خلاصه داستان: خلاصه داستان:
در ادامه ماجراهای پویانمایی محبوب «شهر موشها»، این قسمت که در سال ۲۰۰۱ منتشر شد، بار دیگر مخاطبان را به دنیای رنگارنگ و پرحادثه موشها و گربهها میبرد. کارگردانی این اثر بر عهده مرضیه برومند و حمید جبلی بوده و با صدای بازیگران و صداپیشگان برجستهای چون پروین پیرزاده، اکبر عبدی، بهرام شاه محمدلو، حمید جبلی و ناصر ممدوح همراه است. داستان حول محور زندگی موشهای باهوش و دوستداشتنی در شهری کوچک میچرخد که باید در مقابل توطئههای گربههای شرور ایستادگی کنند. در این قسمت، موشها با چالشهای جدیدی روبرو میشوند و با استفاده از هوش و همکاری یکدیگر، ماجراهای هیجانانگیز و طنزآمیزی را خلق میکنند که برای تمامی گروههای سنی جذاب و سرگرمکننده است.
خلاصه داستان: دو موش کوچک به نامهای تیل و سوراخکن در شهری پر از ماجرا زندگی میکنند. آنها که بهترین دوستان یکدیگر هستند، با همکاری هم بر مشکلات غلبه کرده و ماجراهای جدیدی را تجربه میکنند. این دو شخصیت دوستداشتنی در دنیایی پر از رنگ و شادی، درسهای مهمی درباره دوستی، شجاعت و کار گروهی میآموزند. در این قسمت جدید، تیل و سوراخکن با چالشهای تازهای روبرو میشوند که آنها را به سفرهای هیجانانگیزی در شهر موشها میکشاند. این انیمیشن جذاب با داستانی سرگرمکننده و شخصیتهای به یاد ماندنی، تماشاگران کوچک خود را به دنیایی پر از خیال و ماجراجویی میبرد.
خلاصه داستان: این سریال کمدی-درام تحسینشده به کارگردانی جیل سولووی، زندگی خانوادهٔ فایفرمن را در لسآنجلس روایت میکند. مورت (با بازی جفری تامبور)، پدر خانواده، در سنین پیری به همسرش شلی (با بازی جودیت لایت) و سه فرزندش سارا (امی لندکر)، جاش (جی دوانهیل) و آلی (گابریل هافمن) اعتراف میکند که همیشه خود را یک زن احساس کرده و قصد دارد به عنوان مودا زندگی کند. این افشاگری زندگی همهٔ اعضای خانواده را زیر و رو میکند و هر یک از آنها را با بحران هویت، روابط پیچیده و مسائل جنسیتی و اجتماعی مواجه میسازد. سریال با نگاهی طنزآمیز و در عین حال عمیق، به بررسی تأثیر این تغییر بر روابط خانوادگی، عشق و پذیرش اجتماعی میپردازد و داستانی انسانی و تأثیرگذار را دربارهٔ خودشناسی و آزادی بیان خویشتن روایت میکند.
خلاصه داستان: دو دانشجوی تازهوارد به دانشگاه آکسفورد به نامهای مایلز ریچاردز و آلستر رایل با پیوستن به باشگاهی مخفی و نخبهگرا به نام «باشگاه شورش»، که متشکل از پسران ثروتمند و اشرافی است، وارد دنیایی از فساد، قدرت و هرج و مرج میشوند. این باشگاه که به افتخار یکی از اعضای سابق خود، لورنس ریوت، نامگذاری شده، به مکانی برای عیاشیهای افسارگسیخته و رفتارهای غیراخلاقی تبدیل شده است. با ورود این دو به جمع، رقابت و تنش میان آنها بر سر جایگاه و نفوذ در باشگاه بالا میگیرد و در نهایت، یک مهمانی شبانه در یک رستوران روستایی به فاجعهای غیرقابل کنترل منجر میشود که زندگی همه اعضا را برای همیشه تغییر میدهد. فیلم «باشگاه شورش» به کارگردانی لونه شربرگ و با بازیگرانی چون سم کلفلین، داگلاس بوث، مکس آیرونز و جسیکا براون فیندلی، نگاهی تاریک به فساد و بیاخلاقی در میان نخبگان بریتانیا دارد.
خلاصه داستان: کوروآکی فوجیشیما، یک کارآگاه سابق که به دلیل اعتیاد به الکل و رفتار خشن از کار برکنار شده، برای یافتن دختر نوجوان گمشده خود، کاناکو، به دنیای تاریک و پیچیده توکیو وارد میشود. او که کاناکو را به عنوان دختری بیعیب و نمونه میشناخت، در طول تحقیقاتش با حقایقی هولناک و غیرمنتظره روبرو میشود که تصویر او را از دخترش برای همیشه دگرگون میکند. این سفر پرپیچوخم او را به قلب فساد، خشونت و رازهایی میکشاند که از گذشته تاریک خودش نیز سرچشمه گرفتهاند. فیلم «دنیای کاناکو» به کارگردانی تتسویا ناکاشیما و با بازی کویا یوشیدا در نقش اصلی، یک تریلر روانشناختی خشن و تأثیرگذار است که در سال ۲۰۱۴ ساخته شد و مخاطب را در یک مارپیچ توهمزا و پرتنش غرق میکند.
