خلاصه داستان: داستان سریال درباره یک معلم شیمی میانسال است که متوجه می شود که دارای سرطان ریه است و ۲ سال بیشتر وقت برای زندگی ندارد. او که وضع مالی خوبی ندارد و دارای همسر و پسری معلول می باشد، به این فکر می افتد که باید قبل از مردن زندگی خانواده خود را تامین کند. پس با توجه به آشناییش به علم شیمی، همراه با یکی از شاگردان سابقش شروع به ساخت و فروش مواد مخدر می کند…
خلاصه داستان: مرلین؛نام مجموعهٔ تلویزیونی بریتانیایی در قالب فانتزی و ماجراجویی است. مرلین یک جادوگر جوان و قدرتمند است که به سفارش مادر خود، به کملات میرود تا درمانگری سالخورده به نام گایوس را ملاقات کند. پس از دیدار با اژدهای بزرگ، متوجّه میشود که سرنوشت بزرگی دارد و باید از پسر اوتر پندراگون، شاه آرتور محافظت کند، جادو را به کملات بازگرداند و به پادشاه راستین آینده، کمک کند؛ مرلین برای تحقق بخشیدن به سرنوشت خود، خدمتکار آرتور میشود و...
خلاصه داستان: بن تن نیروی بیگانگان , بن تنیسون که حالا 15 ساله شده باید دوباره امنیتریکس (Omnitrix) دستگاه ساعتی شکلش را دوباره به تن کند تا بتواند مکان پدر بزرگ گم شده اش را پیدا کند. در این بین او باید زمین و بقیه جهان را از فعالیت های شیطانی نیرو های بیگانه محافظت کند. دستگاه امنیتریکس به او این اجازه را می دهد که به شکل تعداد زیاد و متنوعی از بیگانگان که هرکدام توانایی های خاص و منحصر به فرد دارند در بیاید…
خلاصه داستان: از زمانی آغاز می شود که اسکار، پیشنهاد می کند جسیکا را تا محل کارش برساند و جسیکا نیز بدون هیچ قید و شرطی از سرعلاقه آن را می پذیرد. در طول مسیر، جسیکا از آرزویش برای زندگی کردن در یک آپارتمان لوکس صحبت می کند و اسکار نیز برای جلب توجه او چاخان می کند که اگر روزی بلیط بخت آزمایی ببرد حتما برای جسیکا یک آپارتمان لوکس می خرد و از او تقاضای ازدواج می کند. جسیکا به این حرف ها می خندد و اسکار نیز برای اینکه نشان دهد چقدر جدی است تاکسی را نگه می دارد و یک بلیط بخت آزمایی می خرد.
خلاصه داستان: مرد آهنی ماجراهای زره پوش؛ سریالی انیمیشنی به کارگردانی کریگ کایل است. تونی استارک در سنین نوجوانی خود با استفاده از زره پیشرفته ای که دارد در برابر تبهکاران ایستادگی می کند و…
خلاصه داستان: "ایسان" زندگی شاه "جئون جونگ"، حاکم 22 ام از سلسله چوسون را به نمایش می گذارد. "جئون جونگ" در تاریخ کره به عنوان شاهی شناخته می شود که به رغم تربیت نازپرورده به عنوان حق امتیاز، به همدردی با شرایط سختی که مردم با آن روبرو بوده اند می پرداخته است.
خلاصه داستان: پسری فقیر برای پیدا کردن شغل باید در مسابقهای با بچههای فقیر دیگر شرکت کند. هرکدام از بچهها بهتر بتواند بچهای که پاهایش را در جنگ از دست دادهاست را برای رفتن به مدرسه کول بگیرد، برنده است. مسابقه آغاز میشود و سرانجام پسر فقیر برنده میشود. پسر در مقابل دریافت ۱ دلار دستمزد روزانه، هر روز پسر بیپا را مانند اسب به کول میکشد و با خود به مدرسه میبرد و میآورد. وقتی که او را بر کول خود دارد با خرها و اسبهایی که در کوچه رفت و آمد میکنند، مسابقه میدهد. او را در خانه به حمام میبرد و بر تاب سوار میکند اما پسر بیپا از او ناراضی است، چون آنطور که او میخواهد هنوز برایش اسب نشدهاست