بر اساس خاطرات واقعی سربازان ساخته شده، تصویری خشن و واقعگرایانه از پوچی جنگ و فشار روانی ناشی از آن ارائه میدهد و به یکی از مهمترین آثار سینمای ضد جنگ اسرائیل تبدیل شده است.
خلاصه داستان: این فیلم محصول سال ۲۰۰۷ به کارگردانی کریستف اونوره، داستان زندگی عشقی چند جوان پاریسی را در مواجهه با عشق، از دست دادن و جستجوی هویت روایت میکند. ایزابل، یک کتابدار، پس از مرگ ناگهانی معشوقش، برای کنار آمدن با غم و یافتن معنای جدیدی در زندگی تلاش میکند. همزمان، خواهرش جولی با تردیدهایش در مورد ازدواج و وفاداری دست و پنجه نرم میکند، در حالی که دوست پسر سابق ایزابل نیز درگیر رابطهای پیچیده با مردی دیگر است. فیلم با استفاده از فرم موزیکال و ترانههای احساسی، لحظات شاد و غمگین زندگی شخصیتها را به تصویر میکشد و مخاطب را با پرسشهای بنیادین درباره ماهیت عشق و زندگی مواجه میسازد. بازیگرانی همچون لودوین سانیه، گرژوار لوپراس-رینگه، کلوتیلد هزم و بنژامن بوله در نقشهای اصلی ظاهر شدهاند.