خلاصه داستان: خلاصه داستان: فیلم سینمایی انیمیشنی «همیشه کنار من باش، دورایمون» محصول سال ۲۰۱۴ به کارگردانی ریوچی یاغی و تاکاشی یامازاکی، بر اساس مانگای محبوب فوجیکو فوجیو ساخته شده است. داستان این فیلم روایتگر زندگی نوبیتا، پسربچه تنبلی است که در آینده با شی نوچی، نوهاش، ازدواج میکند و زندگی سختی خواهد داشت. شی نوچی برای تغییر این آینده، ربات گربهای به نام دورایمون را به گذشته میفرستد تا به نوبیتا کمک کند. دورایمون با جیب جادویی پر از ابزارهای آیندهگرایانه خود، به نوبیتا کمک میکند تا با مشکلات روزمره، قلدریهای گیانت و دزینکو، و احساساتش نسبت به شیزکا، دختر همسایه، کنار بیاید. این فیلم با ترکیبی از طنز، ماجراجویی و لحظات احساسی، داستان دوستی عمیق بین نوبیتا و دورایمون را به تصویر میکشد و نشان میدهد که چگونه این دوستی زندگی نوبیتا را برای همیشه تغییر میدهد.
خلاصه داستان: فیلم «صلیبهای کنار جاده» به کارگردانی دتلف بک محصول سال ۲۰۱۴، داستان ماریا، دختر نوجوانی از خانوادهای کاتولیک افراطی را روایت میکند که تحت تأثیر آموزههای سختگیرانه مذهبی قرار دارد. او که به شدت تحت تأثیر کشیش محافظهکار کلیسا و مادر مذهبیاش است، تصمیم میگیرد با فدا کردن زندگی خود، نجات برادر کوچکترش را تضمین کند. این فیلم که در قالب چهارده پلان سکانس بلند و ایستا ساخته شده، ساختاری نمادین و شبیه به مراحل صلیب مسیح دارد و به بررسی تأثیر تعصب مذهبی بر روان انسان و پیامدهای ویرانگر آن میپردازد. لیا فون آکنر، فرانتسیشکا وایز و فلوریان استتر در نقشهای اصلی این درام آلمانی ظاهر شدهاند.
خلاصه داستان: «دست شیطان» (The Devil's Hand) یک فیلم ترسناک فراطبیعی محصول سال ۲۰۱۴ به کارگردانی کریستین ای. لارسن است. این فیلم با بازی ریکی وین راجرز، آلیسون لین و جنیفر کارپنتر در نقشهای اصلی، داستان گروهی از دوستان را روایت میکند که در یک بازی بیضرر شرکت میکنند، اما به زودی متوجه میشوند که این بازی دروازهای به دنیای تاریک و شیطانی را باز کرده است. آنچه به عنوان یک سرگرمی شبانه آغاز میشود، به کابوسی وحشتناک تبدیل میشود که زندگی آنها را برای همیشه تغییر میدهد. این فیلم با بهرهگیری از فضاسازی ترسناک و عناصر فراطبیعی، تماشاگر را در یک سفر پرتنش و پر از تعلیق به دنیای ناشناختهها میبرد و مرز بین واقعیت و توهم را محو میکند.
خلاصه داستان: خلاصه داستان: فیلم «تیم مایا» به کارگردانی مائورو لیما و نویسندگی مائورو لیما و کلادیو ماکادو، زندگی خواننده مشهور برزیلی تیم مایا را به تصویر میکشد. این فیلم که در سال ۲۰۱۴ منتشر شد، با بازی خاویر باردم، کایو بلات، آلیس براگا و آنا کارولینا دیاس، داستان زندگی پر فراز و نشیب این هنرمند را از کودکی تا شهرت جهانی روایت میکند. فیلم به موسیقی، عشق، مشکلات شخصی و مبارزات تیم مایا در مسیر هنری میپردازد و تصویری کامل از شخصیت پیچیده و تأثیرگذار او ارائه میدهد.
خلاصه داستان: فیلم «ترانه اول» محصول سال ۲۰۱۴ به کارگردانی کیت بارکر فرلوند، داستان هنریتا «هن» جیمز (آن هاثاوی)، یک دانشجوی دکترای باستانشناسی را روایت میکند که پس از شنیدن خبر تصادف و کما رفتن برادر کوچکش، هنرمند خیابانی به نام فِرین (بن روزنفیلد)، به نیویورک بازمیگردد. او در تلاش برای برقراری ارتباط با برادرش، وارد دنیای موسیقی او میشود و آهنگها و یادداشتهایش را کشف میکند. در این مسیر، هن با جیمز فارل (جانی فلین)، خواننده-ترانهسرای محبوب برادرش آشنا شده و رابطۀ عاطفی عمیقی بین آنها شکل میگیرد. این آشنایی نه تنها به هن کمک میکند تا با گذشته و احساسات خود روبرو شود، بلکه مسیر زندگی هر دوی آنها را تغییر میدهد. این فیلم که با موسیقی اصیل و اجراهای زنده همراه است، داستانی لطیف و احساسی درباره خانواده، عشق و قدرت شفابخش موسیقی را به تصویر میکشد.