خلاصه داستان: جین ایر، یک یتیم جوان و سرکش، پس از ترک یتیمخانهی سختگیر، به عنوان خانمدار در عمارت تاریک تورنفیلد استخدام میشود. او با صاحب عمارت، آقای راچستر، که مردی عبوس و رازآلود است، رابطهای پیچیده و عاشقانه را آغاز میکند، اما رازهای پنهان در اتاق زیر شیروانی، سرنوشت آنها را به چالشی بزرگ تبدیل میکند.
خلاصه داستان: خلاصه داستان در سال 2011، دو خواهر نورا و ماری که در بورلی هیلز زندگی مرفهی داشتند، پس از مرگ پدرشان و فاش شدن رازهای خانوادگی، ناگهان همه چیز را از دست میدهند و مجبور میشوند به محله مکزیکینشین شرق لسآنجلس نقل مکان کنند. در آنجا، آنها با چالشهای جدید فرهنگی و اقتصادی روبرو شده و درگیر ماجراهایی میشوند که به آنها میآموزد چگونه با تکیه بر یکدیگر و حفظ اصالت خانوادگی، زندگی جدیدی بسازند.
خلاصه داستان: فیلم «کونان بربر» داستان پسری از قبیله باربار را روایت میکند که شاهد قتل پدر و مادرش به دست جادوگر شرور، خولان، میباشد. او که از کودکی به بردگی گرفته شده، با قدرت بدنی و مهارتهای رزمی فوقالعادهای که در میان گلادیاتورها کسب میکند، پس از سالها برای انتقامگیری و یافتن جامی جادویی که خولان به دنبال آن است، بازمیگردد.
خلاصه داستان: داستان درباره دختربچهای به نام هانا است که پس از انتقال به یک شهر کوچک به دلیل شرایط خاص پدرش، با پسری به نام ساکوتا مواجه میشود که به دلیل یک بیماری نادر، به محض لمس شدن توسط دیگران به نور تبدیل میشود. این دو با وجود محدودیتهای فیزیکی، رابطهای عاشقانه و عمیق را آغاز میکنند و تلاش میکنند تا با کمک یکدیگر بر ترسها و مشکلات خود غلبه کنند، در حالی که خاطرات و لحظات با هم بودنشان را در ذهن حفظ میکنند.
خلاصه داستان: سریال «عشق بزرگ» محصول ۲۰۰۶ به کارگردانی مارک و. اولسن و ویل شیفر، داستان زندگی بیل هنریکسون (با بازی بیل پکستون) را روایت میکند؛ مردی که در ظاهر یک فروشگاه بزرگ لوازم خانگی در حومه شهر را اداره میکند و زندگی عادی و موفقی دارد. اما در پشت پرده، بیل یک مورمون چندهمسر است که با سه همسر خود به نامهای بارب (جین تریپلهورن)، نیکی (کلوئه سونی) و مارگین (گینفر گودوین) و فرزندانشان در سه خانه مجاور زندگی میکند. این سریال به بررسی پیچیدگیهای روابط خانوادگی، تعارضات مذهبی، فشارهای اجتماعی و چالشهای پنهانکاری در جامعه مدرن آمریکا میپردازد و در هر فصل، مخاطرات بیشتری را برای حفظ این خانواده غیرمعمول به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: کشیش فانتوم هیو، اشرافزاده جوان و ثروتمندی که در دوران ویکتوریا زندگی میکند، در ظاهر فردی آرام و مودب است اما در پشت پرده به عنوان «کشیش سگ شکاری» شناخته میشود که برای ملکه مشکلات را حل میکند. او با یک شیطان به نام سباستین میشیلس قراردادی بسته است که به شکل پیشخدمتی وفادار درآمده و تا زمانی که بتواند انتقام قتل خانوادهاش را بگیرد، در خدمت او خواهد بود. این سریال که بر اساس مانگای پرفروش یانا توبوسو ساخته شده، داستانی تاریک و فانتزی را با ترکیبی از کمدی سیاه، اکشن و معماهای جنایی روایت میکند. در حالی که سباستین با مهارتهای فراطبیعی خود از اربابش محافظت میکند، فانتوم هیو نیز درگیر مأموریتهای پیچیدهای میشود که هر کدام پرده از رازهای بیشتری برمیدارند.
خلاصه داستان: فیلم تلویزیونی «فراتر از تخته سیاه» محصول سال ۲۰۱۱ به کارگردانی جف بلکنر و با بازی امیلی ونکمپ در نقش استیسی بس، داستان معلمی جوان و مصمم را روایت میکند که اولین تجربه تدریس خود را در یک مدرسه ابتدایی در آلبوکرکی آغاز میکند. او به زودی متوجه میشود که کلاس او در یک انبار موقت برای دانشآموزان بیخانمان تشکیل شده است و با چالشهای بزرگی از جمله فقر، مشکلات خانوادگی و بیعلاقگی دانشآموزان روبرو است. استیسی با وجود ناامیدی اولیه، تسلیم نمیشود و با خلاقیت، صبر و عشق بیقید و شرط، به تدریج اعتماد کودکان را جلب کرده و محیطی امن و الهامبخش برای یادگیری ایجاد میکند. این فیلم که بر اساس داستان واقعی زندگی استیسی بس ساخته شده، اثری الهامبخش درباره تأثیر شگرف یک معلم فداکار بر زندگی دانشآموزان محروم است.
خلاصه داستان: فیلم کمدی-درام «پرتقالها» محصول سال ۲۰۱۱ به کارگردانی جولیان فارینو و با بازی هیو لوری، کاترین کینر، الیسون جَنی، الیور پلات، آدام برودی و لیتا اوون است. داستان در مورد دو خانواده همسایه به نامهای والینگ و استاکلی است که سالهاست با هم دوست هستند. زندگی آرام آنها زمانی به هم میریزد که نینا، دختر خانواده استاکلی که به تازگی نامزد کرده، پس از سالها به خانه بازمیگردد و ناگهان عاشق دیوید، پدر خانواده والینگ میشود. این رابطه غیرمنتظره و ممنوعه باعث میشود تا تمام روابط و دوستیهای میان دو خانواده دچار بحران شده و هر یک از اعضا با احساسات پیچیده و موقعیتهای بامزه و در عین حال دردناکی روبرو شوند.
خلاصه داستان: فیلمی به کارگردانی هنرمند کرهای هونگ سانگ سو محصول سال ۲۰۱۱ که با نام «روزی که او میآید» نیز شناخته میشود. این اثر سینمایی با بازی یو جون سانگ در نقش یو جون سانگ، یک کارگردان سینما که دیگر فیلم نمیسازد و به زادگاهش سئول بازمیگردد، روایتگر داستانی ظریف و تأملبرانگیز است. او در این سفر چندروزه با دوستان قدیمی خود دیدار میکند و در کافهها و بارهای شهر پرسه میزند. ملاقات او با یک زن مرموز که شباهت عجیبی به معشوقه سابقش دارد، زندگی او را وارد فضایی سوررئال و تکرارشونده میکند. هونگ سانگ سو با نگاهی دقیق و طنازی ظریف، مفاهیم زمان، حافظه و روابط انسانی را در قالب دیالوگهای هوشمندانه و تصاویری مینیمال به تصویر میکشد. فیلم که در جشنواره فیلم کن ۲۰۱۱ حضور داشت، اثری شاعرانه و خودارجاع است که مرزهای واقعیت و خیال را در هم میآمیزد و مخاطب را به تأملی عمیق درباره زندگی و هنر فرامیخواند.